روضه و سینه زنی حضرت عباس (علیه السلام)

جمال حق ز سر تا پاست عباس

به یکتایی قسم یکتاست عباس

اگر چه زاده ام البنین است

ولیکن مادرش زهرا است عباس

 

 

تا که مأمور شدم علقمه را فتح کنم

آیت قهر بیان شد، ز لب شمشیرم

 

بگفتا به مشکش که من لاجرم
به دندان گرفته تورا می برم

 

 

دو دست من ثمرم بود و پیش پای تو افتاد

خجل ز هدیه ی ناقابلم به پیش تو هستم

 

 

ديد در خون تا شه دين پيكر عباس را
زد به سر ، بنهاد بر زانو سر عباس را

 

دیــــــده بگشا که طبیبت سر بالین آمد 

      دیده بگشا که حسین با دل خونین آمد

دیده بر هم منه ای سَروِ بخون غلطیده 

       تــــــــا نگویند حسین داغ برادر دیده

 

 

زچشم شاهدین الماس می ریخت   

        به جسم غرق خون یاس می ریخت

تمام قطره های اشک مولا

           به رخسار  مه عباس می ریخت 

هم علمدار توام هم  گرفتار توام

یوسف فاطمه من همه جا یار توام

مادرم ام بنین خون ز چشم افشانده

همچو پروانه مرا دور سرت گردانده

من که در تاب و تبم ساقی تشنه لبم

آید از گل بویی آمده بانویی

همچو مادر از من میکند دلجویی

بشنو تا که بگویم چه نشانی دارد

روی نیلی شده و قد کمانی دارد

کنار القمه غوغاست مادر

سرم بردامن زهراست مادر

زپشت پرده خونین چشمم

کبودی رخش پیداست مادر

دوبیتی انتظار امام زمان (عج)

بر دیده ی ما ضیاء بده مهدی جان

بر سینه ی ما صفا بده ، مهدی جان

*سر سفره اهل بیت بگو آقا جان دست با کفایت امام زمان عطا می کنن،آقای من!*

دور سر مادرت بگردان چیزی

آن را صدقه به ما بده مهدی جان

مدح حضرت زینب (سلام اله علیها)

 کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود

بی امان دارالامان می ماند اگر زینب نبود

 

گرچه دادند انبیا هر یک نشان از کربلا

کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود

 

مکتب سرخ تشیع کز غدیر آغاز شد

تا ابد بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود

 

مکتب قرآن که از خون شهیدان جان گرفت

بی تحرّک هم چنان می ماند اگر زینب نبود

 

مجری احکام قرآن او بُوَد با صبر خویش

دین حق بی حکمران می ماند اگر زینب نبود

 

کرد اسلام حسینی از یزیدی را جدا

حق و باطل توأمان می ماند اگر زینب نبود

 

در شناسای مسیر حق و باطل فکرها

بی گمان اندر گمان می ماند اگر زینب نبود

 

شد گلستان کربلا از لاله های احمدی

وین گلستان در خزان می ماند اگر زینب نبود

 

شعله عالم فروز نهضت سرخ حسین

زیر خاکستر نهان می ماند اگر زینب نبود

 

ناله مظلومی لب تشنگان دشت خون

در گلو گاه زمان می ماند اگر زینب نبود

 

فارسان صحنه هیهات منّا الذّله را

داغ ناکامی به جان می ماند اگر زینب نبود

 

ای «مؤید» هر چه هست از زینب و ایثار اوست

جان هستی ناتوان می ماند اگر زینب نبود

 

شاعر : سید رضا مؤید

 

مدح و روضه حضرت زینب (سلام اله علیها)

عاشقی جز تو در این میکده ی عالم نیست

هر که از جام ولای تو نزد، آدم نیست

 

در سرا پرده ی سرّ ازلی و ابدی

همسفر با قدم عشق تو در عالم نیست

 

ضربان قلب تو بوده هم آهنگ حسین

این چنین قلب کسی با دگری، همدم نیست

 

هر که جانانه نشد عارف نامت، زینب

در حریم حرم عشق حسین، محرم نیست

 

زین آب هستی و هم زیور نام حیدر

بی تو در حلقه ی انگشتری اش خاتم نیست

 

مصطفی گفت هم پای خدیجه هستی

مادر ام ابیها که کم از مریم نیست

 

میرم آل علی نام ز حق کمتر توست

او که از قطره دریای تو جز یک نم نیست

 

شده جبریل ز ابعاد وجودت مبهوت

قدر تو غیر امامت ز برادر کم نیست

 

ای که گریان شدی از روز ولادت، زینب

به جز آغوش برادر به غمت مرهم نیست

 

هیچ کس غیر تو که نائبةالزهرایی

نسخه ثانی دخت نبی اکرم نیست

 

زینب از داغ تو داغ حسین می سوزم

خوشی هر دو جهان بهتر از این یک غم نیست

عظمت بی بی زینب کبری سلام اله علیها

يحيي مازني روايت کرده است:

«مدتها در مدينه در خدمت حضرت علي (ع) به سر بردم و خانه ام نزديک خانه زينب (س) دختر اميرالمؤمنين (ع) بود. به خدا سوگند هيچ گاه چشمم به او نيفتاده صدايي از او به گوشم نرسيد. به هنگامي که مي خواست به زيارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بيرون مي رفت، در حالي که حسن (ع) در سمت راست او و حسين (ع) در سمت چپ او و اميرالمؤمنين (ع) پيش رويش راه مي رفتند.

 

20.jpg

 

هنگامي که به قبر شريف رسول خدا (ص) نزديک مي شد، حضرت علي (ع) جلو مي رفت و نور چراغ را کم مي کرد. يک بار امام حسن (ع) از پدر بزرگوارش درباره اين کار سؤال کرد، حضرت فرمود: مي ترسم کسي به خواهرت زينب نگاه کند.»[1] .

 

پی نوشتها :

[1] فاطمه زهرا(س) شادماني دل پيامبر، ص ‍ 862.

 

منبع : دويست داستان از فضايل، مصايب و کرامات حضرت زينب ؛ عباس عزيزي

شور – ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

 بانوی مهر و وفا / نور و قدر هل اتی
 ای فدای راه تو / هستی ما جان ما

زینبا زینبا زینبا یا زینبا...

ای شکوهت جلوه ی / حُسن ِ الله الصّمد
 صبر و ایثار و حجاب / بر تو نازد تا ابد

زینبا زینبا زینبا یا زینبا...

هستی ای نور دو عین / یکه تاز عالمین
 زنده مانده مکتب از / صبر تو،خون حسین

زینبا زینبا زینبا یا زینبا...

عالمی نورانی از / ذکر یا رب یا ربت
 جان به قربان تو و / نافله های شبت

زینبا زینبا زینبا یا زینبا...

قبله ی دلها تویی / شافع عقبی تویی
 نور چشم حیدر و / حضرت زهرا تویی

زینبا زینبا زینبا یا زینبا...

بر گدایان ِ درت / از کرامت کن دعا
 تا شود روزیشان / دسته جمعی کربلا

سرود مسجدی و هیئتی ولادت حضرت زینب سلام الله علیها

سر زده از سما،نور شمس ولا
 آمده هستی و،جانِ زهرا

عصمت کبریا،یاور و دلربا
 بر شَهِ کربلا،جانِ زهرا

آمد آمد عصمت صغری
 بنتُ الحیدر زینب کبری

 
ای گل فاطمه،مرغ جانم شد
 در هوای تو چون،یاکریمت

آرزویم بُوَد،که بگیرم شبی
 جشن میلا تو،در حریمت

مهر پاکت در سرشت ما
 که این باشد سرنوشت ما

بنتُ الحیدر زینب کبری...

وَ مِنَ المؤمنین،جلوه شد در تو اِی
 بانوی رحمت و،صبر و تقوی

ای حجاب تو بر،جمله ی بانُوان
 اُلگویی بی نظیر،تا به عُقبی

آیه های نصر عاشورا
 ای خورشید عصر عاشورا

بنتُ الحیدر زینب کبری...

مرثیه امام حسین علیه السلام

از آن خوشم که شدم نوکر سرای حسین
منم غلام کسی که بود گدای حسین

دو چشم داده خداوند تا که گریه کنم
یکی برای حسن آن یکی برای حسین

یقین که آتش دوزخ حرام گردیده
به جسم آنکه بود یار آشنای حسین

برای بخشش کوه گناه یک راه است
بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین

کبوتر دل عشاق هر شب جمعه
نشسته است روی گنبد طلای حسین

خدا کند که شبی زائر حرم گردیم
و جان دهیم همان شب به کربلای حسین

به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید
ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین

 

رضا رسول زاده

مدح امام عسکری علیه السلام

باز شد بی پرده پیدا حُسن حی ذوالمنن 

شد عیان در خانه ی چارم علی، دوّم حَسن

از کویر خاک می رویند یاس و ارغوان
در ریاض قدس می رقصند سرو و نسترن

حَبَّذا مولود مسعودی که چون قرآن ورا
حضرت هادی شده از پای تا سر بوسه زن

وصف مدح او نشاید گر چه چون ریگ روان
ریزد از لعل لب روح القدس دُرّ عدن

هم ابوالمهدیش می خوانند هم ابن الرّضا
هم ولی الله هم نجل امام ممتحن

صلب پاک او به دُرّ سیزده دریا صدف
قامت او چارده معصوم را سرو چمن

می کند سیراب از شهد لبش خورشید را
طفل نوزادی که نوشد با ولای او لَبَن

می شود با تیغ غیب مهدی اش از تن جدا
هر کجا بیرون شود از آستین دست فِتَن

گر بپرسی کیست خاک راه سامرّای او
بر فراز آسمان خورشید می خندد که من

نی عجب در صحن او، کز طور سینا برتر است
گر دو صد موسی فتد مدهوش از آوای لن

عیسی گردون نشین با مهدی اش آرد نماز
موسی آرد التجا بر او در امواج محن

چشم بد دور، الله الله زین همه حسن و جمال
هم جمال اندر جمال و هم حَسن اندر حَسن

✍شاعر: حاج غلامرضا سازگار

مدح زیبا  ویژۀ میلاد امام حسن عسکری علیه السلام 🎊

عرض حاجت با تو دارم یا امام عسگری
ای خدایت داده بر خلق دو عالم برتری
ای گدایت را به خیل شهریاران سروری
خاک پایت زُهره و خورشید و ماه و مشتری
ناز دارد خادمت بر رتبه ی پیغمبری
ماه رویت احمدّی و تیغ نطقت حیدری
عید میلادت مبارک یا امام عسکری...

ای چراغ تابناک حُسن حیّ ذوالجلال
یافته خورشید گردون از تجلاّیت کمال
تا ابد ماه ربیع الثّانیت محو جمال
ماه حُسنت بی قرین و مهر رویت بی زوال
آفتاب طلعتت را تا ابد روشنگری
عید میلادت مبارک یا امام عسکری...

دل اگر سینه بود طور تجلاّیش تویی
موسی ار آوای حق بشنید آوایش تویی
کیستم من آن عبدی که مولایش تویی
آخرین دُرّ خدا مهدی است دریایش توئی
آنکه بر عیسی کند روز ظهورش سروری
عید میلادت مبارک یا امام عسکری

خطّ حَسن، خالت حَسن، خُلقت حَسن، خویت حَسن
پای تا سر حُسن در حُسن و گل رویت حَسن
کُنیه ات ابن الرّضا و نام نیکویت حَسن
موی و روی و قدّ و خدّ و چشم و ابرویت حَسن
حُسن ها گشتند در بازار حُسنت مشتری
عید میلادت مبارک یا امام عسکری...

هم تویی آیینه ی حسن خدای ذوالمنن
هم تویی در چارده وجه خدا دوّم حَسن
هم دهم مولای عالم بر جمالت بوسه زن
هم به جسم سامره جان می دهی از فیض تن
هم به عالم می کند فیض تو سایه گستری
عید میلادت مبارک یا امام عسکری...

 

 


✍شاعر: حاج غلامرضا سازگار

 

مناجات با امام حسین علیه السلام

هر کسی رو به تو آورد جهان آرا شد
مورد مرحمت انسیة الحورا شد

کودکی بودم و با اسم تو مأنوس شدم
پایِ عشقت به سُویدایٍ دل من وا شد

هر که نوکر به کسی گشت همان نوکر ماند
هر کسی نوکر دربار تو شد آقا شد

در زدم بر در هر خانه دری باز نشد
جز درِ خانه ی تو ٬ در نزده در وا شد

ریزه خواران سر سفره ی تو شاهانند
آرزومند گدایی درت موسی شد

پسر مریم اگر جان بدهد بی جان را
هر دمی از نفست باز دم عیسی شد

تو نگاهم نکنی در بَرِ مردم هیچم
نگهت عزت دنیای من و عقبی شد

عاشقی را که تو تأیید کنی مَحرم توست
همچو سلمان که به دربار شما منی شد

سینه زن های تو در رتبه همه سلطانند
این مقامیست که با دست علی امضا شد

گریه کردن به شما روزی هر چشمی نیست
این متاعیست که در عالم زَر اهدا شد

روزیِ اشک مرا در غم خود افزون کن
همچنان قطره که از لطف شما دریا شد

هیچکس از لب خشکیده ی تو نَه نشنید
نظر لطف شما شامل نوکر ها شد

 

دوبیتی حضرت عباس علیه السلام

جمال حق ز سر تا پاست عباس

به یکتایی قسم یکتاست عباس

اگر چه زاده ام البنین است

ولیکن مادرش زهرا است عباس

زبان حال قمر بنی هاشم علیه السلام و مشک

بگفتا به مشکش که من لاجرم
به دندان گرفته تورا می برم
ولی ناگهان پاره شد قلب مشک
وشد آسمان ناگهان بر سرم
تنم پر ز پیکان دو دستم به خاک
ولی سوی خیمه دوچشم ترم
نه آبی بمانده دراین پاره مشک
نه رویی که آرد مرا تا حرم
قدم رنجه فرما به بالین من
تو ای شاه خوبان ز لطف و کرم
ببخشا اگر خواندمت یااخا
بگفت مادرت بانوی محترم
وگرنه همانم غلام شما
همانی که خوانده مرا مادرم
بیا و زمن دور کن مشک را
خجالت کشم زانکه آب آورم
به طفلان بگو تا حلالم کنند
همین را بگو جمله ی آخرم