آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دل را پر از طراوت عطر حضور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن
یا صاحب الزمان
دعای سلامتی مولامان را زمزمه میکنیم
«اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»
بار بگشایید اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل وجان آشناست
السلام ، ای سرزمین کربلا
السلام ، ای منزل نور خدا
السلام ، ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السلام ، ای خیمه گاه خواهرم
قتلگاه جان گداز اکبرم
کربلا گهواره اصغر تویی
مقتل عباس مه پیکر تویی
آمدم ، آغوش خود را باز کن
بستر مهمان خود را ساز کن
شیخ عباس قمی در نفس المهموم آورده همین که کاروان امام حسین (ع) به کربلا رسید امام سوال کرد اینجا چه نام دارد گفتند عقر امام فرمود نام دیگری هم دارد گفتند نینوا البته به اینجا کربلا هم میگویند حضرت گریه کرد و فرمود ام سلمه به من خبرداد که جبرئیل خدمت پیامبر رسید و گفت امت تو نوه عزیزت را در سرزمینی بنام کربلا به شهادت میرسانند امام خاک آنجا را بویید و فرمود اعوذو بک من کرب والبلا واله این همان خاک است که ام سلمه خبرداده بود.
حضرت زینب (س) خطاب به،:ابی عبدالله (ع) فرمود ،اینجا چه خبره،ابی عبدالله (ع) سه جمله فرمود:اول: هذامقتل رجالنا ، اینجا قتلگاه مردان ماست دوم،هذامذبح اطفالُنا، اینجا محل شهادت اطفال ماست هذایحتکُ نساءنا اینجا به زنهای ما بی احترامی میشه . ،صدا زد داداش ازلحظه ای که اومدیم تواین صحرادیدم ریگهای بیابان به شما سلام میکنند، امام دستور داد خیمه ها را برپا کنند
فرمود:خیمه هارو به پا كنید،دقایقی گذشت. آقا ابی عبدالله دیدند بی بی زینب نیست،خبری از زینب نیست،این طرف آن طرف زینب من كجاست؟ كسی زینب من رو ندیده؟ یه مرتبه دیدند علی اكبر سراسیمه آمد جلو،بابا، عمه رفته پشت یه خیمه ای نشسته زانوهاش رو بغل گرفته،هی زیر لب میگه آخه من چیكار كنم؟آخه من چه جوری بدون تو برگردم؟سراسیمه رسوند ابی عبدالله خودش رو بالا سر زینب، بالا سر زینب ایستاد آفتاب به صورت زینب نخوره،خواهر جان چی شده اینقدر بی تابی؟سرش رو بلند كرد،گفت: حسین، خدا سایه ات رو از سر من كم نكنه. علی اكبر خبرم كرد،گفت:داری بی تابی میكنی،چیه زینب جان؟فرمود:حسین جان از وقتی پام به این زمین رسیده قلبم تحت ِ فشاره
از آن ترسم به غم دم ساز گردم
تو را بگذارم و خود باز گردم
حرف هایی بین این خواهر و برادر رد و بدل شد،همه راجب به امروز شما،زینب جان:اینجا میشه سرزمینی كه قبله ی دوستان ما میشه،از تمام عالم میآن،زیارت میكنند،برای ما گریه میكنند،خدا گناهاشون رو می بخشه،اگه اینجوریه باشه قبوله فچشم،صبر میكنم، حرف ها كه تموم شد سرش رو بلند كرد یه نگاه به علی اكبر .گفت: علی جان یه دون عمه به تو بدهكار شد،رفتی داداشم رو آوردی ممنونم عزیزم،بدهی رو گذاشت زینب، كی بدهی رو داد؟ابی عبدالله بالا سر علی اكبر نگاه كرد دید زینبم نشسته، حسین......
با احتیاط لاله ما را پیاده کن
با احتیاط سه ساله ی مارا پیاده کن
عباس جان:
با احتیاط بار حرم را زمین گذار
زانو بزن وقار حرم را زمین گذار
همه رو كه پیاده كرد،جوانان مَحرم بنی هاشم اومدند،دور یك ناقه رو گرفتند،قاسم عنان مركب رو گرفت،اكبر دست عمه رو گرفت،عباس زانوش رو ركاب كرد،همه ی یاران عقب رفتند،فقط محرمها باید بیایند،هیچ كسی تا حالا قد و بالای بی بی رو ندیده.
با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای
میترسم آنکه گیر کند گوشواره ای
چشم مُخدرات به سمت نگاه تو
دوشیزگان محترمه در پناه تو
با حوریان رفته به زیر نقابها
یک لحظه روبرو نشدند آفتابها
نوحه
غصه وغم ،اشک وماتم رابه من دادی حسین
بهترین های دوعالم را به من دادی حسین
من محرم تامحرم فطرس این خانه ام
بال من افتاد بالم را به من دادی حسین
ریزه خواران محرم سفره دارعالمند
سفره های چند حاتم را به من دادی حسین
من کنار سفره های روضه ات ادم شدم
توبه ی مقبول آدم را به من دادی حسین
شب جمعه است شب زیارتی ارباب دلها رو روانه کربلای معلّا میکنیم.
هردل که غمش واقعه کرب و بلاست
ذکرش به سحر زیارت عاشوراست
گفتم که دلا چرا چنین غمگینی
گفتا غم من مصیبت عاشورا است