وقت پرپر زدنم برگ و برم میسوزد
موقع پر زدنم بال و پرم میسوزد
اونایی كه اهل روضه باشن،با یه كلمه جلوتر میرن،اگه میخوای امشب بهت سوز بدن،تو روضه آتیشت بزنن،هی بگو میسوزم،ببین چه روضه هایی برات مجسم میشه
وقت پرپر زدنم برگ و برم میسوزد
موقع پر زدنم بال و پرم میسوزد
بس كه كبریت كشیده است به جانم این زهر
آسمان دود، زمین در نظرم میسوزد
گفتم آبی روی آتش بود اشكم
بعضی وقت ها میگی گریه كنم،آبی رو آتیشه،سبك شم
گفتم آبی روی آتش بود اشكم اما
اشك هم پای دل شعله ورم میسوزد
همسرم ریخته در كاسه ی جان زهری كه
هم سرم،هم بدنم ،هم جگرم میسوزد
حرف از سوختن آمد
یه جایی بُرده تو رو كه بغض دلت میتركه
حرف از سوختن آمد به گمانم طفلی
گفت عمه كمكم كن كه سرم میسوزد
دوید از خیمه بیرون دامنش داره میسوزه،معجرش داره میسوزه،الله اكبر،یه وقت دید یه نانجیب داره میاد به طرفش،روایت میگه نشست رو زمین،از عمه شنیده گوشواره ها رو میبرن،معجرهارو میبرن،گفت:آقا به من نزن،صدا زد عزیزم من با تو كاری ندارم،نترس،دید همه بدنش داره میلرزه،گفت:من باهات كاری ندارم،من خودم دختر دارم،میدونم دختر بچه زود میترسه،صدا زد اگه با من كار نداری،من یه خواهش ازت دارم،چی می خوای؟آب می خوای،تشنه هستی؟گفت: نه به من بگو راه نجف كدوم طرفه،نجف و می خوای چیكار،گفت:می خوام رو كنم به جدم امیرالمؤمنین،بگم،بیا ببین با ناموست دارن چیكار میكنن،حسین........
به جوانیم قسم بیشتر از آتش جان
قلب من از بی وفایی همسرم میسوزد
لب تشنه بود ، تشنه ی یك جرعه آب بود
مردی كه درد های دلش بی حساب بود
پا می كشید گوشه ی حجره به روی خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود
در ازدحام و هلهله ی نا نجیب ها
فریاد استغاثه ی او بی جواب بود
یك جرعه آب نذر امامش كسی نكرد
هر چند آب دادن تشنه ثواب بود
من از زهر نسوختم ، من و هلهله ی این زن ها آتیش زد ، هلهله كردن ، كف زدن،یكی از این كنیزها دلش به رحم اومد ، میگن این ظرف آب رو برداشت ، آورد ، همچین كه رسید جلو در ، ام فضل ملعونه ، دستش رو گرفت ، گفت:كجا میبری؟گفت : مگه نمی شنوی داره میگه سوختم، ظرف آب رو ازش گرفت رفت ، تو حجره ، میگن آب رو جلوی امام جواد ، ریخت رو زمین ، گفت : میخوام جیگرم خنك بشه ، یه نفر دلش سوخت ، برا امام جواد آب آورد،كربلا هم یه نفر دلش سوخت،اما یه خورده دیر آورد،همچین كه رسید دید هلال ، نانجیب داره از گودال بالا میاد،كجا داری میری،دارم برا حسین،آب میبرم، نمی خواد ببری خودم حسین رو سیراب كردم،میگه دیدم سر بریده حسین رو بالا آورد،همه بگید حسین........
آخر شبیه جد غریبش شهید شد
آری دعای خسته دلان مستجاب بود
تا سایبان پیکر نورانیش شوم
بال کبوتران حرم را شتاب بود
میگه دیدم یه جایی پرنده ها بالاشون یه هم دادن سایبون درست کردن آفتاب به بدن عزیز زهرا نتابه، اما فدای بی کفن دشت کربلا
آلاله ای كه زخم تنش بی حساب بود
هم داغ دیده شرر آفتاب بود
نوحه
یوسف زهرا جواد بن رضا
پسر امام رضا ناله ز رفتن میخونه
داره جون میده ولی خدایی خیلی جوونه
اومده وقت وصالش با باباش امام رضا
مثل باباش میزنه ز زهر کینه دست و پا
همسرش قاتلشه مونسِ اون درد و غمه
نفسهای آخر رو میکشه میگه فاطمه
مادرم چشم انتظار من شده
در جنان او سوگوار من شده
گوش جان را آمده یک زمزمه
می رسد بر حجره بوی فاطمه
یوسف زهرا جواد بن رضا
هر چی ناله میزنه
به من یه جرعه آب بدین
میسوزه سینه من
به ناله هام جواب بدین
پیش پیکر نهیفش
دشمنا صف میزنن
جای اینکه آب بدن میخندن و کف میزنن
من بمیرم این آقا پاره قلب مرتضی است
مگه جرمش چی بوده که کشته زهر جفاست
ای خدا ابن رضا از پا فتاد حاصل عمر رضا هستم جواد
با لب تشنه به یاد دلبرم یاد کام خشک شاه بی سرم
یوسف زهرا جواد بن رضا
پا شدم با کام عطشان در تب و در شور شین
خاطرم آمد لبان خشک و عطشان حسین
من بمیرم بهر طفلش شیر خوار اصغرش
تشنه بود و تر شد از تیر سه شعبه حنجرش
رفته بود عباس عمویم آب آرد خیمه ها
مشک او شد پاره پاره فرق او از کین دو تا
می رود این دل به پیش دلبرش
تا ببوسد آن نگار بی سرش
لحظه آخر شدم در شور وشین
وقت جان دادن بگویم یا حسین
یوسف زهرا جواد بن رضا
تو خیالم همیشه کرب وبلا رو می بینم
میرم و یه گوشه ای تو صحن یارم می شینم
آرزومه که بشم با گریه و با سوز و اشک
یا کبوتر حرم یا ماهی میدون مشک
آرزومه که چشم ببینه ایوون طلا رو
به همه بگم که عاقبت دیدم کربلا رو
دیگه حسرت کشیدن برام بسه
کربلا تو ندیدن برام بسه
یا بکش منو یا اینکه یه بار هم
آقا این نوکرتو ببر حرم
یا قتیل العبرات حسین حسین
نوحه
من ماه عالمینم خورشید کاظمینم
نور دل حسینم نور دل حسینم
بابا رضا کجایی – می سوزم از جدایی
در حجره جان سپارم در حال احتضارم
من همدمی ندارم من همدمی ندارم
بابا رضا کجایی – می سوزم از جدایی
بر دیده ام ستاره در سینه ام شراره
با قلب پاره پاره با قلب پاره پاره
بابا رضا کجایی – می سوزم از جدایی
دردا که رفتم از حال از بس زدم پرو بال
در لانه افتادم از فرط ناتوانی
بابا رضا کجایی – می سوزم از جدایی
گوئید تشنه جان داد خاموش شد ز فریاد
از این غریب تنها پرسند اگر نشانی
بابا رضا کجایی – می سوزم از جدایی