تخریب بقیع

ㅤ ↻

بقیع ای علم اهل بیت نور سلام

به بارگاه رفیع ات ز راه دور سلام

سلام برتو و بر زائران گریانت

سلام بر تو و بر گرد و خاک ایوانت

به غربت تو امامِ زمان پریشان است

فدای این حرمی که باخاک یکسان است

چقدر خاک بقیع بی قرارداری تو

چقدر خاطرهٔ گریه دار داری تو

نشسته ایم که باغصه تو گریه کنیم

بخوان تو روضه، که با روضه تو گریه کنیم

چقدر فاطمه پیش تو آه و زاری کرد

چقدر در غمِ مظلوم بی قراری کرد

غمی که فاطمه از مرتضی نهان می کرد

کنار تو که می آمد کمی بیان می کرد

خمیده راه می آمد ز دیده دُر می سُفت

شنیده ام که برای تو درد دل می گفت

شنیده ام به شرارِ ثقیفه باد زدند

شنیده ام سر زهرای خسته داد زدند

شنیده ام که کشیدن دست مولا را

شنیده ام که شکستند دست زهرا را

شنیده ام که ماه رُخش نشانه زدند

به دست و صورت و پهلو تازیانه زدند

شنیده ام که شرر بر سرای یار زدند

لگد به پهلوی بانوی باردار زدند

شنیده ام تو هم شنیده ای آن آه آتشین را

صدای ناله ی یا فضةُ خُذینی را

شنیده‌ام کسی راه را به فاطمه بست

بقیع! درسته شنیده ام که گوشواره شکست!؟

بقیع غم خرابی تو کشت شیعه را اما

خرابی تو کجا و خیام کرب و بلا

حرم کجا و نوامیس و آه و ناله کجا؟

حرم کجا وغم دختر سه ساله کجا؟

حرم کجا و اهانت به آن جلیله کجا؟

حرم کجا و شرر به چادر عقیله کجا؟

حرم کجا و سُمِ مرکب و عزیز خدا

حرم کجا و تن پاک سید الشهداء

حرم کجا بدن طفل نازدانه کجا

عزیز کردهٔ ارباب و تازیانه کجا

حرم کجا و حرم الله و چشم هرزه کجا

حرم کجا و سر صاحب حرم به نیزه کجا

حرم کجا سر صاحب علم به دست طبیب

آخ سر حسین کجا و چوب خیزران یزید

نوحه بقیع

۲
(قبرستان بقیع)
خاکت به غم سرشتند،نامت بقیع نوشتند
هر زایر حریمت،در غرفه ی بهشتند
بقیع بقیع مظلوم۴

نامت خدای سرمد،نوشته با خط غم
در بین سرزمین ها،خاک تو غرق ماتم
بقیع بقیع مظلوم۴

در سینه ی تو دفنند،از خاندان عصمت
از این قبور خاکی،وزد شمیم جنت
بقیع بقیع مظلوم۴

عشق خدای منان،با بذل جان خریدند
غریب و بی کس و یار،در خاکت آرمیدند
بقیع بقیع مظلوم۴

با دست دشمن دین،قبورشان خراب است
از این همه غریبی،دل های ما کباب است
بقیع بقیع مظلوم۴

در یک طرف مدینه،شب ها بود چنان روز
در یک طرف بقیع است،با ناله های جانسوز
بقیع بقیع مظلوم۴

در یک طرف مدینه،مرقد یک حبیب است
در یک طرف مدینه،خیلی بقیع غریب است
بقیع بقیع مظلوم۴

تو دیده ای مدینه،دست علی را بستند
پهلوی فاطمه در،به پشت در شکستند
بقیع بقیع مظلوم۴

مدینه یک خیابان،برده قرار دل ها
در یک طرف بقیع و،یک سو قبر طاها
بقیع بقیع مظلوم۴

#رضا_یعقوبیان
#سبک_دوباره_مرغ_روحم

مرثیه تخریب قبور ائمه بقیع

السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّةِ البَقیع

دل‌ها بسوزد از هجومی وحشیانه

از ماجرای حمله بر یک آستانه

تخریبِ سخت بارگاهی بی‌کرانه

داغی که شد یادآور حمله به خانه

در منظر چشمان گریانِ پیمبر

شد بُقعه‌ی پاک بقیع ویرانه یکسر

این بارِ اول نیست بیتِ وحی این سان

شد پیش چشمِ مردمان یک‌باره ویران

آتش زدند ویرانه کردند سنگ باران

بوده مرام دشمنان کارِ لعینان

این رسمِ جا افتاده از فرعون اُمّت

بر آنکه آتش زد به بیتِ وحی لَعنت

آری به گل‌زار بقیع چون آذر افتاد

گویی دوباره شهر یادِ مادر افتاد

روزی که روی یاسِ پیغمبر دَر افتاد

نقش زمین ثُلثی زِ آلِ کوثر افتاد

از روی دَر جمعیتی ولگرد رد شد

وَز کوثر قرآن چهل نامرد رد شد

این نقشه دیروز و امروز است و فردا

دارد ادامه این بُرش از مَکر اعدا

شد از سَقیفه شعله‌ی این فتنه پیدا

تا روز عاشوراست این فتنه هویدا

یک روز دشمن شُخم زد کرب وبلا را

روز دیگر ویرانه کرده سامرا را

حال تهاجم بر عقائد باب گشته

یاران دین را حمله از احزاب گشته

آتش تهیه، بر سر احباب گشته

وقت مدد از روضه‌ی ارباب گشته

ارباب! دریاب امّت قالو بلا را

باید مدد شد کشته‌های کربلا را

از کربلا گفتم غمی دارم به هر حال

از پیکر بی‌سر که شد با اسب پا مال

از قطعه قطعه جسم افتاده به گودال

از غارت هر گوشواره تا به خلخال

از اهل خیمه چون که معجر رفت غارت

حالا رسیده تازه هنگامِ اسارت

زینب در آن گودال دنبال که گردد

مَحرم نمانده تا سوار ناقه گردد

اینجاست که عباس غرقِ ناله گردد

چون خواهرش راهی زِ صد بیراهه گردد

چشمِ تو را عباس، دشمن دور دیده

ناموس را در هاله‌ای از نور دیده

نوحه تخریب بقیع

افتاده دلم بار دگر یاد مدینه

آن جا که برای همگان خلد برینه

مهدی به کجایی۳

آن جا که بود جنت ما خاک بقیعش

پنهان بود از عالمیان قدر رفیعش

مهدی به کجایی۳

آن جا که همه صحن و سرایش شده تخریب

با دست پلیدی همه جایش شده تخریب

مهدی به کجایی۳

آن جا که بود مرقد خاکی امامان

سوزد ز غم غربت شان قلب محبان

مهدی به کجایی۳

آن جا که دو دست علی از کینه ببستند

با ضرب لگد پهلوی زهرا بشکستند

مهدی به کجایی۳

آن جا که زخم علی از کینه نمک خورد

تنها گل او فاطمه در کوچه کتک خورد

مهدی به کجایی۳

#رضا_یعقوبیان

تخریب قبور ائمه بقیع علیه السلام

غلامرضا سازگار

غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع!
خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بقیع!

تو هم چو فاطمه در شهر خویش تنهایی
غریبی و، همه کس با تو آشناست، بقیع!

اگر چه روی به کعبه نماز می‌خوانیم
تو قبله دلِ مایی، خدا گواست، بقیع!

به آن چهار امامی که در بغل داری
برای ما حَرَمت مثل کربلاست بقیع!

به یاد چهار پسر، در کنار چار مزار
هنوز ناله اُمُّ البنین به پاست، بقیع!

علی نگفت، به جان علی قسم، تو بگو
که قبرِ گمشدۀ فاطمه کجاست بقیع؟

هنوز نالۀ زهراست از مدینه بلند
هنوز لرزه بر اندامِ مجتبی‌ست بقیع!

قوی‌ترین سندِ غربت علی در تو
عِذار نیلیِ ناموسِ کبریاست، بقیع!

تخریب قبور ائمه بقیع

شعر سالروز تخریب قبور بقیع


سلام ما به مزاری که قبله ی جان است 
سلام ما به مدینه که کوی جانان است 
سلام ما به حریم مطهر نبوی 
به آن زمین مقدس که مهد قرآن است 
سلام ما به بقیع و چهار قبر غریب 
که شاعر غزل غربت امامان است 
سلام ما به بهشت حقیقی دنیا 
به قبر گمشده ای که ز دیده پنهان است 
کشانده پای دلم را خدا به آن وادی 
میان تربت پاکی که مرثیه خوان است 
تو ای بقیع بگو شرح غربت خود را 
بگو که دیده ام از ماتم تو گریان است 
بگو چه شد که محل نزول اهل سما 
بدون بارگه است و به خاک یکسان است 
برای چیست زیارتگه امام زمان 
بدون گنبد و سقف و ضریح ، ویران است 
خبر دهید به وهابیان بد طینت 
که استناد حرم ساختن به قرآن است 
به نصّ سوره ی کهف است آیه بیست و یکم 
بنای خاص ،سزاوار اهل ایمان است 
اگرچه گشت به دست کثیفتان تخریب 
برای شیعه همان خاکها گلستان است 
امام عصر بیاید به چشم می بینید 
بقیع فاطمه هم مشهد خراسان است


شاعر: محمد مهدی روحی

نوحه بقیع

نوحه ایام تخریب بقیع

یادِ اولاد نبی اون،لاله های بی قرینه
دلامون پر می زنه تا،بقیع و شهر مدینه
خاک‌ پاکِ بقیعه،سُرمه ی چشم همه
اونجا میاد صدای،فاطمه یا فاطمه
یا فاطمه یا فاطمه یا زهرا...

غُربتِ بقیع دلارو،میزنه آتیش همیشه
کي میگه که حاجت ما،هیچ موقع روا نمیشه
حاجت‌ ما همینه،که ببینیم خیلی زود
نابودیِ کاملِ رژیمِ آل سعود
یا فاطمه یا فاطمه یا زهرا...

تو بقیع آدم‌ میفته،یادِ روضه های مادر
آتیش و دود و غلاف و،گل یاسِ گشته پرپر
شهیده ی راه دین،قبله ی اهل یقین
به پیش چشم علی،شده ای نقشِ زمین
یا فاطمه یا فاطمه یا زهرا...

بقیع

اینجا به گوش ناله و فریاد و زمزمه ست
گویی صدایِ گریۀ زهرا و فاطمه ست ...

اینجا سِرشکِ دیده ، غمِ دل نصیبِ ماست
اینجا مزارِ چار امامِ غریبِ ماست ...

اینجا اگرچه نیست نجف تربتِ علی ست
هرگوشه گوشه اش سندِ غربتِ علی ست


اینجا تمامِ هستی و بود و نبودِ ماست
اینجا بهشتِ دامنِ یاسِ کبودِ ماست

اینجا هماره بویِ گلِ یاس میرسد ...
(ان شالله بریم بقیع ...)
از خاکِ قبرِ مادرِ عباس میرسد ...

اینجا به گوش ، نالۀ زینب مکرر ست
دُختِ علی هنوز عزادارِ مادر ست

اینجا به حُرمتِ نبوی پشتِ پا زدن
سیلی به همسرِ علیِ مرتضی زدن ...

روضه تخریب قبور بقیع

در کشور ما همه ی امام زاده ها گنبد و بارگاه دارن ، اما قبور بقیع با خاک یکسانند ، اگه دلت مدینه میخواد باید اینجا گریه کنی آخه اونجا نمیزارن ناله بزنی ، مدینه رفته ها میدونن اونجاهرکی گریه میکنه میزننش ، یا صاحب الزمان یه عنایتی کن قسمت بشه ما هم یه روزی بریم مدینه برا ائمه ی بقیع حرم بسازیم ، یعنی میشه یه روزی برسه با نابودی آل سعود با لای در نوشته باشه باب الکرم .

نقل میکنن علامه امینی وقتی از مدینه برگشت هفته ها شاگردانش میدیدن آقا داره گریه میکنه ، یه روز عرضه داشتن آقاجان مدینه چی شنیدی که گریه شما تمام نمی شه ، فرمود این همه سال گذشته اما هنوز صدای ناله فاطمه می آد ، چی میگه آقا جان

امان از بی کسی ای داد بی داد         غم دلواپسی ای داد بی داد

امان از آسمان شهر یثرب                 از آن دلتنگی هنگام مغرب  

تخریب قبور بقیع

همه شب اشک فشانم به تمنای بقیع

تا شود قسمت من کوی مصفای بقیع

دیده در راهم و حاجت ز خدا می طلبم

دیده روشن کنم از منظر زیبای بقیع

گر شود قسمتم ، از اشک بصر می شویم

گرد غم ها که نشسته ست به سیمای بقیع

هر چه گوهر بود اندر صدف چشم مرا

بهر شکرانه بریزم همه در پای بقیع

تا در آنجا نفسی عقده ی دل بگشایم

سرمه یچشم کنم تربت صحرای بقیع

هر مزاری که ببینم شده یکسان با خاک

می کنم یاد ز ویرانه ی ماوای بقیع

مرقد چار امام است در آنجا ویران

زان سبب دیده ی من هست گهر زای بقیع

دل چو موست ارنی ساز کند ای ثابت

بنگرد چون که دمی سینه ی سینای بقیع

بقیع - و روضه ی مادر

هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد
      هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد
      
      راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم...
      تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد
      
      سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی
      هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد
      
      "کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"
      بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد
      
      ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد
      زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد
      
      بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان
      هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد
      
      زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها
      مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد
      
      سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت
      هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد
      
      هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید
      هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو انشد
      
      مهدی نظری

نوحه واحد - مرا می‌شناسی بقیعم، منم قبله گاه غریبان

مرا می‌شناسی بقیعم/ منم قبله گاه غریبان
مرا می شناسی بقیعم/ که با اشک و آهم چراغان
چه شبها که بی روضه مردم/ در آغوش من گریه کردند
به صادق به باقر به سجاد/ به یاد حسن گریه کردند
غم غربت من/ رسیده به افلاک که ارکان ارض است/ در اين تربت پاک
(واویلا، واغربتا)

بقیعم که پر کرده عمری/ غم فاطمه خلوتم را
زپنهانی قبر زهرا/ بخوان قصه غربتم را
گهی بر مزار امامان/ گهی نزد ام البنینم
من آن تربت ساده هستم/ که با عرشیان همنشینم
شده زائر من/ هزاران کبوتر شده همدم من/ مزار پیمبر
(واویلا، واغربتا)

پر از ماتم فاطمیه/ پر از داغ پیغمبرم من
پر از روضه‌های نخوانده/ پر از غربت حیدرم من
پریشانم از منع گریه/ پریشانم از منع ماتم
به سر آید این عصر عسرت/ بنا بر روایات محکم
دل من گرفته /خدایا خدایا از این عمروعاصان/ از این بولهب‌ها
(واویلا، واغربتا)

شاعر: ميلاد عرفان پور

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم/ گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

یا فاطمه من عقده دل وا نکردم/ گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی بیاید/ تا تربتت را پیدا نماید

ای قبر نا پیدای تو شمع دل ما / ای با تولّایت عجین آب و گل ما

تا کی به یادت دلها پریشان / تا کی مزارت از دیده پنهان

کی گفته تو در دامنِ صحرا بسوزی / در بیت الاحزان یکّه و تنها بسوزی

جای تو نبوَد در دشت و صحرا / مظلومه زهرا مظلومه زهرا

 

سازگار

روضه ی بقیع

جلوه جنت‏به چشم خاکیان دارد بقیع
یا صفاى خلوت افلاکیان دارد بقیع


گر حصار کعبه را جبریل دربانى کند
صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع

گر چه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع


گرچه محصولش بظاهر یک نیستان ناله است
یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع


گرچه مى‏تابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائک سایبان دارد بقیع


میتوان گفت ازگلاب گریه اهل نظر
بى نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع


بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را
قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع


تا سروکارش بود با عترت پاک رسول
کى عنایت‏با کم و کیف جهان دارد بقیع


این مبارک بقعه را حاجت‏بنور ماه نیست
در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع


اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال
هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع


چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه
پاس حفظ این امانت را بجان دارد بقیع


فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین
اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع


در پناه مجتبى در ظل زین العابدین
ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع


باقر علم نبى و صادق آل رسول
خفته‏اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع


قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز
داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع


کس نمیداند چرا یا قرة عین الرسول
منظر فصل غم انگیر خزان دارد بقیع


آخر اینجا قصه گوى رنج‏بى پایان تست
غصه و غم کاروان در کاروان دارد بقیع


خفته بین منبر و محرابى اما بازهم
از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع


راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت
تا بکى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟


شب که تنها میشود با خلوت روحانى‏اش
اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع


شب که تاریک است و در بر روى مردم بسته‏است
زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع


کاش باشد قبضه خاکم در آن وادى «شفق‏»
چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع


شاعر:محمد حسین بهجتی(شفق)

سینه زنی واحد - شور قبور بقیع

مرا می‌ شناسی بقیعم

 منم قبله گاه غریبان

مرا می شناسی بقیعم

 که با اشک و آهم چراغان

چه شبها که بی روضه مَردم

 در آغوش من گریه کردند

به صادق به باقر به سجاد

 به یاد حسن گریه کردند

غم غربت من، رسیده به افلاک

که ارکان ارض است، در این تربت پاک

واویلا، واغربتا

بقیعم که پر کرده عمری

 غم فاطمه خلوتم را

زپنهانی قبر زهرا

 بخوان قصه ی غربتم را

گهی بر مزار امامان

 گهی نزد ام البنینم

من آن تربت ساده هستم

 که با عرشیان همنشینم

شده زائر من هزاران کبوتر

شده همدم من مزار پیمبر

واویلا، واغربتا

پُر از ماتم فاطمیه

پُر از داغ پیغمبرم من

پُر از روضه های نخوانده

پُر از غربت حیدرم من

پریشانم از منع گریه

پریشانم از منع ماتم

به سر آید این عصر عُسرَت

بنا بر روایات محکم

دل من گرفته، خدایا خدایا

از این عمروعاصان، از این بولهب ها