آقا سلام ، سوز و نوایی به ما بده
هر صبح و شام حال بکایی به ما بده
ماه رجب زنیمه گذشت و نیامدی
لطفی کن و بیا و صفایی به ما بده
ای وجودت مطلع الانوار یا موسی ابن جعفر
ای جلالت برتر از گفتار یا موسی ابن جعفر
دردمندم مستمندم بی پناهم رو سیاهم
هر که هستم با تو دارم کار یا موسی ابن جعفر
کظم غیظ و حسن خلقت دل برد حتّی ز دشمن
همچو جدّت احمد مختار یا موسی ابن جعفر
در دهانم می شود دُرّ سخن قند مکرّر
چون کنم مدح تو را تکرار یا موسی ابن جعفر
نیست آن قدرم که گر دم زائر صحن و سرایت
خاک زوّارت مرا بشمار یا موسی ابن جعفر
تو همه آزادگان را یاری از لطف و کرامت
از چه در زندان نداری یار یا موسی ابن جعفر
از چه در زندان به جز زنجیر غمخواری نداری
ای به خلق عالمی غمخوار یا موسی ابن جعفر
کُند بر پا، غل به گردن، اشک بر رخ، زهر در دل
شد نصیب حضرتت هر چار یا موسی ابن جعفر
راه مشکل، بار سنگین، قامت «میثم» خمیده
کوه غم از دوش او برادر یا موسی ابن جعفر
روضه
دلهارو روانه صحن و سرای با صفای امام کاظم کنیم – روزای اول که آقارو زندانی کردن زمزمه امام کاظم گوشه زندان این بود - خدایا ممنونم یه جای خلوتی به من دادی تا با تو مناجات کنم - اما مردم ( شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال آورده ) روزهای آخر ، مناجات مولا عوض شد - آخه هارون الرشید ملعون به سندی بن شاهک یهودی دستور داد - هر چه می تونی این آقا رو اذیت کن - (آماده اید بگم یا نه) مناجات آقا عوض شد صدا می زد : ای خدا ، خَلِّصنی مِن یَدِ هارونِ الَّرشید منو از دست هارون خلاص کن – امام مارو مظلومانه گوشه زندان مسموم کردن و به شهادت رساندن - آزادههای دوران جنگ این روضه رو لمس کردن میدونن تو اسارت جان دادن خیلی سخته - رحمت خدا بر این ناله ها ، یاد امام ، شهداء ، اموات فیض ببرند ).
- امام رضا آومد بغداد گوشه زندان سر بابا رو به دامن گرفت ، آخه هر پدری آرزو داره لحظه ی آخر میوۀ دلشو ببینه . اما کسی نبود در گودال قتلگاه سر عزیز فاطمه را به دامن بگیره . صدا بزن حسین
حالا با دست و سینه عرض ادب کنیم . . .
واویلا واویلا/واویلا واویلا
شده این دل بی قرارم / ثناخوان موسی بن جعفر
چرا حال زارم نباشد / پریشان موسی جعفر
به مرثیه هایش/زند ناله زهرا
واویلا واویلا/واویلا واویلا
چو آباء و اَجداد پاکش / بتابد ازو نور ایمان
بَرد دل ز کُلّ ملائک/مناجات او بین زندان
به جانش رسیده/ شراری ز غمها
واویلا واویلا/واویلا واویلا
ولیّ خدا را به زندان/ نبوده اُمید نجاتی
یهودی شده قاتل او/ وَ زنده شده خاطراتی
بسوزم چو شمعی/که جان گشته بر لب
دگر من نگویم/چه ها دیده زینب
در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم
فيضش به گوشه گوشهی ايران رسيده است
يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم
يا أَبَا الْحَسَنِ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ أَيُّهَا الْكاظِمُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ،