مدح و مرثیه بی بی سکینه (سلام اله علیها)

تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای

آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای

باید به رتبه زینب ثانی بخوانمت

چون عمه ات به صبر نداری قرینه ای

در آسمان صبر فروزنده کوکبی

بین تمامی اُسرا رکن زینبی 

دشمن ذلیل عزّ و وقار سکینه است

فریاد کربلای حسینی به سینه است

در مکتب مجاهدت و صبر و ابتلا

ایثار و استقامت و ایمان گزینه است

هر چند درد و رنج اسارت کشیده ای

تو خصم را به بند حقارت کشیده ای  

 

مدح و مرثیه بی بی سکینه (سلام اله علیها)

تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای

آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای

باید به رتبه زینب ثانی بخوانمت

چون عمه ات به صبر نداری قرینه ای

در آسمان صبر فروزنده کوکبی

بین تمامی اُسرا رکن زینبی 

دشمن ذلیل عزّ و وقار سکینه است

فریاد کربلای حسینی به سینه است

در مکتب مجاهدت و صبر و ابتلا

ایثار و استقامت و ایمان گزینه است

هر چند درد و رنج اسارت کشیده ای

تو خصم را به بند حقارت کشیده ای  

 

مرثیه حضرت سکینه (سلام اله علیها)

عمه جان دیشب به لب آوای دیگر داشتیم

سایه مهر پدر پیوسته بر سر داشتیم

تا که بابا بود از دشمن به دل بیمی نبود

گرچه از سوز عطش ما دیده تر داشتیم

خیمه ها راهی برای یورش دشمن نداشت

تا عموئی همچو عباس دلاور داشتیم

گیسوی ما را خبر از این پریشانی نبود

تا که دل ما را در کمند زلف اکبر داشتیم

تا که قاسم بود ما را خاطری آسوده بود

هم عنانی همچو عبدالله و جعفر داشتیم

در کنار گاهواره ذبا وجود تشنگی

ذکر با قنداقه شش ماهه اصغر داشتیم

تا که بابا بود ما را صورت نیلی نبود

گرچه داغ سیلی و رخسر مادر داشتیم

قصه میخ در و گنجینه اسرار را

نقش لوح سینه گدلهای پرپر داشتیم

تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت

گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم

    ژولیده

مرثیه روضه و نوحه خانم سکینه (سلام اله علیها)

ایام اسارت آل الهِ تو این ایام نیمه شب خانم سکینه سلام اله علیها در مسیر شام از روی ناقه به زمین افتاد.

 

ای پدر خوش میروی من زار و نالان مانده ام

ازشتر افتاده و در دشت و هامون مانده ام

آخر ای بابا سکینه زیب دامان توأم

کن نگاهی در عقب سر در گریبان مانده ام

 

نیمه شب بود نیزه دار دید نیزه ای که سر مطهر امام حسین بر اون بود به زمین فرو رفته و هرکاری میکنن نمیتونن حرکتش بدن

 

کاش بودی عابدین را آگهی از حال من

کاش بودی او خبر دور از اسیران مانده ام

 

به امام زین العابدین اطلاع دادن آقا فرمود اطفال رو بررسی کنید شاید کودکی تو راه مانده

 

ای خدا ازمن ندارد عمّه ام زینب خبر

کاندرین صحرا جدا از خیل یاران مانده ام

 

ما اعتقاد داریم خاک طبیعتش سرده یه عزیزی رو که از دست میدیم میگن زودتر بخاک بسپارین تا اهل مصیبت با مصیبت کنار بیان اما دلابسوزه برا اون خانمی که چهل منزل سر عزیزانش همسفرش بود به فرزندان برادرش سیلی میزدن اطفال برادرشو از روی ناقه به زمین میندازن ، دوان دوان تو تاریکی شب بدنبال نازدانه برادش میگرده یوقت دید خانمی سکینه رو بقل کرده داره تسلی میده و نوازش میکنه سوال کرد خانم شما کی هستی فرمود من مادرت زهرام سکینه رو بقل کرد

تو یک گل نیلوفری از گلشن زهرا 

دامان تو عکس گلی از دامن زهرا 

زیبد به تن پاک تو، پیراهن زهرا 

حتی بدنت گشت شبیه تن زهرا

 نوحه

بابا به دست کوفیان اسیرم

 

بابا پس از تو ای پدر  حقیرم حقیرم

بابا چه خوش بعد تو من بمیرم بمیرم

 

گردم به قربان  سرت بابا

 

قربان زخم حنجرت بابا (2)

 

بابا به دست کوفیان اسیرم

 

 

ماندم غریب و خونجگر پدر جان پدر جان

گشتیم یتیم و دربدر پدر جان پدر جان

ای بعد تو خاکم به سر پدر جان پدر جان

بنگر به حال دخترت بابا ای بابا

قربان زخم حنجرت بابا ای بابا

بابا به دست کوفیان اسیرم

 

بابا سرت را از جفا بریدند بریدند

بابا تنت در خاک و خون کشیدند کشیدند

 

بابا کدامین مرتد ، ستمگر ستمگر

ببریده حلق نازکت ز خنجر ز حنجر

بابا به دست کوفیان اسیرم