ایام اسارت آل الهِ تو این ایام نیمه شب خانم سکینه سلام اله علیها در مسیر شام از روی ناقه به زمین افتاد.
ای پدر خوش میروی من زار و نالان مانده ام
ازشتر افتاده و در دشت و هامون مانده ام
آخر ای بابا سکینه زیب دامان توأم
کن نگاهی در عقب سر در گریبان مانده ام
نیمه شب بود نیزه دار دید نیزه ای که سر مطهر امام حسین بر اون بود به زمین فرو رفته و هرکاری میکنن نمیتونن حرکتش بدن
کاش بودی عابدین را آگهی از حال من
کاش بودی او خبر دور از اسیران مانده ام
به امام زین العابدین اطلاع دادن آقا فرمود اطفال رو بررسی کنید شاید کودکی تو راه مانده
ای خدا ازمن ندارد عمّه ام زینب خبر
کاندرین صحرا جدا از خیل یاران مانده ام
ما اعتقاد داریم خاک طبیعتش سرده یه عزیزی رو که از دست میدیم میگن زودتر بخاک بسپارین تا اهل مصیبت با مصیبت کنار بیان اما دلابسوزه برا اون خانمی که چهل منزل سر عزیزانش همسفرش بود به فرزندان برادرش سیلی میزدن اطفال برادرشو از روی ناقه به زمین میندازن ، دوان دوان تو تاریکی شب بدنبال نازدانه برادش میگرده یوقت دید خانمی سکینه رو بقل کرده داره تسلی میده و نوازش میکنه سوال کرد خانم شما کی هستی فرمود من مادرت زهرام سکینه رو بقل کرد
تو یک گل نیلوفری از گلشن زهرا
دامان تو عکس گلی از دامن زهرا
زیبد به تن پاک تو، پیراهن زهرا
حتی بدنت گشت شبیه تن زهرا
نوحه
بابا به دست کوفیان اسیرم
بابا پس از تو ای پدر حقیرم حقیرم
بابا چه خوش بعد تو من بمیرم بمیرم
گردم به قربان سرت بابا
قربان زخم حنجرت بابا (2)
بابا به دست کوفیان اسیرم
ماندم غریب و خونجگر پدر جان پدر جان
گشتیم یتیم و دربدر پدر جان پدر جان
ای بعد تو خاکم به سر پدر جان پدر جان
بنگر به حال دخترت بابا ای بابا
قربان زخم حنجرت بابا ای بابا
بابا به دست کوفیان اسیرم
بابا سرت را از جفا بریدند بریدند
بابا تنت در خاک و خون کشیدند کشیدند
بابا کدامین مرتد ، ستمگر ستمگر
ببریده حلق نازکت ز خنجر ز حنجر
بابا به دست کوفیان اسیرم