مرثیه حضرت مسلم ابن عقیل عیه السلام

با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما
تا بگیرد دلم آرام ؛ سلامم به شما

آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم
ای علی زاده ببین میثم تمار شدم

باز هم شکر زن و بچّه ندیدند مرا
موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا

هیچ کس نیست دگر دور و بر مسلم تو
بسته شد مثل علی بال و پر مسلم تو

سر عباس و پسرهات سلامت آقا
گر شکستند در این کوچه سر مسلم تو

قسمت این بود ؛ لبِ تشنه شهیدم بکنند
پیش مرگ جگرت شد جگر مسلم تو

لب من خشک و دو چشمم تر و قلبم سوزان
زده اند آتش بر خشک و تر مسلم تو

به فدای سر یک موی عزیزان تو باد
جان هر دو پسر دربه در مسلم تو

کاش می شد بنویسم که نیایی اینجا
که می آید به سر تو چه بلایی اینجا

حاصل این سفرت بی علی اصغر شدن است
بی برادر شدن و بی علی اکبر شدن است

همه ی ترسم از این است که مضطر بِشَوی
مثل این نائب دل سوخته ؛ بی سر بِشَوی

وای اگر گَرْد بر آیینه ی تو بنشیند
شمر با چکمه روی سینه ی تو بنشیند

وای اگر کار به توهین و جسارت بکشد
وای اگر خواهرتان بار اسارت بکشد

وای اگراهل و عیال تو زمین گیر شوند
دخترکهات پس از رفتن تو پیر شوند

بدنم نقش زمین است میا کوفه حسین
خواهش مسلمت این است میا کوفه حسین

محمدقاسمی

مدح و مرثیه مسلم ابن عقیل علیه السلام

مسلمم یار حسینم شاه دین پور عقیل

بین یاران حسینی قهرمانی بی‌بدیل

من ز نسل آل پیغمبر عزیز حیدرم

جان فدای عترتم، من جرعه نوش کوثرم

بر حسین فاطمه با اذن او هستم سفیر

تا برم هدیه ز بهر کوفیان خیر کثیر

کوفیان نامه نوشته که همه آماده‌ایم

رهرو راه حسین آن رهبر آزاده ایم

آمدم بیعت بگیرم بهر مولایم حسین

آن که باشد بر همه خلق جهان نور دو عین

جای بیعت با حسین این کوفیان بی حیا

بر سفیرش حمله بنمودند از راه جفا

روز اول شمع بودم کوفیان پروانه‌ام

لیک اکنون بهر آنان بدتر از بیگانه ام

بین کوفه من غریب و یکه و تنها شدم

بی کس و یار و معینم همدم شب ها شدم

کس نگفت این یکه و تنها بود مهمان ما

ظلم و جور و کینه بر آل نبی نَبوَد روا

کوفیان بی حیا از کینه بر من تاختند

نانجیبان جای استقبال سنگ انداختند

یا حسین فاطمه از تو همه بگسسته اند

جای یاری از ستم دست مرا هم بسته اند

جای بیعت یا حسین زخم زبانم می زنند

زین مصیبت ها شرر بر جسم و جانم می زنند

خود گواهی جز ولایت در دل من راه نیست

در درون سینه ام جز عشق ثارالله نیست

یا حسین جان شامل خود رحمت یزدان کنم

جان خود در راه تو مولای من قربان کنم

گرکه گفتم تو بیا کوفه حسین شرمنده ام

از تو و عشقت حسین دم می زنم تا زنده ام

ای غریب عالم هستی حسین کوفه میا

گشته اند آماده بهر کشتن تو از جفا

بین این نامرد مردم یا حسین جان بر لبم

لحظه های آخر عمرم به فکر زینبم

سوزم و گریم به یاد غربت تو یا حسین

کوفیان از چه شکسته حرمت تو یا حسین

این (رضا) عبد و غلامت را بده مولا پناه

از کرم کن بر غلام حلقه در گوشت نگاه

#رضا_یعقوبیان

مرثیه مسلم ابن عقیل علیه السلام - مناسب نوحه خیابان

     ** یاحسین کوفه میا **

نقد جان بر کف و شرمنده به بازار توأم
که بدین مایه ی ناچیز خریدار توأم

سنگ ها از همه سو بر من آزاده زدند
به گناهی که در این شهر گرفتار توأم

کو به کو در دل شب گردم و گریم تا  صبح
همه خوابند و من سوخته بیدار توأم

دست از دار جهان شسته بپای قدمت
جان به کف دارم و مشتاق سردار توأم

گرچه آواره در این شهر یتیمان منند
یاد اطفال تو و عترت اطهار توأم

کام خشکیده ولی آب ننوشم هرگز
تشنه ام تشنه ولی تشنه دیدار توأم

درّ دندان من از درج دهن ریخت چه غم
یاد چوب ستم و لعل گهر بار توأم

پیش دشمن همه خندند ولی من گریم
چه کنم عاشق دل سوخته ی زار توأم

تا دم مرگ بیاد تو لبم  زمزمه داشت
همه دیدند که سرباز وفادار توأم

میثم بی سر و پایم که اگر بپذیری
خار افتاده به خاک ره گلزار توأم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

نوحه تک مسلم ابن العقیل علیه السلام

کوچه کردی غریبم به کوفه

بی کسی شد نصیبم به کوفه

(خسته ام از جدایی    ره ندارم به جایی)۲
(بر لبم التماس دعایی
میشود که به کوفه نیایی؟)۲
برده عشقت       پای دارم۲
سر برایت       می گذارم
وای حسینم...وای حسینم...]۳
***
ا لب پاره گویم سلامت
میدهد اشک مسلم پیامت)۲
آسمان غم بگیرد   ،قلب عالم بگیرد۲
با رقیه بگو دم بگیرد،

چادر عمه محکم بگیرد۲
آتش و چوب     یک بغل سنگ
معجری آه       میخورد چنگ
وای حسینم...وای حسینم...
***

وفه سرگرم سر نیزه سازیست
بسکه در فکر مهمان نوازیست)۲
دست رد بر حیا زد     خواهرت را نخواهد
آخرش جای گل میفرستند
تازیانه برای خوش آمد
کوفه خیلی     بددهان است
تیر بغضش     در کمان است
وای حسینم...وای حسینم

متن روضه مسلم بن عقیل علیه السلام حاج مهدی سماواتی

جهت بهره مندی از اشعار مداحی و متن و صوت روضه های استاد حاج مهدی سماواتی به این آدرس مراجعه فرمایید.

https://eitaa.com/hmdprp

ای فخر من دلشده از خاک در تو
در غربت این شهر شدم دربدر تو

از عشق تو سر می دهم این آخر عشق است
این هدیه ی ناقابل من نذر سر تو

ای کاش نسیمی برساند به تو پیغام
از عاشق در لجه ی خون غوطه ور تو

بازار پر از نیزه و شمشیر و سنان است
ای کاش در این شهر نیفتد گذر تو

دیگر به لب مرد و زن اینجا سخنی نیست
غیر از سخن جایزه از بهر سر تو

برگرد از این راه که ترسم بگذارند
داغ علی اکبر تو بر جگر تو

اینجا به همه حرمله با دست نشان داد
تیری که جدا کرده برای پسر تو

عهدی که شکستند دوباره همه بستند
این بار ولی عهد شکست کمر تو

غوغاست برای زدن چشم ابوالفضل
ایجا همه خارند به چشم قمر تو

اینجا سخن از کعب نی و هیزم و سنگ است
آه از دل چون برگ گل همسفر تو

گاهی سخن از تشت زر و کنج تنور است
اینجا چه بلاها که نیاید به سر تو

برگرد میا کوفه که ترسم ز تو آخر
زینب ببرد سوی مدینه خبر تو

(( یکی دو جمله ذکر مصیبت دلارو ببریم کنار صحن و سرای مسلم بن عقیل علیه السلام - انگار میبینه خاک و خاکستر به سرشون میریزن حسینیا سنگشون میزن - بین راه خبر شهادت مسلم رو به ابی عبدالله رساندن گفتن از کوفه بیرون نیامدیم مگه اینکه دیدیم ریسمان به بدن بی سر مسلم بستن تو کوچه و بازار میگردانن تا خبر دار شد یتیم‌های مسلم رو صدا زد رو زمین نشست دست یتیمی به سرشون کشید الهی بمیرم این منظره رو نازدانش داره میبینه وقتی برای وداع آمد صدا زد علیکن من سلام دید مرکبش قدم از قدم برنمی‌دارد ببینه نازدانش دستای اسب رو بغل کرده بابا اگه از اسب پیاده نشی روز زمین ننشینی منو رو زانوانت ننشانی اجازه نمیدم بری یادم‌نرفته با بچه‌های مسلم چه کردی میدونه بابا به میدان بره دیگه برنمیگرده فرمود لا تحرقی قلبی یعنی با این اشک چشمت دلم را تشنه نزن))

شرمنده ی شما شدم آقا مرا ببخش
در کوچه مانده ام تک و تنها مرا ببخش

آن نامه کاشکی که به دستت نمی رسید
گفتم بیا به خاطر زهرا مرا ببخش

نوحه سنتی و زنجیرزنی حضرت مسلم -(منم مسلم سفیر کربلایم)

منم مسلم سفیر کربلایم (2)
گرفتار غم و رنج و بلایم
الا ای نور عینم
ببین در شورو شینم
میا کوفه حسین جان (2)
********
در این عالم تو بودی تکیه گاهم (2)
شده دارالعماره قتلگاهم
به کوفه من اسیرم
برای تو بمیرم
میا کوفه حسین جان (2)
********
حسین جان کوفیان چه بی وفایند (2)
تمامی اهل تزویر و ریایند
غمت آرام جانم
زده آتش به جانم
میا کوفه حسین جان (2)
********
همان نامردمان بی همیت (2)
نمودند دعوتت از بهر بیعت
به روز پیمان ببستند
به شب پیمان شکستند
میا کوفه حسین جان (2)
********
رسیده جان من بر لب حسین جان (2)
میاور همرهت زینب حسین جان
تمامی بی وفایند
همه اهل جفایند
میا کوفه حسین جان (2)
********
شاعر: رضا یعقوبیان
منبع: سایت امام هشت
www.emam8.com

نوحه زنجیر زنی شهادت حضرت مسلم (ع) -(مسلمم تنهای تنها مانده ام با کوه غمها)

مسلمم تنهای تنها (۲)
مانده ام با کوه غمها
من سفیر شه کربلایم
این بود ذکر و شور و نوایم
تو میا کوفه مولا حسین جان (۲)
********
تو میا کوفه حسین جان (۲)
من به فکر زینبینم
کوفیان مردمی بی وفایند
میهمان کش ز راه جفایند
تو میا کوفه مولا حسین جان (۲)
********
گرچه بر مولا سفیرم(۲)
دست این مردم اسیرم
کوفیان حرمتم را شکستند
از جفا هر دو دستم ببستند
تو میا کوفه مولا حسین جان (۲)
********
بین دشمنها غریبم(۲)
ظلم و کینه شد نصیبم
یا حسین کار من هم تمام است
قتلگاهم حسین روی بام است
تو میا کوفه مولا حسین جان (۲)
********
من به عشقت مبتلایم (۲)
در ره تو جان فدایم
دشمن از کین بریده سر من
می کشد بر زمین پیکر من
تو میا کوفه مولا حسین جان (۲)
********
شاعر: رضا یعقوبیان
منبع: سایت امام هشت
www.emam8.com

نوحه مسلم ابن العقیل (علیه السلام)

یابن الزهرا کن نظاره
بر سر دار الاماره

جرم مسلم عشق مصباح الهدا شد
بالب عطشان سرم از تن جدا شد

یا حبیبی یا حسین

این منو این دست بسته
این منو فرق شکسته
زائرت بنشسته زیر تیغ قاتل
مسلمت پر میزند مانند بسمل

یا حبیبی یا حسین

عشق من جان نثاری
از لبم خون گشته جاری
کوفیان از آل پیغمبر بریدند
با لب عطشان ز مسلم سر بریدند

یا حبیبی یا حسین

ای دو فرزندم فدایت
تا سرم افتد به پایت
یکقدم کن رنجه سوی قتلگاهم
تا کنی هنگام جان دادن نگاهم

یا حبیبی یا حسین

متن روضه حضرت مسلم علیه السلام

ابی عبدالله رسید منزل سعلبیه دو تا قاصد از کوفه خبر دادن مسلمت رو کشتن،تا این خبر رو شنید *فَابک للحُسَیْنِ* ارباب ما گریه ی کرد،فرمود:"رَحِمَ اللَهُ مُسْلِمًا " صدا زد حمیده دختر مسلم رو بیارید." بغلش کرد،ابی عبدالله دایی این دختره،یه جوری نوازشش کرد که این دختر فهمید دیگه یتیم شده"حضرت فرمود مبادا دلتنگی کنی،من هستم ..."خواهران و دختران من هستن" بگم یانه ای کاش عصر عاشورا هم یه نفر بود به دختر ابی عبداله دل تسلی میداد ، یه وقت بی بی سکینه خبر دار شد بابا روکشتن سراسیمه رسید کنار پیکر بابا دید عمه جانش زینب کنار یه بدن بی سر داره گریه میکنه صدا زد عمتی هذا نعش من این بدن کیه بی بی فرمود حق داری نشناسی هذا نعش ابیک الحسین . . .

نوحه حضرت مسلم (علیه السلام)

ایـن تـن خسته مـن اشک پیوسته من      

ایـن لب پاره و ایـن فـرق بشکسته من      

همـه از زخـم زبـان بر جگـرم چنگ زدند      

کوفیان بر سر هر کوچه مرا سنگ زدند          یا حبیبی یا حسین

 

 

جگــــرم تفتیـــده دو لبـــم خشکیــده      

عــــوض آب آتــش بـــه ســرم بــاریده      

بنـویسیـد بــه یــاد عــطـش سرور من      

بالب تشنه جدامی‌شود از تن سر من           یا حبیبی یا حسین

 

 

ای خـدا یـار کجـاست کوی دلدار کجاست      

آتـش و سنگ کم است چوبۀ ‌دار کجاست      

دست من بسته ولی با سر وجان یار توام      

فکـــر بــی‌دستـی عبــــاس علمـــدار توام       یا حبیبی یا حسین

 

 

عمـر من گشت تمـام زیر تیغ و لب بام       

بــه تـــو و زینـب تـو گـویم از دور سلام       

نـــام تـــو بــود بــه لب تا نفس آخر من      

تو بکش دست نوازش به سر دختر من          یا حبیبی یا حسین

 

 

زخــم مـن زیــب تنــم واحسینا سخنم      

می‌رود یـــاد سـرت کوچـه کوچه بدنم       

در همین کوچه که بر خاک مرا غلطانند      

کوفیـان بــر سـر نی رأس تـو را گردانند          یا حبیبی یا حسین

 

فانوسهای اشک - غلامرضا سازگار

روضه مسلم ابن عقیل علیه السلام

مرحوم محدث قمی رحمت اله علیه مینویسه : وقتی خبر شهادت مسلم به ابی عبداله رسید وارتج الموضع بالبكاء والعويل لقتل مسلم بن عقيل یعنی حضرت گریه ی زیادی کرد به طرف خیمه ی زنها رفت به جناب حمیده خاتون دختر مسلم محبت زیادی کرد - یه وقت بی بی سوال کرد عمو جان چرا مثل یتیما داری منو نوازش میکنی - دختر مسلم محرم ابی عبداله - عرضه داشت عمو جان نکنه بابام رو کشتن - آخه خیلی دلتنگ باباش بود - چند ماهیه بابا رو ندیده - آخ داد بیداد منم یه دختری رو میشناسم خیلی دلتنگ باباش بود - یه قت تو خرابه شام نیمه شب بها نه ی بابا رو گرفت صدای گریه اهل خرابه بلند شد - اون ناجیب تا صدای گریه ها روشنید - پرسید چه خبره گفتن دختر ابی عبداله بهانه باباشو میگیره - دستور داد سربابا شو براش بیارن - یا صاحب الزمان - یه وقت رو کرد به عمه جانش - من که غذا نخواستم - همینکه روپوش رو کنار زد تا چشمش به سربابا افتاد شروع کرد به درد دل کردن - یا أبتاه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یه جمله گفت یه عالمه روضه است یا أبتاه ! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ بابا جون چه کسی منو یتیم کرده - حسین جان

دوبیتی مسلم ابن عقیل علیه السلام

از حال و روز کوفه پریشان شدم حسین

گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین

مرثیه شهادت مسلم ابن عقیل علیه السلام

شرمنده‌ی شما شدم آقا مرا ببخش
در کوچه مانده‌ام تک و تنها مرا ببخش


آن نامه کاشکی که به دستت نمی‌رسید
گفتم بیا، به خاطر زهرا مرا ببخش


آقا گمان کنم که به همراه کاروان
می‌آوری سه‌ساله‌ی خود را مرا ببخش


با ساقی‌ات بگو که فقط فکر آب باش
از قول من بگو تو به سقا مرا ببخش


فردا ز بام دارالاماره صدا زنم
یا اینکه سمت کوفه میا یا مرا ببخش


باعث منم که خواهرت آواره شد حسین
شرمنده‌ام ز زینب کبری مرا ببخش


دیدم درون جمعیت انگار حرمله
تیر سه‌شعبه کرد مهیا مرا ببخش ....


***
اینجا همه ز نام علی کینه داشتند
سربسته، وای از دل لیلا مرا ببخش


جان می‌دهی غریب، تو بر خاک و کوفیان
با خنده می‌کنند تماشا مرا ببخش


جایی که می‌شود تن تو پایمال اسب
آقای من کرم کن و آنجا مرا ببخش


ای وای اگر اسیر شود خواهرت، حسین
کوفه شود مصیبت عظما مرا ببخش


وقتی به کوفه رد شدی از پیش پیکرم
مولا ز روی نیزه‌ی اعدا مرا ببخش


شاعر: مهدی مقیمی

مرثیه شهادت مسلم ابن عقیل علیه السلام

مسلمت دارد به روی دار خیلی حرفها) 2
کار من را کرده اینجا زار خیلی حرفها

دست من بسته لبانم خشک چشمم تار شد
کشته من را موقع افطار، خیلی حرفها

(باز هم کوچه،علی،آتش،به جان تو قسم) 2
جا ندارد که شود تکرار خیلی حرفها

میخورد زینب زمین در کوچه و پس کوچه ها
میزند با من در و دیوار خیلی حرفها

دخترت اینجا غریبی میکند دق میکند
دخترت را میکند بیمار خیلی حرفها
 
جان اصغر از سه شعبه از سر نیزه بترس
میکند کار تورا دشوار خیلی حرفها

کوفیان بهر سر تو نرخ تعیین کرده اند
میشود از درهم و دینار خیلی حرفها

نیزه های کوفیان بر سینه تو میدود
مانده روی سینه ام ای یار ،خیلی حرفها

خواب دیدم نعل ها بر پیکر تو تاختند
دشنه ها کار تو و کار حرم را ساختند
حسین .....
یامظلوم ، قتیل العبراتی ....
اسیرالکرباتی ، سفینه النجاتی ...

نوحه ی حرم حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

نوحه ی حرم حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

در حرم سفیر کرببلا

زنم به یاد غربتش ناله ها

کوه درد کوفه    کوچه گرد کوفه

تو آفتاب عالمینی فدایی عشق حسینی

واویلا واویلا واویلا...

 

گفتی به ناله ای اُمید همه

میا به کوفه پسر فاطمه

خونجگر و جان به لبم من

مرثیه خوان زینبم من

واویلا واویلا واویلا...

 

میا که زینب میرود اسارت

میا که بر حرم شود جسارت

سرت گردد جدا  به روی نیزه ها

خورشید تابان می شوی تو   قاری قرآن می شوی تو

واویلا واویلا واویلا

شهادت حضرت مسلم علیه السلام

صلی عَلَيْكَ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ

** دلاروانه حرم و مضجع شریف مسلم کنیم ایام ایام شهادتشه یه وقت از بالای دارالماره رو کرد به طرف مدینه **

-------------

از حالِ زار نامه برت حرف می زنند

از این سفیر دربه درت حرف می زنند

در مسجدی که عِطر علی می وزد از آن

از بی نمازی پدرت حرف می زنند

 

نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور

ازقد وقامت پسرت حرف می زنند

کاراز بهای گندم ری هم گذشته است

ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند

 

دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز

از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند

 

** توکاروان کربلا سه نفر شرمنده شدن اولین مسلم بود از بالای دارالماره **

شرمنده ام که نامه نوشتم بیا حسین

**دومین نفر قمر بنی هاشمه وقتی ابی عبداله سر برادرو به دامن گرفت صدا زد**

بدنم را به سوی خیمه ی اصغر مبرید

که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم

** یا امام زمان منوببخشید سومین نفر خود ابی عبداله بود – وقتی مختار حرمله رو گرفت گفت نانجیب با این همه داغی که به دل خاندان رسول خدا زدی آیا جایی هم شد دلت بسوزه یانه – گفت وقتی ابی عبداله داشت علی اصغر رو به طرف خیمه ها میبرد (باب الحوائجه نکنه ازاین مجلس دست خالی بیرون بری)  گاهی برمیگشت دوباره حرکت میکرد یه وقت مسیرشو عوض کرد بطرف پشت خیمه ها از رباب شرمنده بود.**

 آی صدا حسین جان

پیامبر صلی اله علیه و آله و سلم فرمود حسین«علیه السلام»چراغ هدایت وکشتی نجاته

یارب تو به ما شهد ولایت بچشان

             از قید حصار ظلمت  وغم برهان

طوفان زده ایم وغرق دریای گناه

                       مارا به سفینه حسینی برسان

نوحه و مرثیه مسلم علیه السلام

باز در شور و نوای مسلمم

خونجگر بهر عزای مسلمم

مسلم آن اهل غم و آه حسین

اولین قربانی راه حسین

مسلم آن نور دل آل عقیل

مدح او نور لبان جبرئیل

بین وادی بلا آواره بود

نیمه شب در کوچه ها آواره بود

از بصر جز خون دل جاری نکرد

غیر طوعه کس ورا یاری نکرد

شرمگین بود از امامش بالیقین

با زبانحال می گفت اینچنین

نیست اینجا رنگ و بویی از وفا

ای عزیز فاطمه کوفه میا

شور ماتم در دلم افتاده است

سنگ ها در دست ها آماده است

می خورم غصه در این شهر جفا

بهر معجرهای آل مصطفی

بر سرت ای یوسف خیر الانام

می خورد سنگ ستم از روی بام

شعر و روضه حضرت مسلم (علیه السلام)

از حالِ زار نامه برت حرف می زنند

از این سفیر دربه درت حرف می زنند

 در مسجدی که عطرعلی می وزد از آن

از بی نمازی پدرت حرف می زنند

نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور

ازقد وقامت پسرت حرف می زنند

کاراز بهای گندم ری هم گذشته است

ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند

دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز

از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند

شاعر : وحید قاسمی

 

شیخ عباس قمی در نفس المهموم آورده در جواب هزاران نامه ای که کوفیان به امام نوشتند امام مسلم رو به کوفه فرستاد 18000 نفر با فرستاده اباعبداله بیعت کردن ولی طولی نکشید که عهد شکستن و جایزه برای سرمسلم گذاشتن ابومخنف مینویسه 60 نفر سرباز عبیداله در مرحله اول خانه طوعه محاصره کردن مسلم به طوعه گفت دیشب عموی عزیزم رو در خواب دیدم که فرمود مسلم توفردا به میپیوندی ، جنگ نمایانی کرد 42 نفر از یاران عبیداله رو از پا در آورد عبدالرحمان ابن اشعث با حیله مسلم دستگیر کرد و لب تشنه در بالای دارالاماره به شهادت رساند.

 

زمزمه ای

من سفیر بی قرارم  - کوچه گرد عشق یارم

بارالها در دل شب  - یارو غمخواری ندارم

گرچه در تاب و تبم من – بی قرار زینبم من

خسته و جان بر لبم من – یا حسین میا به کوفه

سینه سرخ کربلایم – برسردارالاماره

نیزه ها را میشمارم – بادوچشم پر ستاره

ساقی گلهای پر پر – یا میا یا جان حیدر

خواهر خودرا میاور - یا حسین میا به کوفه

 

نوحه

من اولین فدایی تو هستم

من دل به تار موی تو ببستم

ای پور ختم المرسلین

احوال عاشق را ببین

میا به کوفه

دشمن گمان کند که من حقیرم

من بر تو پور فاطمه اسیرم

من خانه بر دوش توام

من حلقه در گوش توام

میا به کوفه

سوز دلم ای طوعه عاشقانست

آب از تومی خواهم ولی بهانست

من شمع بی پروانه ام

من طایر بی لانه ام  

میا به کوفه