صلی عَلَيْكَ يَا مُسْلِمَ بْنَ عَقِيلِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ

** دلاروانه حرم و مضجع شریف مسلم کنیم ایام ایام شهادتشه یه وقت از بالای دارالماره رو کرد به طرف مدینه **

-------------

از حالِ زار نامه برت حرف می زنند

از این سفیر دربه درت حرف می زنند

در مسجدی که عِطر علی می وزد از آن

از بی نمازی پدرت حرف می زنند

 

نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور

ازقد وقامت پسرت حرف می زنند

کاراز بهای گندم ری هم گذشته است

ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند

 

دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز

از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند

 

** توکاروان کربلا سه نفر شرمنده شدن اولین مسلم بود از بالای دارالماره **

شرمنده ام که نامه نوشتم بیا حسین

**دومین نفر قمر بنی هاشمه وقتی ابی عبداله سر برادرو به دامن گرفت صدا زد**

بدنم را به سوی خیمه ی اصغر مبرید

که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم

** یا امام زمان منوببخشید سومین نفر خود ابی عبداله بود – وقتی مختار حرمله رو گرفت گفت نانجیب با این همه داغی که به دل خاندان رسول خدا زدی آیا جایی هم شد دلت بسوزه یانه – گفت وقتی ابی عبداله داشت علی اصغر رو به طرف خیمه ها میبرد (باب الحوائجه نکنه ازاین مجلس دست خالی بیرون بری)  گاهی برمیگشت دوباره حرکت میکرد یه وقت مسیرشو عوض کرد بطرف پشت خیمه ها از رباب شرمنده بود.**

 آی صدا حسین جان

پیامبر صلی اله علیه و آله و سلم فرمود حسین«علیه السلام»چراغ هدایت وکشتی نجاته

یارب تو به ما شهد ولایت بچشان

             از قید حصار ظلمت  وغم برهان

طوفان زده ایم وغرق دریای گناه

                       مارا به سفینه حسینی برسان