مدح و مرثیه حضرت ام البنین سلام الله علیها

ای گل گلزار دین ام البنین

محرم اسرار دین ام البنین

بعد زهرا همدم و هم سنگری

بر امیرالمومنین ام البنین

همسری حیدر کرار بود

لطف خلاق مبین ام البنین

بوده ای در خاندان اهل بیت

هم امینه هم امین ام البنین

بین زن ها همچو زینب بوده ای

بعد زهرابی قرین ام البنین

بحر مواج ولایت را تویی

همچنان در ثمین ام‌ البنین

گشته از لطف خدای مهربان

خانه ات خلد برین ام البنین

بر تو می بالد که هستی همسرش

آن امام متقین ام البنین

گفته ای هستم کنیز فاطمه

بر علی یار و معین ام ‌البنین

ای کنیز حضرت زهرا تویی

در سخاوت بهترین ام البنین

آمدی و مرهم زینب شدی

ای علی را همنشین ام البنین

بر تو می نازد دو عالم فاطمه

دخت ختم المرسلین ام البنین

سرنوشت شیعه حیدر بود

با ولای تو عجین ام ‌البنین

شافع خیل محبان می شوی

توبه روز واپسین ام البنین

قبر تو در تربت پاک بقیع

شد پناه مسلمین ام البنین

با نثار چار فرزند شهید

شیعه را حبل المتین ام ‌البنین

اولین شاگرد تو عباس بود

ای بهین بانوی دین ام البنین

نور چشمان علی مرتضی

مه لقا و مه جبین ام البنین

در شب میلاد عباس تو گفت

بر تو حیدر آفرین ام البنین

چار فرزند تو در کرب و بلا

شد شهید ظلم وکین ام البنین

هر دو دستان ابالفضلت بود

دست حق در آستین ام البنین

کربلا در دشت خون عباس تو

گشته قربانی دین ام البنین

شد کنار علقمه عباس تو

از ستم نقش زمین ام البنین

دست عباس تو شد از تن جدا

از یسار و از یمین ام ‌البنین

فرق عباس تو را بشکسته اند

با عمود آهنین ام البنین

روح ایمان و ادب از پا فتاد

مثل سرو نازنین ام البنین

دست و چشم و سر به راه دین بداد

شد شگفتی آفرین ام البنین

در فراق چار فرزند شهید

تو شدی عزلت نشین ام البنین

در غم داغ حسین بن علی

بوده ای اندوهگین ام البنین

بر غریبی گل زهرا حسین

بوده ای تو دلغمین ام البنین

بوده ای عمری تو گریان حسین

آن شهید ظلم و کین ام البنین

دیده گریان سوختی بهر حسین

با نوای آتشین ام البنین

گشته از سوز غم داغ شما

شیعه ی حیدر حزین ام البنین

شیعیان مرتضی امشب همه

گشته با غم همنشین ام البنین

من (رضایم) سائل عباس تو

حال زارم را ببین ام البنین

می دهد بر من صله از مرحمت

آن شه دنیا و دین ام البنین

#رضا_یعقوبیان

#حضرت_ام_البنین_س

@yaghubianreza

مدح و مرثیه حضرت ام البنین سلام الله علیها

ای گل گلزار دین ام البنین

محرم اسرار دین ام البنین

بعد زهرا همدم و هم سنگری

بر امیرالمؤمنین ام البنین

همسری حیدر کرار بود

لطف خلاق مبین ام البنین

بوده ای در خاندان اهل بیت

هم امینه هم امین ام البنین

بین زن ها همچو زینب بوده ای

بعد زهرا بی قرین ام البنین

بحر مواج ولایت را تویی

همچنان دُرِّ ثمین ام‌البنین

گشته از لطف خدای مهربان

خانه ات خلد برین ام البنین

بر تو می بالد که هستی همسرش

آن امام متقین ام البنین

گفته ای هستم کنیز فاطمه

بر علی یار و معین ام‌البنین

ای کنیز حضرت زهرا تویی

در سخاوت بهترین ام البنین

آمدی و مرهم زینب شدی

ای علی را همنشین ام البنین

بر تو می نازد دو عالم فاطمه

دخت ختم المرسلین ام البنین

سرنوشت شیعه ی حیدر بود

با ولای تو عجین ام‌البنین

شافع جمع محبان می شوی

تو به روز واپسین ام البنین

قبر تو در تربت پاک بقیع

شد پناه مسلمین ام البنین

با نثار چار فرزند شهید

شیعه را حبل المتین ام‌البنین

اولین شاگرد تو عباس بود

ای بهین بانوی دین ام البنین

نور چشمان علیِ مرتضی

مه لقا و مه جبین ام البنین

در شب میلاد عباس تو گفت

بر تو حیدر آفرین ام البنین

چار فرزند تو در کرب و بلا

شد شهید ظلم و کین ام البنین

هر دو دستان اباالفضلت بُوَد

دست حق در آستین ام البنین

کربلا در دشت خون عباس تو

گشته قربانیِ دین ام البنین

شد کنار علقمه عباس تو

از ستم نقش زمین ام البنین

دست عباس تو شد از تن جدا

از یسار و از یمین ام‌البنین

فرق عباس تو را بشکسته اند

با عمود آهنین ام البنین

روح ایمان و ادب از پا فتاد

مثل سرو نازنین ام البنین

دست و چشم و سر به راه دین بداد

شد شگفتی آفرین ام البنین

در فراق چار فرزند شهید

تو شدی عزلت نشین ام البنین

در غم داغ حسین بن علی

بوده ای اندوهگین ام البنین

بر غریبیِ گل زهرا حسین

بوده ای تو دلغمین ام البنین

بوده ای عمری تو گریان حسین

آن شهید ظلم و کین ام البنین

دیده گریان سوختی بهر حسین

با نوای آتشین ام البنین

گشته از سوز غم داغ شما

شیعه ی حیدر حزین ام البنین

شیعیان مرتضی امشب همه

گشته با غم همنشین ام البنین

من،، رضایم،، سائل عباس تو

حال زارم را ببین ام البنین

می دهد بر من صله از مرحمت

آن شه دنیا و دین ام البنین

#رضا_یعقوبیان

سینه زنی حضرت ام البنین سلام الله علیها

۸

(حضرت ام البنین س)

شام عزای رحلت ام البنین است

اندر جنان در غم امیرالمؤمنین است

رفته ز دنیا،همسر مولی

عالم بگرید،زین غم عظمی

آه و واویلا۲

مدینه امشب در غمش ماتمسرا شد

شیعه ز سوز داغ او غرق عزا شد

اشک از دو چشم،هر شیعه جاری است

مولی اباالفضل،جای تو خالی است

آه و واویلا۲

شیعه فدای ناله ها و غربت تو

بشکسته دشمن در مدینه حرمت تو

مهدی بگرید،قلب شکسته

کنار قبرت،در غم نشسته

آه و واویلا۲

گرچه همیشه بودی یاد نور عینت

تو سوختی از بهر عباس و حسینت

ای روح احساس،مادر عباس

آید ز قبرت،عطر و بوی یاس

آه و واویلا۲

در مهربانی و وفا بودی تو محشر

چون فاطمه بودی همیشه یار حیدر

گرچه به دنیا،ام الشهیدی

در نزد زهرا،تو روسپیدی

آه و واویلا۲

#حاج_رضا_یعقوبیان

#حضرت_ام_البنین

سینه زنی حضرت ام البنین سلام الله علیها

ام البنین صفای،خانه ی حیدر هستی

در کرم و سخاوت،بانو تو محشر هستی

واویلتا واویلا۴

ای مام بی قرینه،هستی سرور سینه

قبر شریف تو شد،زینت در مدینه

واویلتا واویلا۴

در شب رحلت تو،هر دل عزا گرفته

شیعه ز سوز داغت،شور و نوا گرفته

واویلتا واویلا۴

بانو تو در همه عمر،هر دم به شور و شینی

گریان داغ عباس،یاد غم حسینی

واویلتا واویلا۴

شنیده ای شهید است،فرزند ام لیلا

ندیده ای که اکبر،گردیده اربا اربا

واویلتا واویلا۴

شنیده ای که اکبر،گردیده پاره پیکر

ندیده ای که اصغر،شد پاره پاره حنجر

واویلتا واویلا۴

شنیده ای که عباس،در راه دین فدا شد

ندیده ای ز کینه،دست از تنش جدا شد

واویلتا واویلا۴

شنیده ای که زینب،شد قامتش خمیده

ندیده ای که دیده،بر نی سر بریده

واویلتا واویلا۴

شنیده ای که دشمن،آتش زده به خیمه

ندیده ای که رأس،حسین به روی نیزه

واویلتا واویلا۴

شنیده ای اسیران،بردند به کوفه و شام

ندیده ای که دشمن،سنگ می زد از لب بام

واویلتا واویلا۴

#رضا_یعقوبیان

#سبک_دوباره_مرغ_روحم

#سبک_همه_کاره

#حضرت_ام_البنین_س

@yaghubianreza

روضه حضرت ام البنین سلام الله علیها

گل گلزار دین ام البنینی

مه بیت امیرالمؤمنینی

توبر زهرا و حیدر نور عینی

پس از زهرا امید زینبینی

اگرچه گفته بر زهرا کنیزی

تو جان زینب استی و عزیزی

تمام عمر خود در شور و شینی

به یاد کربلا، داغ حسینی

شنیدی کربلا خون گشته دل ها

ندیدی العطش از آل طاها

شنیدی کشته گشته پور لیلا

ندیدی پیکرش شد اربا اربا

شنیدی که حسین غرق محن شد

ندیدی غرق خون ابن الحسن شد

شنیدی پیکری نقش زمین شد

ندیدی خونجگر مولای دین شد

شنیدی جان عباست فدا شد

ندیدی هر دو دست او جدا شد

شنیدی غنچه ای گردیده پرپر

ندیدی غرق در خون حلق اصغر

شنیدی شمر بر سینه نشسته

ندیدی استخوان هایش شکسته

شنیدی که تنی در خون تپیده

ندیدی که سرش از تن بریده

شنیدی پیکری در خون شناور

ندیدی پیکری عریان و بی سر

شنیدی می‌زدند آتش به خیمه

ندیدی غرق خون سر روی نیزه

شنیدی غربت زن ها و زینب

ندیدی جان او گردیده بر لب

شنیدی ماتم نور دو عینش

ندیدی ناله های وا حسینش

شنیدی زخم زینب را نمک زد

ندیدی بر همه طفلان کتک زد

شنیدی آتش کین زد زبانه

ندیدی کودکان و تازیانه

شنیدی کودکان با روی نیلی

ندیدی تو یتیم و ضرب سیلی

شنیدی طفل شد بی گوشواره

ندیدی گوش او گردیده پاره

شنیدی شد بدن تشییع جنازه

به زیر سم اسب و نعل تازه

شنیدی غربت ماه مدینه

ندیدی ناله و اشک سکینه

مدینه از غمت ماتمسرا شد

به پا در سوگ تو بزم عزا شد

بود پنهان ز ما قدر رفیعت

بهشت شیعیان خاک بقیعت

(رضا) باشد گدای کوی عباس

دعا کن تا بگیرد بوی عباس

#رضا_یعقوبیان

#حضرت_ام_البنین

صلواتی حضرت ام البنین سلام الله علیها

ای که هستی به جهان باب نجات

علوی سیرت و زهرا جلوات

مام عباس تویی ام بنین

بر تو و عشق و وفایت صلوات

ای که چون فاطمه ای باب نجات

می رسد از تو به عالم برکات

حضرت ام بنین، کفو علی

بر تو و جود و سخایت صلوات

صلولتی حضرت ام البنین سلام الله علیها

ای که چون فاطمه ای باب نجات
می رسد از تو به عالم برکات
حضرت ام بنین،کفو علی
بر توو جودوسخایت صلوات

 جهان امشب ز چه اندوهگین است
 به هرکس بنگری زار و غمین است
به جنت مرتضی ماتم گرفته
شب سوک و غم ام البنین است

 ای که هستی به جهان باب نجات
علوی سیرت و زهرا جلوات
امام عباس تویی ام بنین
بر تو و عشق و وفایت صلوات

 

مدح و مرثیه حضرت ام البنین علیه السلام

 من فدایی سر موی امیرالمومنینم

غیر زهرا را ندیدم در وجود آتشینم

خاک پایم سرمه ی چشم تمام عارفان و

لیک خود خاک کف پای امیرالمومنینم

دست بر دامن من دارد هر آن کو مانده در ره

من دخیل چادر بانوی روز واپسینم

هر گرفتاری برایم روضه می خواند ولی من

روضه خوان خانه مولای افلاک بَرینَم

خدمت درگاه من گر آرزوی اهل دل شد

خود کنیز نوگلان پاک ختم المرسلینم

در مصائب نِی فقط سنگ صبور اهل دردم

در شدائد محرم راز امام المتقینم

"مَن اراد الله" باید راه آل الله پوید

در مسیر عشق اهل البیت نهج السالکینم

در دو عالم مرتضی باشد امام الصالحین و

در دو عالم مادر شمس عبادالصالحینم

با همان دستی که در حشر است اسباب شفاعت

من سهیم بخشش جرم تمام مجرمینم

اختر اقبال خود را جستجو می کردم اکنون

کهکشان بخت و اقبال خودم را خوشه چینم

کس نرفته ناامید از خانه ی باب الحوائج

منتهای آرزوی دست های سائلینم

خواب دیدم ماه و اختر ریخت بر دامانم آخر

گشت تعبیر همان رویا که امروز این چنینم

من رعیت بودم و سلطان عالم با نگاهی

انتخابم کرد و زان پس ساکن کاخ گِلینم

از همان دم کامدم در خانه زهرا به خدمت

رشک اهل آسمانم، غبطه ی اهل زمینم

گریه کردم پا به پای زینب اما پاک کردم

اشک او با معجر خود، اشک خود با آستینم

من کجا و مادری کردن برای آل عصمت

عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم

داد یزدان مزد عشقم را به پای شیر یزدان

کودکی را که برای نوکری شد جانشینم

چهره اش چون ماه کامل ، چشم هایش عین ساحل

کودکی حیدر شمایل ، گفت مولا آفرینم

بعد از آن گفتند بر ابناء زهرا نیست آن

مهر و وفاداری و عشق اولینم

هست در یاد من از این شهر، بی مهری به مولا

نیست از اهل مدینه انتظاری غیر از اینم

قد کشید عباس با شیر من و نان ولایت

نان خوشبویی که بود از دست شاهنشاه دینم

در حضور پاک اربابان خود ، آموخت زان که

با اجازه  با ادب پایین سفره می نشینم

خرده نان مانده از آن سفره را دادم به عالم

عالمی حاجت گرفت از سفره ی ام البنینم

دور آل الله  گرداندم گل رعنای خود را

تا بگویم که فدایی هم منم هم مه جبینم

بود لالایی طفل کوچکم یا حسین و

"یا علی" بود آیه :فالله خیر الحافظینم"

نیست زیباتر در عالم از حسین و مجتبایم

گرچه ماه آل هاشم گشت ماه بی قرینم

با اباالفضلم دل آل علی را شاد کردم

من که خیرالشاکرینم از لطف خیرالوارثینم

هر زمان دلگیر بود از غم ، حسینم گفت مادر

اول صبح آمدم عباس را اول ببینم

سایه سارانم یکایک از سرم رفتند و تنها

زینب و کلثوم من ماند و حسین نازنینم

تا علیِّ اکبر و قاسم به من گفتند مادر

در دلم گفتم که اکنون واقعا ام البنینم

کاروان عشق من راهی دشت کربلا شد

گفتم عباسم ، تو هستی آبروی آخرینم

می روی با سید و مولای خود هر جا که رفتی

وقت برگشتن تو را بی سید و مولا نبینم

وای از آن روزی که در یثرب خبر دادند ما را

از به خاک افتادن فرزند مقطوع الیمینم

گفتم عباسم فدای زینبم شد، شکر لِلّه

من عزادار شه مظلوم مقطوع الوتین

تا ابد در پیش فرزندان زهرا سر به زیرم

کشته من را مشک خالی، نِی عمود آهنینم

 

"بعد از تو ای ماه مدینه ، وا مصیبت ، وا مصیبت

من ماندم و شرم از سکینه وا مصیبت ، وا مصیبت "

 

"نگاهم تا بر آن دلدار افتاد

دو چشمم بر دو چشمی تار افتاد

به من می گفت زینب در قفایش

سرت از نیزه ها صد بار افتاد

 

مرثیه حضرت ام البنین سلام اله علیها

حضرت_ام_البنین (س) غزل مرثیه 

السلام ای مادر ایثار یا ام البنین
دلخوشی حیدر کرار یا ام البنین 

وقت توصیف تو ای بانو زبان ها لال شد
مدح تو بالاتر از گفتار یا ام البنین

جز تو در عالم کدامین زن برای زینب است
بعد زهرا بهترین غمخوار یا ام البنین

تو همانی که به عشق قبله عالم حسین
تربیت کردی سپهسالار یا ام البنین

خوش به حال هر که چون تو غیر گریه بر حسین
تا دم آخر ندارد کار یا ام البنین

مادر یل ها سرت را تا ابد بالا بگیر
دست از شرمندگی بردار یا ام البنین

جان عباست بیا بس کن ، برایت خوب نیست
گریه با این چشم های تار یا ام البنین

بیشتر از هر چه غم در سینه ات داری تو را
پیری زینب دهد آزار یا ام البنین

خوب شد ماندی ، ندیدی که حسین افتاده بود
بین مقتل تشنه و بی یار ،  یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی زینب افتاد از نفس
از حرم تا قتلگه صد بار ، یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خیمه ها می سوخت در 
آتش بین در و دیوار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی کاروان را بی حسین
در میان کوچه و بازار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی بر فراز نیزه ای 
خورده از پهلو سر ِ سردار یا ام البنین

خوب شد ماندی ندیدی خنده مستانه بر
اهل بیت احمد مختار یا ام البنین

 

محمدحسین رحیمیان

مرثیه حضرت ام البنین سلام اله علیها

فاطمیه   رفته  اما  دل شده   با  غم   قرین
از  غم  هجران   بی بی  حضرت   اُم البنین

بانویی که   اهل  دل   از   او   ادب  آموخته
عرشیان و  قدسیان  از  ناله هایش  سوخته

اشک ماتم از دو دیده ریخت او با شور وشین
در عزای جعفر  و  عباس  و عثمان  و  حسین

چون خبر  دادش بشیر  از کربلا  با چشم  تر
صِیحه ای زد ، پاره شد بند دلش از  این خبر

وای از  آنساعت که  او میگفت با  آهِ غمین
آه   اِی  مردم   نخوانیدَم   دگر   اُمُ  البنین

من  شنیدم دست  عباسم  شده  از  تن جدا
جان  خود  تقدیم  جانان کرده  او  در کربلا

من  شنیدم تیر کین بر چشم شهلایش زدند
با  عَمود   آهنین   بر   فرق   زیبایش  زدند

هر  چه  آمد  بر  سرش قربان  شاه  عالَمِین
جان  او  جان  عزیزانم   به  قربان   حسین

گر چه قطعه قطعه گشته آن گلِ احساس من 
روی  دامان  حسین  بِنهاده   سر  عباس  من

من بمیرم که حسین  در  کربلا  مادر نداشت
کشته  شد با حنجر خشکیده و  یاور نداشت

مرتضی_شاهمندی

روضه بقیع و حضرت ام البنین سلام اله علیها

مادر چهارشهید اومد جماران محضر امام راحل ، میگن از زیر چادر یه عکسی درآورد گفت: این پسر بزرگم محمود شهید شده، امام داره نگاه می کنه ، میگن دست برد زیر چادر یه عکس دیگه به امام نشان داد: اینم دومین پسرم سعیده یه عکس دیگه اینم پسر سومم علیِ همه شهیدشدن ، یه وقت دیدن امام بلند بلند گریه میکنه؛ عکس ها رو جمع کرد گفت : آقا جان من بچه هام رو دادم که شما گریه نکنی ، میدونی از کی الگو گرفته ، ازاون بانویی که می اومد کنار بقیع چهارتا قبر درست میکرد، هی صدا میزد غریب حسین ....مظلوم حسین...عطشان حسین..... مروان گفت: مگه تو مادر عباس نیستی، پس چرا همه اش میگی حسین، گفت آخه حسین مادر نداره

زمینه حضرت ام البنین سلام اله علیها

گریه نکن هر چند دریای احساسی

حق داری زینب رو دیگه نمیشناسی

حق میدی که پیرم خیلی زمینگیرم

روزی هزار دفعه از غصه میمیرم

ام البنین قمرام و کشتن ام البنین قمرات و کشتن

ام البنین پسرام و کشتن ام البنین پسرات و کشتن

ام البنین اه یا ام البنین

***********

مادر نبودی که تنها شدم تنها

کشتن داداشم رو تشنه لب دریا

مادر نبودی که اب و صدا میزد

پیش چشای من هی دست و پا میزد

ام البنین بی پر و بال رفتم ام البنین دیگه از حال رفتم

ام البنین هر جوری که میشد از خیمه تا ته گودال رفتم

ام البنین اه یا ام البنین

***********

مادر نبودی که دیدم اسارت رو

غوغای غارت رو حد جسارت رو

مادر نبودی که صد مرتبه مردم

از کربلا تا شام خیلی زمین خوردم

ام البنین اشکامون و دیدن ام البنین همه میخندیدن

ام البنین نبودی توی شام دور سر داداشم رقصیدن

ام البنین اه یا ام البنین

وفات حضرت ام البنین سلام اله علیها

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سرِ پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند
که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود عوض کرده شکلِ سرها را

کنار آب دو تا دست بر رویِ یک دست
رسانده است به ما خانم، این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو!
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو!

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی
برای خانه یِ مولا که انتخاب شدی

به خانۀ ولی اللهِ اعظم آمدی و
دلیلِ عزّت قومِ بنی کِلاب شدی

به جایِ اینکه شوی مدّعیِ همسری اش
کنیزِ حلقه به گوشِ ابوتراب شدی

تنورِ خانه یِ حیدر دوباره گرم شد و
برای چرخشِ دستار ، انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی
که جایِ فاطمه، ام البنین خطاب شدی

اگر چه ضربِ غلافی به بازویت نگرفت
میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت...

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد
به چادرِ عربیِ تو خار ، گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خونِ حسن
به غیر کرب وبلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترامِ همان تکّه بوریا دیگر
زمینِ خانه ی تو نیّتِ حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزانِ گلها را
هوایِ کوی تو باغِ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی
که دستِ دشمنِ دون، رحم بر صغیر نکرد


شاعر : علی اکبر لطیفیان

روضه بی بی ام البنی (سلام اله علیها)

وقتی کاروان اهل بیت(ع) به مدینه رسید، بی بی ام البنین(ص) صدا زد یا زینب (س) ای دختر امیرالمومنین(ع) از حسین(ع) برایم بگو! صدا زد: حسین را با لب تشنه کشتند. بی بی تعجب کرد > صدا زد: مگر عباسم نبود با بودن عباس (ع) کی جرات کرد به حسین (ع) نزدیک بشه ؟ گفت: اول عباس را کشتند. به ام البنین (س)چه گذشت ان شاء الله گذشتگان و شهدا همه فیض بردند. ام البنین فرمود: همه بچه هایم به فدای اباعبدالله  (( اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله الحسین )) روزها میرفت قبرستان بقیع صورت چهار قبر بیاد چهار بچه اش درست می کرد و گریه می کرد و اشک می ریخت. عثمانم، عبدالله ام، جعفرم، برای شما گریه نمی کنم؛ چون شما مادر دارین ؛ گریه می کنم برای غریبی که کربلا مادر نداشت.

مرثیه حضرت ام البنین (سلام اله علیها)

بیا ام البنین برگشته زینب

دگر این کاروان یاسی ندارد که با خود شور و احساسی ندارد
بیا ام البنین برگشته زینب ولی افسوس عباسی ندارد
مزن آتش به جان ای نور عینم مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم
چه شد در کربلا هستی زهرا؟ حسینم وا حسینم وا حسینم
سرشته از غم زهرا گِلش بود نگاه تار زینب قاتلش بود
نیفتاد از لبش نام حسینش اگر چه داغ سقا بر دلش بود
... ... ولی زینب چه با احساس می خواند از آن بُهبوهه ي حساس می خواند
کنار قبر زهرا نیمه ي شب چقدر از غیرت عباس می خواند
شاعر: یوسف رحیمی

واحد –وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها – به سبک کنار قدمهای جابر

واحد –وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها – به سبک کنار قدمهای جابر

خوشا مادری که نماید / فدای حسین هستی اش را

دهد از سر عشق و ایثار/برای حسین هستی اش را

من ِ سائلی که ز خیل ِ/محبین حقّ الیقینم

به اذن علمدار بی دست/ثناخوان ام البنینم

نمودی همیشه/حمایت ز مکتب

تو آرام ِ جان ِ/حسینی و زینب

فاطمه ام البنین...

شرف در طواف حریمت/ادب کودک مکتب تو

بُوَد لحظه لحظه به هر جا/حسین یا حسین بر لب تو

به یاد دل غصه دارت/روان گشته اشک از دو عینم

نوایت همین بود همیشه/ابالفضل فدای حسینم

نبودی ببینی/که آخر چه ها شد

ابالفضل فذای/شه کربلا شد

فاطمه ام البنین...

نبودی ببینی به که عباس/دو دستش ز پیکر جدا شد

پس از او عدو بی حیا شد/دگر من نگویم چه ها شد

چو نقش زمین شد ابالفضل/عزاخانه شد باغ و گلشن

زده دشمن بی مروّت/به فرقش عمودی ز آهن

روان آب و خون است/ز مشک و ز دیده

حسین می رود راه/خمیده خمیده

یا حسین یبن الزهرا...

 

نوحه سنتی - حضرت امّ البنین سلام الله علیها   

 

خادمه هستم به بیتِ اهل‌بیت مصطفی

مــادر عبّــاسم و دلــدادۀ خــونِ خدا

حسین من...

****

من حسینی هستم و یار امیرالمؤمنین

فاطمه(س) نام من است و کنیه‌ام امّ البنین

حسین من...

****

ای حسین جان ای گل گلزار زهرای(س) بتول

از برای نوکری عبّاس من را کن قبول

حسین من...

****

کن قبولش تا شود در راه عشق تو شهید

تا که من فردا شوم در پیش زهرا(س) روسپید

حسین من...

****

ای عزیــز فاطمــه(س) ای سر جدای کربلا

آرزو دارم شــود عبّـاس در راهـت فدا

حسین من...

وفات حضرت ام البنین (سلام اله علیها )

ای امیرالمؤنین را یار یا امّ البنین

ای سرا پا پاکی و ایثار یا امّ البنین

 

دامنت عبّاس پرور، همسرت مولا علی

مرتضی خو فاطمه رفتار یا امّ البنین

 

بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری

از تو آید ای علی را یار یا امّ البنین

 

از تو برد عبّاس میراث وفا و عشق را

تا که شد سقّا و پرچمدار یا امّ البنین

 

بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش

غربت قبرت کند اقرار یا امّ البنین

 

چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا

چار شیر بیشۀ پیکار یا امّ البنین

 

جعفر و عثمان و عونت اختر و عبّاس ماه

بین آل احمد مختار یا امّ البنین

 

خویش را پیوسته می خواندی کنیز فاطمه

در حضور عترت اطهار یا امّ البنین

چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین

در زمین کربلا هر چار یا امّ البنین

 

بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه

گریه کردی روز و شب بسیار یا امّ البنین

 

فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین

سینه پر از ناله های زار یا امّ البنین

 

می کشیدی با سر انگشت نقش چار قبر

می زدی آتش به دل صد بار یا امّ البنین

 

چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه

گشته از خون جگر سرشار یا امّ البنین

اشعار وفات حضرت ام البنین (س) مرتبط با فاطمیه

الا که دست خدایت در آستین باشد

بیا که مانده به در دیده زمین باشد

گناه می کنم اما به خود نمی گویم

شرار قهر تو شاید که در کمین باشد

«فدای یار کن این جان نازنین ای دل!

چه جان عزیزتر از یار نازنین باشد

بدم ولی به غبار سرای تو سوگند

گدای کوی تو باید که بهترین باشد

خوشا به حال گدایی که دستِ چشمانش

ز ابرِ خرمنِ چشمِ تو خوشه چین باشد

چه می شود که دم مرگ پا نهی به سرم

خودت بخواه که تقدیرم این چنین باشد

×

کنار اشک غم فاطمیه ات باید

دوباره چشم تو با غصّه ای قرین باشد

بگو به آه دل دردآورت امشب

که روضه خوان غم مادری حزین باشد

تو روضه خوان عمویی و روضه ات باید

برای مادر عباس دلنشین باشد

بخوان ز مرثیه خوانی که روز و شب می خواند

که دیگر امّ بنین امّ بی بنین باشد

×××

1.سلمان ساوجی

وفات حضرت ام البنین (سلام اله علیها)

وقتی که با صدای رسا گریه میکند

گویا تمام کرب و بلا گریه میکند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است
مادر نشسته مشک تو را گریه میکند

با یاد دست های تو هی سینه میزند
زیر علم برای شما گریه میکند

وقتی به روی فرق سرش مُشت میزند
حتما از آن عمود جفا گریه میکند

مادر فدای روی خجالت کشیده ات!!!
زهرا برای تو بخدا گریه میکند
*** مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها
دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند؟!

یک دست تو که بر سر راه حسین بود
آن دست دیگرت به کجا گریه میکند

آن دست را مدینه به یک کوچه دید که-
بر روی دست مادر ما گریه میکند

مادر فدای ناز وفایت شود ببین
ام الوفا برای وفا گریه میکند

من پا شدم که راه بیفتم، قدم شکست
حالا حسین در همه جا گریه میکند


***رحمان نوازنی

وفات حضرت ام البنین (سلام اله علیها)

السّلام ای فاطمه امّ البنین

السّلام ای بانوی دنیا و دین

السّلام ای بانوی بیت الولا

دامنت دانشسرای کربلا

السّلام ای روح احساس و ادب

آسمان چار خورشید عرب

 

سرسفره مادر قمر بنی هاشم حرفاتو بزن حضرت ام البنین باب الحوائحجه – بگو بی بی جان دلمون خیلی برا مدینه تنگ شده – اونجا که نمیزارن برات گریه کنیم – خانم امضا کن تو حرم عباست برات ناله بزنیم .

دامنت مهد شهید علقمه

مادر فرزند های فاطمه

ای به تو از زینب کبرا سلام

از حسین آن یوسف زهرا سلام

ای به قدر و رتبه برتر از همه

ای به حیدر جانشین فاطمه

در عزای چار فرزند شهید

عاقبت چون فاطمه قدّت خمید

 

بشیر ندا داد قافله امام زین العابدین به دورازه مدینه رسیده – یوقت دیدن یه خانمی با قد خمیده داره می آد – به بشیر یه نگاهی کرد گفت بشیر از کربلا برام بگو – گفت ام البنین عونتو کشتن –

 

یه نگاه کرد گفت از حسین بگو – عرضه داشت ، جعفرتو ، عبداله تو کربلا کشتن –صدا زد از مولام حسین بگو ، گفت ام البنین حسین بین دو نهر آب صدا میزد جگرم – های های با لب تشنه به شهادتش رسوندن - رحمت خدا براین اشکها و ناله های شما-  های های – صدا زد مگه عباس من نبود - با وجود عباس کی جرأت کرده حسینو شهید کنه – عرضه داشت ام البنین نبودی ببینی اول دستهای عباستو از بدن جدا کردن – بی بی جان تیر به چشم عباست زدن – با عمود آهنین به فرقش زدن

این شنیدم از کمین گه تاختند

          دست عباس مرا انداختند

خصم چون دید از تنت افتاد دست

     با عمود آهنین فرقت شکست

وای وای - یه جمله روضه من – صدا زد ام البنین نبودی کربلا ندیدی مادر حسین جبران کرد –  همو لحظه ای که عباست با صورت به زمین افتاد - بمیرم برات عباس جان

تو نبودی در کنار علقمه

جای تو صاحب عزا شد فاطمه

اشک «میثم» وقف باغ یاس تو

لاله ای بر تربت عبّاس تو