مناجات
باغ فردوس چو دامان بیابان تو نیست
لاله را خرّمی خار مغیلان تو نیست
مولای من
جان به امید وصال تو نگه داشته ام
خوش بحال اونی که میتونه این جوری باشه
جان به امید وصال تو نگه داشته ام
ور نه یک لحظه مرا طاقت هجران تو نیست
مولای من – آقای من
دوست مرهون عطای تو اگر شد نه عجب
دشمنی نیست که شرمنده احسان تو نیست
شب پانزدهمه ماه رمضانه –داری آماده میشی برا شبای قدر
خارم اما نگهی کن که گلم گردانی
تا نگویند مرا جا به گلستان تو نیست
آقا یه نگاهی هم به ماکن
مرگ با دیدن تو لحظه میلاد من است
که حیات ابدم جز لب خندان تو نیست
سعید ابن عبداله آخرین لحظه عمرش دید ابی عبداله داره نگاش میکنه صدا زد هل وفیت یا ابی عبداله گفت وفا کردم - ابی عبداله یه سری به عنوان تأیید تکان داد - ای جانم فدای این لحظه – یه جمله از شهید آوینی به ذهنم رسید که گفت شهدا نرفته اند وما مانده ایم – شهدا مانده اند و ما اگر اسیر غفلت شویم رفته ایم
مرگ با دیدن تو لحظه میلاد من است
که حیات ابدم جز لب خندان تو نیست
یا علی رخ بنما دل بر با جان بستان
گر چه جان دو جهان قابل قربان تو نیست
نظم «میثم» درنا بیست ولی در دهنش
گوهری نیست که از بحر خروشان تو نیست