روضه سید الشهدا علیه السلام

چِشم خود بستم نبینم

چه بلایی سر تو می‌آید

*حضرت زینب سلام الله علیها بالای تل ایستاده ولی چشماش رو بسته دستاشو رو سرش گذاشته هی داره میگه..." وا مُحمدا وا عَلیا وا امّاه..." فقط هر دفعه از دور چشماشو باز می‌کنه ببینه کار حسین تموم شده یا نه. ولی هی می‌بینه نه، هنوز که هنوزه دوره اش کردن دارن شمشیر می‌زنن. راوی میگه سه ساعت ابی عبدالله تو گودال دست و پا می‌زد سه ساعت اینا هی می‌زدنش.یکی خسته میشد می رفت یکی تازه نفس میومد.. اونقدر نیزه به بدنش زدن راوی میگه همینجور که نفس می‌کشید از لابلای شبکه‌های زِره خون جاری می‌شد. آخه نیزه می‌زدن دیگه در نمی‌آوردن نیزه رو میشکوندند....مادرش تو بستر افتاده بود هر نفسی می‌کشید این پیراهن پرِخون می‌شد فضه میومد، اسما میومد پیراهن رو عوض می‌کرد‌....*

حسین‌جان عزیزدلم!

چشم خود بستم تا نبینم چه بلایی سر تو می آید

با دوگوش خود شنیدم که نالهٔ مادر تو‌می آید

یه گوشه ی گودال مادر و دیدم من

که رفته بود از حال دیر رسیدم من

سر تو دعوا بود ناله کشیدم من

سر تو رو بردن دیر رسیدم من

از میان شلوغی گودال

چیزی از جسم تو نمی‌ماند

بعد از این غارتی که شد

دیگر از تو جز اسم تو نمی‌ماند

این یکی می‌کِشد تو را بر خاک

قصد دارد تو را بیآزارد

آن یکی آمده در این اوضاع

از سر عمامهٔ تو بردارد

می‌زند داد بَس کنید اینقدر

بدنش را به خاک و خون نکشید

با سرنیزه و نوک خنجر

این همه بر دهان او نزنید

شب جمعه

شب جمعه است، بیا حال مرا بهتر کن

فکر دلواپسیِ قلب منِ مضطر کن

گذر عمر منِ بی سر و پا بر تو نخورد

عزم دیدار مرا در نفس آخر کن

عمر من رفت و تو را درک نکردم آقا

فهم من درخورِ درک تو نشد باور کن

چِقَدَر نام تو بردم به زبانم، یک بار

تو صدایم بزن و خوش دلم ای دلبر کن

سهم من، از تو فراقِ تو شده غم دارم

منّتی بر سر من نِه، تو غمم کمتر کن

این شب جمعه اگر مقصد تو کرب و بلاست

نزد ارباب دعایی به منِ نوکر کن

«به یاد قدیمیا..

ابا صالح التماس دعا

هرکجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی یاد ما هم باش»

کربلا با تو صفا دارد و بی تو سخت است

سختی راه، بر این خسته تو راحت تر کن

روضه ی جدّ غریبت شب جمعه باز است

باز روضه، تو نخوان، فکرِ دلِ مادر کن

*اگر کشتن چرا آبِت ندادند..

دوباره نالهٔ هفتگی مادر شروع شد ...بُنَیَّ قَتَلوکَ عَطْشانا...*

روضه کوتاه قاسم ابن الحسن علیه السلام

قبل از اینکه به اربابمون سلام بدیم جاداره یاد کنیم ازحضرت قاسم  یادگار امام حسن علیه السلام - روز عاشورا هرجوری بود از عمو اجازه میدان گرفت - جنگ نمایانی کرد یه وقت در میانه ی میدان به ضرب شمشیر  از روی اسب به زمین افتاد نالش بلند شد یا عماه عمو جان بدادم برس - حضرت همچون باز شکاری بطرف قاسم حرکت کرد - دشمن هنوز کنار پیکر نیمه جان قاسمه - جنگی در گرفت همین که گرد و غبار نشست حضرت دید قاسم داره رو زمین پا میکشه - وهو یفحص برجله - صدا زد قاسمم برا عمو سخته صداش بزنی نتونه برات کاری کنه  - پیکر قاسم رو برداشت به خیمه دار الحرب برد کنار پیکر علی اکبر قرار داد - گاهی صدا میزد قاسمم گاهی صدا میزد علی جان

آمدم جان عمو درک منای تو کنم
خویش را لایق به دیدار خدای تو کنم

پدرم کرده وصیت که به قربانگه عشق
جان ناقابل خود را به فدای تو کنم

.

متن روضه کوتاه علی اکبر علیه السلام

اولین نفر از بنی هاشم که اجازه میدان خواست علی اکبر بود - بلافاصله حضرت اجازه داد - ثم نظر آیس منه - پشت سر علی یه نگاه ناامیدانه ای کرد ، محاسنش رو رو دست گرفت فرمود یا راحم شیخ الکبیر ای خدا یی که به محاسن سفیدها رحم میکنی به من حسین رحم کن علی داره به میدان میره -  یه وقت صدای ناله علی بلند شد - ابی عبداله صدازد انالله و انا الیه الراجعون - سراسیمه رسید کنار پیکر نیمه جان علی - سر علی رو بدامن گرفت خاک ها و خونها رو کنار زد شاید حرفی بزنه - ثم شهق شهقه فمات - علی یه صیحه ای زد از دنیا رفت ابی عبداله سرعلی رو به سینه چسباند آرام نشد - صورت به صورت علی گذاشت  - خدّه علی خدّه صدازد - علی دنیا بعدک العفا بعد از تو خاک بر سر دنیا.

به همره تو رود روح من ز پیکر من
سپردمت به خدا ای یگانه گوهر من

دو غصه بر جگر عمه‌ات زده آتش
دهان خشک تو و اشک دیدة تر من

گریز زیارت عاشورا - روضه سعید ابن عبداله حنفی (ع)

قبل از اینکه به اربابمون سلام بدیم یاد کنیم از سعیدابن عبداله حنفی اون صحابی با وفای سیدالشهدا - در زیارت ناحیه مقدسه میخوانیم ، السلام علی سعید ابن عبداله حنفی القائل للحسین علیه السلام - یعنی سلام بر اون آقایی که ظهر عاشورا خودش رو بین تیرها و ترکشهای دشمن و مولاش هایل قرار داد - سینه سپر کرد - شیخ عباس قمی مینویسه تا نماز ابی عبداله تمام شد 13 چوبه ی تیر بر بدن سعید ابن عبداله نشست - رو زمین افتاد - یه وقت دید ابی عبداله کنارش ایستاده سرش  رو بدامن گرفت به زحمت چشمش رو باز کرد - عرضه داشت ارضیت یابن الرسول اله آیا از من راضی هستی یا نه  - حسینیا کربلاییا میدونم از من جلو تر رفتی گودال قتلگاه - کاش یه نفر هم بود سر عزیز فاطمه رو بدامن میگرفت - نازنین بدنش رو از رو زمین برمیداشت -

اگر کشتن چرا خاکت نکردن
کفن بر جسم صد چاکت نکردن.
 

گریز زیارت عااشورا - اسب دواندن بر پیکر مطهر امام حسین علیه السلام

آمد محضرِ امام باقر علیه السلام ، آقاجان مکه رفتم ، مدینه رفتم ، نجف رفتم اما هیچ کجا تُربتش بویِ تربتِ جدت حسین رو نمیده"
دید آقا داره گریه میکنه آقاجان آیا حرفی بدی زدم چی گفتم چرا منقلب شدی ، فرمود : میدونی چرا هیچ جا بوی کربلا رو نداره آخه این تربت با پوستُ گوشتُ استخوانِ جدّم عجین شد ..."یاالله" کجا اونجایی که عمر سعد ملعون فریاد زد :«مَن يَنتَدِبُ لِلْحُسَينِ؟!»
کیه بر بدنِ حسین فاطمه اسب تازه نعل شده بتازانه ؟! 

امان از نعلهای تازه بسته
امان از استخوان های شکسته

متن روضه کوتاه حضرت علی اکبر علیه السلام

صبح روز عاشورا تا حجاج ابن مسروق رفت اذان بگه ابی عبداله فرمود امروز میخوام علی اذان بگه آخه هروقت دلتنگ پیامبر میشد ، دلتنک امیرالمومنین و مادرش فاطمه میشد به قد و بالای علی نگاه میکرد، خیلی طول نکشید نیمه ی روز عاشورا مرحوم سیدابن طاوس مینویسه وقتی رسید کنار پیکر نیمه جان علی از اسب پیاده نشد نوشتن فسقط الحسین عن فرسه یعنی خودشو از روی اسب به زمین انداخت زانو به زانو به علی رسید سر علی رو بدامن گرفت آرام نشد ، سر رو به سینه چسباند قرار نگرفت ، صورت به صورت علی گذاشت ،صدا زد علی الدنیا بعدک العفا بعد تو خاک بر سر دنیا .

چرا باید غبار آلود به زیارت بریم

حالا بی مقدمه برم کربلا،فرمودکربلا که زائر میاد اینجوری بیاد شعِثاً، غْبَرّاً، جَائِعاً،عَطْشَانا،حَزِیناً مَکْرُوباً*پرسید از امام صادق چرا زائرباید گرسنه بره؟تشنه بره؟گردو خاکی بره؟غمگین ونالان بره؟فرمود:آخه جد ما را همین جوری کشتن"

هم گرسنه بود،هم تشنه بود،هم گردو خاکی شده بود،هم غمگین و نالان بود"

قیمت اشک بر امام حسین علیه السلام

مرحوم علامه ی فشارکی تو عنوان الکلام این روایت رو میارن، میفرمایند: نزد قدما و مشایخ ما این حدیث مشهوره،قیامت میارن یه بنده ی گنهکاری رو،بهش میگن نامه ی عملت رو بخون"اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیبا"نامه ی عملشو که میخونه،سر به زیر،راشو به سمت دوزخ کج میکنه"یه مرتبه ندا میاد،نگهش دارید،خدایاخودشم نامشوخونده اعتراضی نداره،ندا میاد این نزد من یه امانتی داره،من اینجا میخوام امانتیش رو بهش برگردونم ؛الله اکبر؛امانتیش یه گوهره؛اینو بهش میدن،ندا میاد برو تو محشر به همه ی انبیاء نشون بده اینا برات قیمت گذاری کنن؛تک تک انبیاء اظهار عجزمیکنن"خدایااین گوهر چیه ما نمی تونیم قیمت گذاری کنیم؟ندا میاد این قطره یاشک بر حسین ..."همه که اظهار عجز میکنن یه وقت می بینن یه آقای بی سر،از وسط محشر ندا میده صاحب این گوهر منم"قیمت گذاریشم با منه"حسین جان قیمت این گوهر چیه؟فرمود:آمرزش خودش و پدر مادرشه" الله اکبر،قربون مهربونیت برم آقا"

روضه کوتاه امام حسین (ع) - بی بی زینب داره میبینه

این دل تنگم عقده ها دارد

گویا میل کربلا دارد .....

میروم بینم در کجا زینب

شکوه از شمر بی حیا میکرد ....

حسین .........

*یه وقت بی بی زینب دید زمین کربلا داره میلرزه از بالای تل زینبیه داره میبینه شمشیر دار با شمشیر ، نیزه دار با نیزه «فرقة بالسيوف و الرماح و فرقة بالنبل والأحجار» اونایی هم که شمشیر ندارن با سنگ...." پا برهنه دوان دوان آمد. معمولا یکی که عزیزی رو از دست میده می آن جمع میشن ،  نمیزارن بی تابی کنه" اما کربلا این اتفاق نیفتاد اونجا عمه ی امام زمان رو با کعب نی زدن.

ای حسین ......

بالحسین یا الله

وصیت بی بی فاطمه زهرا سلام اله علیها

آخرین لحظات بی بی فاطمه زهرا سلام اله علیها بود ، امیرالمومنین اومد کنار بستر فاطمه ، خودش خم شد فاطمه بیشتر اذیت نشه  آخه توان بلند شدن نداره این دو تا نگاه به همدیگه گره خورد نمی دونم چی دید،فرمود "ابکنی" گریه کن علی جان ...

*وَابکِلل الیَتاما برا بچه یتیم هام گریه کن . اما علی جان تو این بچه یتیما یه دونشو از همه بیشتر سفارش می کنم .... (شب جمعه گذشتگانمون بهره ببرن ...) *وَلا تُنسی قَتیلِ الاعَدا بِطَفِ العِراق .....* از همه بیشتر به حسین سفارش کرد .....

نور چهره اباعبداله الحسین علیه السلام

طاووس یمانی میگه اونقده پیغمبر زیر گلوی حسینشُ بوسیده بود ... اونقده پیغمبر پیشانیِ حسینش رو بوسیده بود ... که ما تو تاریکی هم حسین رو میشناختیم ..." شب جمعه ست ... شب زیارتی ابی عبدالله دلها روانه کربلا فیض آماده ست دست ادب به سینه بگذاریم به اربابمون سلام بدیم.

روضه حضرت زهرا سلام اله علیها و حضرت زینب سلام اله علیها

گفت:داداش! اسارت،غریبی،بی کسی،طعنه ها،همش یه طرف،اما داداش! وقتی منو جلو بچه ها می زدن،خیلی زمین می خوردم خجالت می کشیدم،تازه اون روز فهمیدم چرا مادر و حسن چند رو با هم سر سنگین بودن،هی از هم خجالت می کشیدن،وقتی بچه ای جلو مادرش زمین بخوره،خجالت میکشه امان از اون روزی که مادرم جلو داداش حسنم زمین خورد ، مرحوم شیخ عباس قمی در بیت الاحزان آورده نا نجیب آنچنان با سیلی به صورت مادرم زد حتى انتثر قرطي من أذني : یا زهرا

متن روضه مناسب دفن میت

امام رضا علیه السلام فرمودند:یَا ابْنَ شَبِیبٍ اِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، ای پسر شبیب هر وقت خواستی گریه كنی، اشك بریزی، برای حسین گریه كن، امروز من و شما هم برای امام حسین گریه كنیم، ان شاء الله تمام شهدا ،اموات خصوصا ً..... فیض ببرنند، امروز همه اومدند به شما تسلیت گفتند، سر سلامتی گفتند، گل برای شما آوردند، همراه شما اشك ریختند ،اما حضرت زینب سلام الله علیها می فرمایند: دیدم حال امام سجاد متغیر شده، سئوال كردم، چی شده عزیز دلم،چرا بدنت داره می لرزه،صدا زد عمه،اینها ظاهراً مارو مسلمون نمی دونند،چرا؟آخه بدنای خودشونو دارن دفن می كنن،انگار بدن بابام رو زمینه داغ كربلاست.همه بگید: یا حسین... اما یا امام سجاد كاش به همین بسنده كرده بودند،اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ اسب هاشون رو نعل تازه زدند بر بدن ابی عبدالله، بازم ناله بزن بگو یا حسین... آی داغ دیده ها بدن بابای شما یا مادر شمارو غسل دادند، كفن كردند، با احترام دفن كردند اما بمیرم آن زمانی كه امام سجاد برای تدفین بابا اومد صدا زد كفن بیارید، گفتند:آقا جان تمام شده فرمودند: كمی بوریا.... یا حسین *

مگر به کربلا کفن ،به غیر بوریا نبود

مگر حسین تشنه لب ،عزیز مصطفی نبود

مگر کسی که کشته شد،تنش برهنه می کنند

 مگر که پاره پیرهن،به پیکرش روا نبود

سرش به نوک نیزه ها،تنش به خاک کربلا

کفن برای او به جز،شکسته نیزه ها نبود

*بابا رسم ِ توی ما مسلمونها  طرف راست صورت میت رو روی خاك می گذاریم، اما امام سجاد چه كند؟ می خواست صورت به صورت باباش بذاره،ای حسین.......... بنی اسد نگاه كنه ببینه امام سجاد از قبر بالا نمیاد،نگاه كردند دیدن این لبهاش رو روی رگ های بریده گذاشته،حسین...... زیر بغل هاش رو گرفتن،خودش با دست خودش خاك رو بدن باباش ریخت،آب رو خاك ریخت،خاك قبر رو گل كرد،دیدن نشسته داره گریه می كنه،با انگشت سبابه چی داره می نویسه،دیدن نوشت: هذا قبر الحسین بن علی ،بگم و ناله بزنی، الذی قتلوه عطشانا،حسین... شما ها داغ دیدید اما باباتون رو.... زخم دار ندیدید،باباتون رو.... مجروح ندیدید،خدارو شكر یه زخم به صورت و بدن باباتون.... ندیدید،اما قربون اون دختر ِ سه ساله ای برم كه سر ِ بریده ی بابا رو بغل كرد،ای حسین....*

خبر شهادت امام حسین علیه السلام

 امیرَ المُومِنین دستِ حسینشُ گرفت ، هر دو دارن گریه می کنن ... دیدن امیرالمومنین به زحمت دستشُ بالا آورد ، اشکِ چشمِ ابی عبداللهُ گرفت ، گذاشت رو قلبِش فرمود : انتَ شهیدُ هذهِ الامهَ حسین جان می کُشنت ... اونم بینِ دو نهرِ آب ... با لبِ تشنه ...... علی داره میبینه ... مُحاصرش میکنن ... یکی با شمشیر میزنه ... یکی با نیزه میزنه ... یه عده هم دارن سنگ بارونِش می کنن میبینه ، اون لحظه ای که والشمرُ جالِسٌ عَلی صَدرک ... حسین .....

بوی تربت امام حسین علیه السلام

آمد محضرِ امام باقر علیه السلام ، عرضه داشت : یابن رسول الله ، من مکه ، مدینه ، نجف بودم . هیچ جا تُربتش بویِ تربتِ جدت حسین رو نمیده"

دید امام باقر داره گریه میکنه ، فرمود : علتش اینه ، این تربت با پوستُ گوشتُ استخوانِ جدّم عجین شد ....

"یاالله" کجا عجین شد ؟ ....

همه محاصره اش کردن دور گودال ، یه وقت دیدن عمر سعد ملعون فریاد زد :«مَن یَنتَدِبُ لِلْحُسَینِ؟!»

کیه بر بدنِ حسین اسب بتازونه ؟

گریه امام سجاد

نفس المهموم .
امام صادق فرمود پدرم امام زین العابدین چهل سال برا پدرش ابی عبداله گریه کرد ، صدا میزد قتل ابن رسول اله عطشانا یه روز غلام حضرت سوال کرد آقاجان گریه شما تمام شدنی نیست ؟ حضرت فرمود : یعقوب نبی یکی از دوازده فرزندش از نظرش دور شد اینقدر گریه کرد تا نابینا شد، در حالی که من دیدم پدر و برادر و هیفده نفر از اهل بیتم کشته به روی زمین افتادن ، چگونه انتظار داری گریه ام کم بشه .


دروازه مدینه

نفس المهموم
کاروان اسرا به دروازه مدینه رسید ، امام سجاد از ناقه پیاده شد ، دستور داد خیمه ها رو برپا کردن روکرد به بشیرابن جذلم ،فرمود بشیر خدا بیامرزد پدرت را شاعر بود توهم اگر شاعری به مدینه برو خبر شهادت ابی عبداله رو به مردم برسان ، بشیر وارد شهر شد صدازد یااهل یثرب لامقام لکم بهما ای مردم دیگه مدینه جای ماندن نیست قتل الحسین بکربلا حسین رو در کربلا کشتن ، همه سراسیمه به طرف دروازه شهر دویدن ، ام البنین مادر چهار شهید هم داره می آد.
امام صادق فرمود امام زین العابدین چهل سال برا پدرش گریه کرد ، صدا میزد قتل ابن رسول اله عطشانا
آخ حسین

حرکت کاروان اسرا از شام به مدینه

نفس المهموم
وقتی کاروان اسرا از شام به طرف مدینه راهی شد راوی میگه به راهنما گفتن مارا از مسیر کربلا ببر ، وقتی به کربلا رسیدن که جابرابن عبداله انصاری برای زیارت قبر امام حسین (ع) آمده بود ، همه گریه میکردن ، تا کنار قبرهارسیدن لماوصل الی قبراخی رمت علی ظهر ناقه خودشان را رو قبرها به زمین انداختن بی بی زینب صدا میزد اینجا بود دستهای برادرم عباس رو از بدن جدا کردن ، اینجا فرزند برادرم علی اکبر رو اربا اربا کردن ، اینجا بود برادرم حسین رو کشتن ، همه گریه میکردن

روضه کوتاه امام حسین (ع) - مجلس یزید

شیخ عباس قمی (ره) در نفس المهموم آورده :

راوی میگه اهل بیت حسین (ع) رو به ریسمان بسته بودن ، به مجلس یزید بردن ، یه وقت بی بی زینب چشمش به سر برادر افتاد ، گریبان چاک زد صدازد یاحسینا،یاحبیبالرسول الله، یابن مکه و منا ، یابن فاطمه الزهرا
راوی میگه بخدا قسم هرکس در مجلس یزید بود گریه میکرد ، همین جا بود یزید چوب خیزران برداشت به لب و دندان حسین میزد ابو برزه اسلمی صدا زد وای برتو به لب و دندان پسر فاطمه با چوب میزنی ، خودم دیدم پیغمبر لب و دندان حسن و حسین رو میبوسید و میفرمود انتما سیدا شباب اهل الجنه

روضه کوتاه امام حسین (ع) - ورود کاروان اسرا به دروازه شام

شیخ عباس قمی (ره) در نفس المهموم آورده :

وقتی کاروان اسرا به دروازه شام رسید بی بی ام کلثوم به شمر گفت یه خواهشی دارم ، اگه ممکنه ما رو از دروازه ای ببرید که تماشاگران کمتری داشته باشه ، نانجیب به سربازها دستور داد سرها رو از کجاوه ها بیرون ببرن ، کامل بهایی مینویسه 500 هزار نفر دور کاروان دارن کف  میزنن و شادی میکنن ، سهل ابن سعد ساعدی میگه دیدم کاروانی وارد شهر شد اهل بیت پیامبر رو با ریسمان بهم بستن سرها بالای نیزه جلوتر از همه سر ها سر مطهر قمر بنی هاشم بود ، سر مطهر ابی عبداله هم مقابل محمل زینب

 

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب

خدا کند که نباد سر برادر زینب

روضه کوتاه امام حسین (ع) - مجلس ابن زیاد

شیخ عباس قمی (ره) در نفس المهموم آورده :

راوی میگه کاروان اسرا رو به مجلس ابن زیاد بردن ؛ نانجیب رو تخت نشسته بود رو کرد به بی بی زینب صدا زد گفت : خدارو شکر رسوا شدید ، کَیْفَ رَاَیْتِ صُنْعَ اللهِ بِاَخیکِ دیدی خدا با برادرت چه کرد ، بی بی فرمود ، مارایت الا جمیلا چیزی بجز زیبایی ندیدم بزودی خدا بین تو آنها حکم میکند .

روضه کوتاه امام حسین (ع) - توبه حضرت آدم علیه السلام

تو روی دست پیمبر تمام قرآنی
تو دست لطف خدا را قدیم الاحسانی

آدم ابوالبشر وقتی مرتکب اون ترک اولا شد گریه ی زیادی کرد ؛ خدا فرشته وحی رو فرستاد برو بهش بگو خدا رو به این نامها قسم بده یاحمید و بحق محمد ، یاعالی بهحق علی ،یافاطر بحق فاطمه ،  یامحسن بحق الحسن و یاقدیم الاحسان بحق الحسین ، بخشیده شد ولی یه سوالی کرد یه عالمه روضست ، پرسید یا امین وحی اله این نامها رو که میبردم دلم شاد میشد اما این نام آخر بردم نمیدونم چرا غم عالم رو سرم آوار شد ، اینجا بود که اولین روضه سیدالشهدا رو جبرائیل امین خواند حضرت آدم گریه کرد .

تویی چراغ هدایت توی تو فلک نجات
تو منجی بشریت به موج طوفانی

تو سایه بان الهی به قلۀ عرشی
چه روی داده که در آفتاب عریانی

تو زیب شانۀ پیغمبر خدا بودی
چه روی داده که زیر سم ستورانی

تنت زتیغ ستم سوره سوره گردیده
به نیزه سوره نوری به خاک فرقانی

ز بس کریم و عزیز و بزرگوار استی
برای گریه کنت زیر تیغ گریانی

هنوز وصف تو خرماست نخل میثم را
هنوز بر سرنی آفتاب تابانی

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار

روضه کوتاه امام حسین (ع) سخاوت حضرت

آفریدند تو را تا که مسیحا باشی
عزت و عاطفه را مظهر و معنا باشی

آفریدند تو را نام نهادند حسین
تا که جانسوزترین واژه دنیا باشی

در کرم اهل کرم پیش توکم آوردند
دیگران قطره ناچیز و تو دریا باشی

((مردفقیر اومد محضرابی عبداله، حضرت از لای در کیسه ای به فقرداد ، یهوقت دید مرد ایستاده ، سایش پشت دره ، دوباره اومد فرمود : هرچه داشتم همین بود چیزدیگه ای ندارم دید فقیرداره گریه میکنه ،سوال کرد چرا گریه میکنی ،عرضه داشت یابن الرسوال اله ایندستهای سخاوتمند حیف نیست یهروزی زیر خاک بره ، عرضم اینجاست آی مردفقیرنبودی ببینی کربلا سادت منو ببخشید ، انگشتر روبا انگشتر از  دست قدیم الاحسان بردن، به کهنه پیراهنش هم رحم نکردن کاریکردن بی بی زینب وقتی رسید کنار پیکر برادر ،برادرش رو نشناخت آخه نشانهای نمانده گاهی صدامیزد اانت اخی، انت ابن والدتی آیاتوبرادرمنی گاهی صدا میزد یوم علی صدر المصطفی و یوم علی وجه اثری  ))

تو قتیل العبراتی عجبی نیست اگر
کشته چشم تر زینب کبری باشی

بر سر نیزه سرت رفت و تلالو کردی
مثل خورشیدی و زیباست که بالا باشی

خیزران خورده ترین قاری قرآن خدا
طشت زر دیده ترین حضرت یحیی باشی

روضه کوتاه امام حسین (ع) - گودال قتلگاه

من یه اشاره کنم شما ناله بزن - آی کربلا رفته ها مگه امام حسین (ع) در گودال قتلگاه به شهادت نرسیدن ،پس باید محل دفن حضرت هم همون جا باشه. میدونی چرا بین گودال و ضریح مطهرفاصله هست. یه عده اومدن گفتن براین پیکر اسب بتازانید .
تو گودال که نمیشه .پیکر مطهر حضرت رو از گودال بیرون آوردن ، بردند یه محل صاف و هموار ، سادات منو ببخشید ، یا امام زمان ، ده اسب تازه نعل شده براین پیکر تاختند...
نعل اسبها رو به عنوان تبرک و معافیت از مالیات از پای اسبها جدا کرن
بعدها هم با افتخار درخونه هاشون نصب کردن که ما همونهاییم بر پیکر عزیز زهرا اسب دواندیم.

روضه کوتاه امام حسین (ع)

بیا ببین دلِ غمگینِ بی شکیبا را
بیا و گرم کن از چهره ت شبِ ما را

من و ُجدا شدن از کویِ تو خدا نکند
که بی حرم چه کنم غصه هایِ فردا را

((حرف همه ی ما))

خیالِ کربُبلایت مرا هوایی کرد
بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را ...

*امسال نکنه من جا بمونم ... نکنه اربعین  منو دعوت نکنی .. ارباب آقایی کن ... امسالم برات زیارت مارو امضا کن ....*

گدایِ هر شبم و کاسه گردم و ندهم
به یک نگاهِ کریمانه ات دو دنیا را ....

((*تو یه بار منو نگاه کنی برام بسه ... یه بار یه نظر ی به من بیندازی آبادمیشم))

عیسی شدی که اینهمه بالا ببینمت
بالای دست مردم دنیا ببینمت

بعداز گذشت چند شب از روز رفتنت
راضی نمی شود دلم الا ببینمت

اما چه فایده؟ خودت اصلا بگو حسین
وقتی نمی شناسمت آیا ببینمت؟

((چرا نمی شناسه آخه این سر تو تنور خولی رفته ...آخه این سر بارها از نیزه افتاده آخه این سر دیر راهب آمده))

امروز که شلوغی مردم امان نداد
کاری کن ای عزیز که فردا ببینمت

((چه خبره))

شبها چه دیر می گذرد ای حسین من
ای کاش زود صبح شود تا ببینمت

(( یابن الحسن  منو ببخشید ))

صدا زد داداش

گفتی سر تو را ته خورجین گذاشتند
چه خوب شد نبوده ام آنجا ببینمت

عزیز دلم...

تو سنگ میخوری و سرت پرت می شود
انصاف نیست بین گذرها ببینمت

((امام صادق فرمود رحمت خدا بر فریادی که بخاطر ما بلند شه هر جا این زن وبچه گریه کردن دشمن هلهله کرد.))

تو سنگ میخوری و سرت پرت میشود
انصاف نیست بین گذرها ببینمت

((آی کنایه فهما معمولا مداح وقتی یه کنایه میگه روضه ها تو ذهنتون مجسم میشه اینم برا کنایه فهما ،
گفت داداش:))

فعلا مپرس طرز ورود مرا به شهر
بگذار گوشه ای تک و تنها ببینمت

((یه نگاهی به آن سر خاکستری و خون آلود کرد .... ای هلال یک شبه یِ زینب ... الله اکبر چه کردن با این آقا .... بعضی ها نوشتن فقط هیجده ضربۀ کاری به صورت خورده بوده .. بعد فرمود اگه با من حرف نمیزنی با این طفلی  سه ساله حرف بزن .

حسین آرام جانم حسین روح و روانم
حسین درمان دردم حسین دورت بگردم

روضه کوتاه امام حسین (ع) - دروازه کوفه

عصر روز یازدهم محرم کاروان اسرا رو به طرف کوفه حرکت دادن ، وقتی اهل بیت به دروازه کوفه رسید مردم جمع شدن اسرا رو ببینن  فجعل اهل الکوفه ینحون ویبکون امام سجاد سوال کرد چرا گریه میکنید شما بودید که عزیزان مارو کشتید ، حالا نوحه سرایی میکنید بشیرابن حزیم میگه دیدم بی بی زینب شروع کرد به خطبه خواندن ، نفسها در سینه حبس شد ، زنگ شترها از صدا افتاد - نهیب زد آگاه باشید بد توشه ای برای آخرتتان فرستادین ، یه وقت دید همه ی نظرها به یه طرف دیگه ای است ، حسینیا ؛ سادات منو ببخشید ، سر از محمل بیرون آورد ، این کیه ولایتش از ولایت زینب بالاتره ، دید سر برادر بالای نیزه قرآن میخوانه ، صدا زد یاهلالا ما توهمت یا شقیق فوادی ای ماه یک شبه زینب هیچ وقت گمان نمیکردم روزی بیاد من اینجا خطبه بخوانم سر تو بالای نیزه قرآن بخوانه

سری به نیزه بلند است در مقابل زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب

روضه کوتاه امام حسین (ع) خبرشهادت حضرت در میدان جنگ به بی بی زینب سلام اله علیها

روز عاشورا که از نیمه گذشت همه منتظرن یکی از میدان خبر بیاره ، یه وقت دیدن آسمان غبار آلود شد ، کنیزی از خیمه ها سراسیمه بطرف میدان دوید خبر بگیره ، یکی رسید چه خبر داری که سرورت رو کشتن ، کنیز به طرف خیمه ها برگشت صدا زد حجت خدا رو کشتن ، دیدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین داره می آد ، دیگه امیدشون نا امید شد - همه سراسیمه بطرف میدان دویدن - همین لحظه بود دشمن برا غارت خیمه ها حمله کرد ، خیمه ها رو آتش زدن ، راوی میگه دیدم بی بی زینب دست روی سر گذاشته صدا میزد : وامحمدا ، صلوعلیک ملیکا لسماء، هذا حسین مرمل بالدماء ، مقطع الاعضاء و بناتک سبایا راوی میگه بخدا قسم دوست و دشمن بحالش گریه میکردن فبکت واله کل عدو ّوصدیق
یه وقت عمر سعد صدا زد چه کسی آمادست بر پیکر حسین اسب بتازانه ؟

 

روضه کوتاه امام حسین (ع) - عبداله ابن الحسن علیه السلام

عبداله ابن الحسن تا دید دور عمو رو گرفتن ، دستش رو از دست عمه رها کرد ، صدا زد واله لاافارق عمّی بخدا از عمو جانم جدا نمیشم ، بحر ابن کعب شمشیر بالا بره میخواد به عمو جانش بزنه ، عبداله دستش رو سپر کرد ، شمشیر به دست عبداله خورد ، دست به پوستی آویزان شد صدای نالش بلند شد یاعمّاه، عمو جان بدادم برس روسینه ی ابی عبداله افتاد ، همین جا بود حرمله تیری به عبداله زد ، تو آغوش عمو جان به جان آفرین تسلیم کرد ، این هم یه داغ دیگه ای بود آخرین لحظات بدل حسین فاطمه زدن .

روضه کوتاه امام حسین (ع) - رسیدن کاروان کربلا

«اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا رَحْمَةِ اللهِ الْوَاسِعَة وَ یا بابَ نجاةِ الاُمَة»

قافله رسید کربلا ... همه رو نگه داشت ، دونه دونه داره میپرسه : مَاْ اسمُ هَذِهِ الأَرْض؟ ... اسمِ این سرزمین چیه ؟... نه این که ابی عبدالله نمیدونه اینجا کجاست ... بیستُ پنج سالِ قبل با پدرش علی اومد اینجا ، دید باباش علی دو رکعت نماز خواند ... تو سجدۀ آخر به خیلی گریه کرد ... بعد از اینکه نمازش تمام شد ، مشتی از این خاکُ برداشت ، اول بو کرد و فرمود : هذا مَصارِعُ عُشّاق ... بعد اونایی که علی رو نمیشناختن ، گفتن آقا جان ، چرا اینجوری گریه میکنی ؟ فرمود دارم میبینم ... حسینم اینجا تو خون داره دستُ پا میزنه ...

دونه دونه اسامی رو شنید ، تا گفتن نامِ این سرزمین کربلاست"فَابْک الْحُسَیْنِ ..." گریه کرد ... فرمود همین جا خیمه ها رو برپا کنید
هر منزلی که میرسیدن ، اول اصحاب سوار می شدن و میرفتن ، تاریخ مینویسد تا دونه دونه زنُ و بچه رو خودش سوار نمی کرد ابی عبدالله سوار نمی شد ... اینجا که رسیدن نمیدونم چرا صدا زد عباس ... تو این زنُ و بچه رو پیاده کن ...

با چه عزتُ و احترامی این زن و بچه رو پیاده کرد ... عباس جان خیمۀ زن و بچه ها رو تو پَستی بزن ... مبادا اینا معرکۀ جنگُ و ببینن ... همینم شد ... هیچ کدومِشون معرکۀ جنگُ و ندیدن ...

... اما دوجا زینب پا برهنه از خیمه بیرون اومد ... یکی برا مَقتَلِ علی اکبرِ ... دوم برا مَقتلِ خودِ حسینِ ... این مسیرِ طولانی رو دخترِ علی پا برهنه می دوید ... آخ بمیرم دید آن چه را که نباید ببیند ... سی هزار نفر محاصرش کردن ...

او می دوید و ....

دست رویِ سر گذاشت ... راوی میگه دیدم ، دخترِ علی زمین میخوره ، هی بلند میشد ، هی میگه یا غیاثَ المُستَغیثین ... اما دیدن لحنِ مناجاتِ زینب عوض شد ...

هی میگه واحُسِینا ... اخه دید : وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ .....

حسین ....
✼✾══┄══✧══┄══✾✼
@babolharam_mihanblog_com