گفت:داداش! اسارت،غریبی،بی کسی،طعنه ها،همش یه طرف،اما داداش! وقتی منو جلو بچه ها می زدن،خیلی زمین می خوردم خجالت می کشیدم،تازه اون روز فهمیدم چرا مادر و حسن چند رو با هم سر سنگین بودن،هی از هم خجالت می کشیدن،وقتی بچه ای جلو مادرش زمین بخوره،خجالت میکشه امان از اون روزی که مادرم جلو داداش حسنم زمین خورد ، مرحوم شیخ عباس قمی در بیت الاحزان آورده نا نجیب آنچنان با سیلی به صورت مادرم زد حتى انتثر قرطي من أذني : یا زهرا