فقدان مادر

#ترحیم_خوانی

#در_فراق_مادر

تا که از هر خانه مادر می رود

گـوئیا جان از بـدن در می رود

بر تن هرخانه ای جان مادراست

روح هرخانه به قرآن مادراست

ای دریغا مهـربـانان می روند

مهربانان سوی جـانان می روند

کاروان مرگ دائم در ره است

هرکه شدپیمانه اش پرهمره است

از ازل اینگونه بـود و نیز هست

این شتر بردرب هر خانه نشست

ای جماعت مادری رفت از میان

بـا حیا و بـا مـرام و مهربان

مادری دلسوز و پـاک و بـا وقار

رفت و بـا خود برده از دلها قرار

آن عزیز مهربان یـادش بخیر

آن گل جَنَّت مکان یـادش بخیر

حیف دارند می رونـد از بین ما

مـادران بـا مـرام و بـا صفا

خانه ای که مادر ازآن رفته است

زنـدگی انگـار در آن مُـرده است

بچه ها کـه داغ مـادر دیده اند

سر بـه روی زانـوی غم می نهند

ناله ی جانسوز آنان غم فزاست

دم بدم گویند مادرجان کجاست?

من چه گویم از وفای مادران

از دل پـر از صفـای مـادران

ای کـه دیدی داغ مادر تسلیت

بـر شما فـراق مـادر تسلیت

هر که آمد دل تسلا داد و رفت

تسلیت زین داغ عظماداد ورفت

دل بسوزد بهر طفلان علی

از غــریبـیِ یتیـمان علـی

روزگاری در مدینه این چنین

بچه هایی را غمی زد بـر زمین

بیت الاحزان خانه ی حیدرشده

زینب مظلومه بی مادر شده

زینب و کلثوم او در شوروشین

هم حسن برسینه میزدهم حسین

مرتضی را هیچکس یـاری نکرد

بر یتیمانش غمخواری نکرد

اشک خون باردحسن جان ازدوعین

در غم مادر به سر می زد حسین

گر چه دلها بود زین غم شعله ور

مادر این خانه زینب شد دگر

این یتیمه هم کند غم پروری

هم کند بهر حسینش مـادری

با حسینش تا تـه گودال رفت

پیش نعش بی سرش ازحال رفت

عاقبت زین ماتم جانکاه سوخت

از شرار ناله اش «مداح»سوخت

✍️#علی_اکبراسفندیار

شعر مجلس ختم برای جانباز شهید

خوشا آنان که با ایمان و اخلاص/حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنان که در میزان و وجدان/حساب خویش سنجیدند و رفتند

خوشا آنان که پا در وادی حق/نهادند و نلغزیدند و رفتند

خوشا آنان که با عزت ز گیتی/بساط خویش برچیدند و رفتند

ز کالاهای این آشفته بازار/شهادت را پسندیدند و رفتند

خوشا آنان که بهر یاری دین/به خون خویش غلطیدند و رفتند

خوشا آنان که وقت دادن جان/به جای گریه خندیدند و رفتند

خوشا آنان که با ایثار هستی/ز هستی دیده پوشیدند و رفتند

خوشا آنان که بهر حفظ اسلام/علیه کفر

جنگیدند و رفتند

مناجات با امام حسین علیه السلام

گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین

تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین...

در وقت مرگ، چهرۀ ما دیدنی‌تر است

از اشک‌هایِ شوق ملاقات با حسین

هنگام غسل دادن ما، روضه‌خوان بگو:

عالم فدای بی‌کفن کربلا حسین

وقتی به سمت قبر سرازیر می‌شویم

مشکل‌گشای ماست در آن تنگنا حسین

با گریه بر غریبی او خاکمان کنید

بر ریگ‌های داغ، تنش شد رها حسین

نوکر به اسم و رسم خودش بی‌علاقه است

بر سنگ قبر ما بنویسید: «یا حسین»

در گیر و دار محشر و هول و هراس آن

فریاد استغاثۀ ما یک‌صدا: حسین..

شعر پدر و مادر در روضه

خادم اهل بیت در عمرش

فخر باید به خدمتش بکند

مثل مادربزرگ خانه ی ما
(مثل پدر بزرگ خانه ی ما)
که خداوند رحمتش بکند

پیرزن سال‌ های آخر عمر
(پیر مرد سالهای آخر عمر)
سخت دلبسته شد به خاموشی

چیزهای کمی به خاطر داشت
مبتلا بود به فراموشی

روزی از روزها به او گفتم
گرچه خو کرده‌ای به بیماری

نام‌ های ائمه را مادر !
(نام های ائمه را بابا)
این اواخر به خاطرت داری ؟

گفتم اول ؟ درست گفت ! ” علی “
پاسخ دومین سوال : حسن

سومی را نگفته گفت : حسین ؛
آن که در کربلا نداشت کفن

گفتمش چارمین ؟ و ساکت شد
گفت : مادر ! ببخش یادم نیست
(گفت : بابا ! ببخش یادم نیست)

تا همین ‌جاش یاد من مانده ست
مشکل از دین و اعتقادم نیست

گفتمش آمدیم و از تو کسی
این سوالات را شفاهی کرد

دور از جان تو ، ملک در قبر
گر بپرسد چه کار خواهی کرد ؟

گر چه حرفم مزاح بود اما
اشک او روی گونه ‌اش افتاد

گفت من رفته است از یادم
او مرا که نمی‌ برد از یاد

من فقط تا حسین یادم هست
دادم از کف توان و نیرو را

شسته‌ ام سال‌های سال اما
استکان ‌های مجلس او را

من که اولاد سیدالشهدا را
اسم‌ شان رفته ‌است از یادم

زیر دیگ عزاش را یک‌ عمر
فوت کردم به گریه افتادم

همه سال منتظر بودم
تا دوباره محرمش بشود

چادرم را به تکیه می‌ دادم
(پرچمم را به تکیه می‌ دادم)
تا سیاهی ماتمش بشود

اشک مادربزرگ در روضه
(اشک بابا بزرگ در روضه)
ماند از او به ‌جا و ارثیه شد

رفت مادربزرگ از این دنیا
(رفت مادربزرگ از این دنیا)
خانه ی کوچکش حسینیه شد !

.

.

پیمان طالبی

چهلم پدر یا مادر

شد چهل روز ندیدم گل رویت بابا

مرغ دل پرزند هر لحظه بسویت بابا

 

شد چهل روز که بار غم تو بر دوش است

بی تو ای نور وفا خانۀ ما خاموش است

 

شد چهل روز مسافر به دل گور شدی

از چه رو این همه از محفل ما دور شدی

 

شد چهل روز شدم خوندل و محزون گریم

جای خالیِّ تو را مینگرم خون گریم

 

شد چهل روز که اشک غم من نیسان است

ای امیدم مگر هجران رُخَت آسان است؟

 

شد چهل روز سیه گشته چه روشن روزم

یاورم رفته و از داغ غمش می سوزم

 

شد چهل روز که سوز دل من افزون است

خواهر چشم به راهم که دلش پر خون است

 

مجلس ترحیم مادر

دلم گرفته زخانه کجایی ای مادر 

که خانه بی تو ندارد صفایی ای مادر 

چنان به دیدن روی تو آرزو مندم 

خدا کند که بخوابم بیایی ای مادر 

هنوز چشم به راه توام که بازآیی 

گره ز کار دل من گشایی ای مادر 

مرا که طفل نحیف توام بیاد آور 

که تو فرشته مهر و وفایی ای مادر 

بیا بیا به تو گویم حدیث غم ها را 

به قصه دل من آشنایی ای مادر 

بخوابم آمده ای من ز شوق می خواهم 

بپایت افتم و ترسم نپایی ای مادر 

کنار پنجره هر روز چشم می دوزم 

از آن رهی که برفتی بیایی ای مادر 

به جای خالی تو خیره می شود هر روز 

چه می کشد دل از این جابجایی ای مادر 

تو زنده ای و نمیری که درسرای وجود 

تو آن بنای بلند بقایی ای مادر 

پس از خدا که جهانی رهین منت اوست 

امید من تو به روز جزایی ای مادر 

نیازمند دعای تو ام که بنمایی 

برای این دل زارم دعایی ای مادر 

بزرگی تو در این مختصر نمی گنجد 

که جلوه ای زجلال خدایی ای مادر 

به گریه بود دلم خوش که دیگر آنهم نیست 

نمانده نای دلم را نوایی ای مادر 

بهشت زیر قدمهای تست می بخشی 

بدون آنکه ستانی بهایی ای مادر 

خوشا که این قفس تنگ بشکندروزی 

که سردهم چوتوشعر رهایی ای مادر 

متن روضه درگذشت مادر و گریز حضرت زهرا سلام اله علیها

فرزندان داغ دیده ، خانواده معزا ، آجرکم اله ، خدا به همه ی شما صبر بده ، داغ مادر دیدید جانسوزه ، اما ببینید این خیل جمعیت ، دوستان ، آشنایان آمدن به شما تسلیت گفتن اما دلها بسوزه برا غریب مدینه جده سادات ، آخه شبانه و غریبانه بدنش رو تشییع کردن ، امیرالمومنین دو لیف خرما روشن کرد جلو جنازه بدست حسن و حسین داد ، بچه ها میخوان گریه کنن آستین عربی به دندان گرفتن ، آهسته آهسته صدا میزنن -

ای بضعه پیغمبر یافاطمه الزهرا
هم قدری و هم کوثر یافاطمه الزهرا
حورای خدا منظر یافاطمه الزهرا

بنده وظیفه دارم از طرف خودم و حضار در این مجلس این مصیبت را تسلیت عرض نموده و متقابلا از لسان خانواده معزا از کسانی که با حضور در این مجلس ، نصب بنر و ارسال پیام با این خانواده همدردی نموده اند کمال تقدیر و تشکر را داشته باشم.

در سوک مادر

کسی که ناز مرا میکشید ، مادر بود
 کسی که حرف مرا می شنید ، مادر بود 

کسی که گنج به دستم سپرد ،
 پدر بود 
کسی که رنج به پایم کشید ، مادر بود 

کسی که شیره جان می مکید ، من بودم 
کسی که روح به تن میدمید ، مادر بود 

کسی که در دل شب از صدای گریه من
 سپند وار ز جا می جهید ، مادر بود
 
کسی که خاری اگر پیش پای من میدید 
چو غنچه جامه به تن میدرید ، مادر بود  

کنار بستر بیماریم ، پرستاری 
که تا به صبح نمی آرمید ، مادر بود 

به روزگار جوانی کسی که قامت او به زیر بار محبت خمید ، مادر بود 

کسی که در غم و اندوه و در پریشانی
 به درد های دلم می رسید ، مادر بود 

یکی شکسته قفس ماند و خسته
 مرغی زار که از ثری به ثریا پرید ، مادر بود 


( عبدالعلی نگارنده ) 

در سوگ جوان ناکام

غم داغ جوان سخت است ودشوار

کسی نبــود ازاین غصه خبـــر دار

مگرآن کس که خود داغ جوان دید

که دارد دیده ای از غصه خونبـار

جوان ازدست داده خـــــوب دانــد

چه آمــد برسرسلطــــان ابـــــــرار

غم داغ جوان زخمی است جانکاه

که براین زخم مرحم نیست درکـار

حسین بن علی زخمی به دل داشت

زداغ آن جــــــوان مــاه رخســـــار

که آن عـــــالم به رؤیـا دید ونالیـــد

فشـــــاند ازدیدگــانش اشک بسیـــار

بنـــــا باشد اگـــــر اشکی بریزیـــم

که از هر قطره اش بر خیزد آثــار

تسلــــی دل  غمـــــد یـــده گـــــردد

شود نـــوروچـــراغی در شب تــار

کـــه هـــم قلب پـــــدرآرام گیـــــرد

وهــــم بهره برد فــــرزنـد سر شار

بدین منـــظور در این محفــل غـــم

ســــزاواراست تا بنمــــایم اظهــــار

بخــــوانم از جــــوان سـرو قـــــدی

 کــــه در کـــــرببلا از جور اشرار

تنش از تیــــغ کیـــــن شد ارباً اربا

زجـــور دشمـــن بی رحــم وغـــدار

دم آخـــــر صـــدا میــــزد پـــدر را

بیـــا بنگـــــر علی را آخــــرین بار

امان از لحظه ای کـــه  خسرودیـن

زقتـــل نـــور چشمش شد خبــــر دار

 بــه سرعت آمـــده در قلـــب میـــدان

بـدیــدآن مــــردم بــدتــــر زکفـــــــار

علـــی اکبـــــرش را دور کــــردنـــد

چه آمد برسرش زآن قــوم خونخـوار

حسیــــن آمـــــد کنـــــار نعش اکبــر

چنــــان زدصیحـــه مولا با دل زار

بدن چــــون اربا اربا  شد مپـرسید

زبان عاجــــز بـــود از نقـــل گفتار

تنش را در عبـــــا پیچیــــــد بـابـا

کمک خـــواهی نمود از آل اطــهار

جــــوانــان بنــی هــــاشم کجـــائید

ببینیدم چســـــان گشتـــــم گـــرفتار

سخــــن کــــوتاه محسن زاده زیـرا

ببین جاری است اشک غم زابصار

بدان این اشکــــها را بی چـه وچنـد


خــــداوند جهــــان باشد خــــریــدار

دوبیتی فوت جوان

بعد پرپر شدنت، ای گل زیبا، چه کنم؟
من به داغ تو، جوان رفته ز دنیا، چه کنم؟

بهر هر درد، دوایی است، مگر داغ جوان

من به دردی که بر او نیست مداوا، چه کنم؟

در سوک فرزند:
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه‌ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تار موی توست اما ریشه‌ی عمر من است

در سوگ پسر جوان:
 ببوسم دستت ای بابا که پروردی مرا آزاد
بیا مادر تماشا کن که فرزندت شده داماد

به حجله می‌روم شادان و زخمی دربدن دارم
به جای رخت دامادی کفن خونین به تن دارم

داغ جوان

هر آن مادر که اندردل غم مرگ پسر دارد
ز حال ام لیلای جوان مرده خبر دارد
نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر
خصوص آن مادری کاندر زمانه یک پسر دارد
اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود
یقین آه جگر سوزش به هر قلبی اثر دارد
میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا
نمیدانم چرا لیلا بسر قصد سفر دارد
به دشواری جدا شد از سر نعش علی اکبر

ز درد و داغ اکبر تا قیامت چشم تر دارد

مادر

علامه امینی فرمود:هرکی عشق حضرت زهرا تو دلس داره میتونه حضرت زهرا را مادر بگه

مادر ای تنهاترین شب زنده دار 
مادر ای محبوبه شب در بهار 
مادر ای دشت شقایق در کویر 
مادر ای عطر حقایق در مسیر 
مادر ای پاکیزه دامن کوه درد 
مادر ای رخساره ی تو زرد زرد 
مادر ای گیسو طلایی ؛ نازنین 
مادر ای ماه خیالم ؛ مه جبین 
مادر ای روشنگر شب های تار 
مادر ای آرامبخش بیقرار 
مادر ای هر بوسه تو دلبری
مادر ای استاد مهر و سروری 
مادر ای آب حیات و ریشه ام 
مادر ای روح تو در اندیشه ام 
مادر ای تندیس عشق و سادگی 
مادر ای افتاده درافتادگی ****مادر ای هر لحظه چشمانت به در 
مادر ای بیخواب مانده تا سحر 
مادر ای گنجینه ایام و دوران شباب 
مادر ای از جان کباب و دل کباب 
مادر ای شهد لبانت شهد عشق 
مادر ای دامان پاکت مهد عشق 
مادر ای نوری ز انوار خدا در سینه ها 
مادر ای نور حقیقت در دل آیینه ها 
مادر ای لالای تو ویرانگر غم‌های من

متن روضه مناسب دفن میت

امام رضا علیه السلام فرمودند:یَا ابْنَ شَبِیبٍ اِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ‏ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، ای پسر شبیب هر وقت خواستی گریه كنی، اشك بریزی، برای حسین گریه كن، امروز من و شما هم برای امام حسین گریه كنیم، ان شاء الله تمام شهدا ،اموات خصوصا ً..... فیض ببرنند، امروز همه اومدند به شما تسلیت گفتند، سر سلامتی گفتند، گل برای شما آوردند، همراه شما اشك ریختند ،اما حضرت زینب سلام الله علیها می فرمایند: دیدم حال امام سجاد متغیر شده، سئوال كردم، چی شده عزیز دلم،چرا بدنت داره می لرزه،صدا زد عمه،اینها ظاهراً مارو مسلمون نمی دونند،چرا؟آخه بدنای خودشونو دارن دفن می كنن،انگار بدن بابام رو زمینه داغ كربلاست.همه بگید: یا حسین... اما یا امام سجاد كاش به همین بسنده كرده بودند،اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ اسب هاشون رو نعل تازه زدند بر بدن ابی عبدالله، بازم ناله بزن بگو یا حسین... آی داغ دیده ها بدن بابای شما یا مادر شمارو غسل دادند، كفن كردند، با احترام دفن كردند اما بمیرم آن زمانی كه امام سجاد برای تدفین بابا اومد صدا زد كفن بیارید، گفتند:آقا جان تمام شده فرمودند: كمی بوریا.... یا حسین *

مگر به کربلا کفن ،به غیر بوریا نبود

مگر حسین تشنه لب ،عزیز مصطفی نبود

مگر کسی که کشته شد،تنش برهنه می کنند

 مگر که پاره پیرهن،به پیکرش روا نبود

سرش به نوک نیزه ها،تنش به خاک کربلا

کفن برای او به جز،شکسته نیزه ها نبود

*بابا رسم ِ توی ما مسلمونها  طرف راست صورت میت رو روی خاك می گذاریم، اما امام سجاد چه كند؟ می خواست صورت به صورت باباش بذاره،ای حسین.......... بنی اسد نگاه كنه ببینه امام سجاد از قبر بالا نمیاد،نگاه كردند دیدن این لبهاش رو روی رگ های بریده گذاشته،حسین...... زیر بغل هاش رو گرفتن،خودش با دست خودش خاك رو بدن باباش ریخت،آب رو خاك ریخت،خاك قبر رو گل كرد،دیدن نشسته داره گریه می كنه،با انگشت سبابه چی داره می نویسه،دیدن نوشت: هذا قبر الحسین بن علی ،بگم و ناله بزنی، الذی قتلوه عطشانا،حسین... شما ها داغ دیدید اما باباتون رو.... زخم دار ندیدید،باباتون رو.... مجروح ندیدید،خدارو شكر یه زخم به صورت و بدن باباتون.... ندیدید،اما قربون اون دختر ِ سه ساله ای برم كه سر ِ بریده ی بابا رو بغل كرد،ای حسین....*

پیام تسلیت آماده

مشیت الهی براین تعلق گرفته که بهار فرحناک زندگی را خزانی ماتم زده به انتظار بنشینیم و این بارزترین تفسیر فلسفه آفرینش در فرحنای هستی و یگانه راز جاودانگی اوست .

 

احتراماً ، با کمال تأسف و تأثّر مصیبت در گذشت پدر گرامیتان را به محضر شریف جنابعالی وخانواده محترم تسلیت و تعزیت عرض نموده و برای روح آن مرحوم مغفور علو درجات و رحمت واسعه الهی و برای جمیع باز ماندگان صبرو سلامتی مسئلت مینمایم.     

پیام سلیت در مجالس

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمینَ وَالْمُسْلِماتِ الاْحْیآءِ مِنْهُمْ وَالاْمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَّعَواتِ اِنَّکَ قاضی الحاجات اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْئٍ قَدیرٌ.

خانواده محترم / برادر ارجمند ----- اینجانب به نمایندگی از کلیه همکاران، ضایعه درگذشت ابوی گرامیتان ----- را تسلیت عرض نموده از خداوند متعال برای آن مرحوم مغفور علّو درجات و رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان صبر و سلامتی آرزو مندیم  . شماهم عنایت کنید نثار ارواح پاک و مطهر امام عزیز و شهدای گرانقدر ، اموات وگذشتگان جمع حاضر بویژه مرحوم مغفور  نوگذشته بخوانید الفاتحه مع الصلوات

 متقاباً از لسان خانواده معزّا  از تشریک مساعی  کلیه عزیزانی که در مراسم تشییع ، تدفین و ترحیم این عزیز سفر کرده قبول زحمت نمودند کمال تقدیر و تشکررادارم .

 انشااله این خانواده درمراسمات خیر و شادی شما جبران زحمت  نمایند . مجدداً  جهت شادی روح آن مرحوم       الفاتحه مع الصلوات

 

در سوگ پدر

در سوک پدر:

مرا آرامش دل از پدر بود
مرا از نام او نامی به سر بود

مرا در کوره راه زندگانی
چراغ و راهنما در هر گذر بود

مرا اقبال و دولت از وجودش
همیشه یاورم از هر نظر بود

تماشایش مرا آرامش جان
نگاهش خوش‌تر از لطف سحر بود

به چشمانش تسلای دل ریش
کلام دل‌نشینش چون شکر بود

کنارش بهتر از فصل بهاران
حضورش موجب فتح و ظفر بود

همیشه مهر مادر را به دل داشت
برایش همسری والا گهر بود

به مادر گر بهشتی زیر پا است
عطای این فضیلت از پدر بود

نه تنها سایه مهرش مرا پشت
که از جان حافظ ما از خطر بود

پدر تا عمر دارد حامی توست
به کمتر رنج تو از خود بدر بود 

نبینی خادمی بی‌مزد چون او
که کارش بهتر از صد کارگر بود

هر آن فرزند بیند سفره‌اش را
نصیبش طبع والا و هنر بود 

پسر را گر پدر داماد سازد
زفافش چون امیران در ظفر بود

هر آن فرزند قدرش را نکو داشت
همیشه روزیش در پای در بود

برو تا می‌توانی خدمتش کن
دعایش پیش یزدان کارگر بود

به دورانش کم از شاهی نداری
خوشا روزی که با تو همسفر بود

رسید از مهر او یوسف به شاهی
رضایش بهتر از درو گهر بود

هر آن کس مهر او را کم چشیده
همیشه حسرتش اندر نظر بود

هزاران حیف عمر آدمی را
برایش مهلتی کوته بسر بود 

گریزی نیست آدم را ز مردن
که در تقدیر آدم این سفر بود

حوادث آدمی را در کمین است
اجل هم در کمین هر بشر بود

هزاران سوز بی‌اندازه دارد
اگر مرگ پدر اندر خبر بود

پدر چون رخت بندد نابهنگام
وداعش کودکان را تلخ‌تر بود

کسی کو جز پدر یاری ندارد
پدر چون مرد دردش بیشتر بود

برای حسرت یک دیدن او
دو چشمان تَرش دائم به در بود

نه چشم آرام گیرد نی دل و جان
فراقش بر دل سنگ هم اثر بود

اگر با سیل اشکم زنده می‌گشت
مرا خود این توان در چشم تر بود

چگونه از فراغش کس ننالد
که در عمرش برایت بال و پر بود

ولیکن رفته باز ناید ای دوست
اگر حتی پدر پیغمبر بود

به روزی گفت اندرزی به فرزند
چو مهر دلبری او را به سر بود

«نگردد شوی بد، بابای نیکو
اگر میلت به دختر یا پسر بود

خوش آن همسر که دارد خلق نیکو
وگرنه ازدواجش با ضرر بود

پدر جان است، پدر جانان جان است
اگرچه کمتر از یک کارگر بود

بیا تا هست قدرش را بدانیم
که پیک مرگ کارش بی‌خبر بود

دل آیت ز مرگ هر پدر سوخت
که مرگ هر پدر داغ بشر بود 

از: عظیم نیک نهاد

 

اشعار در سوگ مادر

 

 

باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود

ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

************************************************

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز

دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز

***********************************************

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود

بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی

************************************************

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد

مادری شایسته از این عالم ناپایدار چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد

************************************************

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

************************************************

گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر ما چه گوییم بی تو از فردا و فرداها مادر

تکیه گه بودی تو ما را ای همه امیدها بی تو عالم ندارد رنگ شادی‌ها مادر

************************************************

 در سالگرد مادر: 

مادرم یاس‌ها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت می‌گیرند شبنم گل واژه اشک‌های توست ای شقایق دشتستان صبوری ای هم آغوش پروانه‌ها ای صفای گل سرخ ای نرگس عشق تو از همه گل‌ها زیباتر و از همه آن‌ها خوشبوتری در سالروز یاد تو عطر همه گل‌های شکفته را نثار وجودت می‌کنیم

************************************************

در سوگ پدر: در سوگ مادر:

ای دریغ و افسوس که پدر (مادر) نام عزیزی است که دگر هرگز باز تکرار نخواهد گردید

************************************************

در سوگ مادر:

به قاب کهنه چشمانم ای مادر به جز تصویر زیبایت ندارم

************************************************

در سوگ پدر: در سوگ مادر: 

پدرم (مادرم) دست اجل زود تو را پرپر کرد پسرت (دخترت) گریه کنان رخت عزا بر تن کرد

دوستانت همگی در (از) غم تو نالیدند اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

************************************************

در سوک پدر و مادر:

پدر جان (مادر جان) لحظات از پی هم می‌آیند و می‌روند اما تو نیستی ولی یاد مهربانی و خوبی‌های بی منت تو گذر عمر را بر ما آسان نموده است. بی تو زیستن برایمان سخت و دشوار است اما ما صبر و مهربانی و خوب بودن را از تو آموختیم تا یاد و خاطره‌ات را زنده نگه داریم.

************************************************

در سوک مادر:

گلهای بهشت سایه بانت مادر صد دسته ستاره  ارمغانت مادر

دیگر چه کسی چشم به راهم باشد قربان نگاه مهربانت مادر

************************************************

در سوگ پدر و مادر:

دست دنیا در میان ناله‌ها رو می‌شود قصه گویی با سکوت خاک هم خو می‌شود

آن صدایی که درونش قصه‌ها جان می‌گرفت قصه‌هایی که فقط با عشق پایان می‌گرفت

پیش چشم ما درون خاک پنهان می‌شود دست‌های قصه گو، ای وای، بی جان می‌شود

قصه گوی خوب ما رفتی به خواب، اما بدان خواب دیدم خانه‌ای داری میان آسمان!

************************************************

در سوگ مادر:

رفتی از من مهر گسستی مادر با رفتن خود دلم شکستی مادر

افسوس که بودی و ندانستم من ای در گرانمایه چه هستی مادر

************************************************

در سوگ مادر:

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما

شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما

************************************************

در سوگ مادر:

نازنین مادر خوبم! چه بگویم که زبان لایق تقریر تو نیست

************************************************

قربان نگاه خسته ات، مادر جان لبخند به گل نشسته ات، مادر جان

چه شبها تا سپیده، درد کشیدی ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی

************************************************

در سوگ مادر:

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر آرام دل و عزیز جانی مادر
ای کاش همیشه جاودان می بودی آن قدر که خوب و مـهربانی مادر

شعر از: آقای محمد روحانی نجوا کاشانی

************************************************

در سوگ مادر:

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد

مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد

************************************************

در سوگ مادر:

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر من فدایت که سراپا همه جانی مادر

جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان که به تایید جهان، جان جهانی مادر

جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر

************************************************

در سوگ مادر:

فلک بردی ز کف صبر و قرارم زدی آتش به قلب داغدارم

ز درگاهت خدایا عفو و رحمت برای مادر خود خواستارم

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

************************************************

برای مجالس مداحی: جهت سوگ مادر:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

نقل از کتاب گل‌های محبت (سید مهدی بامشکی)

************************************************

در سوگ مادر:

ای مادر عزیز، که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان هم پایه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست این سینه خانه تو و این دل سرای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من می‌ریختم تمام جهان را به پای تو

از: ابوالقاسم حالت نقل از کتاب: مناسبتهای مذهبی (میرزا باقر حسینی زفره‌ای)

************************************************

در سوگ مادر:

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست

آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست

************************************************

در سوک عزیزان:

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا یک روز صبح زود، پریدی، چه بی صدا

راحت بخواب، ای گل نیلوفری، بخواب ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

************************************************

جهت سالگرد:

یک سال است که عمارت پدری ام، عطر مادری ندارد!

************************************************

 در سوگ مادر: 

دلم پر از بهانه های مادره به کی بگم توی دلم چی میگذره

ای وای از این غم، فریاد ازاین غم

************************************************

در سوگ مادر:

لذت هر زندگانی را صفای مادر است سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است

عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است

************************************************

در سوگ مادر:

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدا یک روز عصر پریدی، و چه بی صدا

راحت بخواب! گل نیلوفری، بخواب

ما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب

 

************************************************

منبع اشعار بالا : وبلاگ وفاتيه ( http://vafatye.blogfa.com/cat-2.aspx )

************************************************

 

هجران مادر (در سوگ مادر)

آنشب که مهتاب سحر از کوه سر زد

مرغ از شعف خندید و رفت از لانه پر زد

در اوج شب میکرد پرواز ان سبکبال

آهسته میزد بال مرغک در سیه چال

مهتاب کم کم گرد رویش هاله میکرد

زین غصه آن مرغک درونش ناله میکرد

مرغی که پر از لانه زد خوشحال ومسرور

عمری ندارد رفته پاها تا لب گور

گویی که اطرافش هزاران لاشخوارند

انان برای صید مرغک بی قرارند

فردا که خورشید از ستیغ کوه سر زد

خواهد به حال مرغ دستانش به سر زد

ماه و ستاره کم کمک در خواب رفتند

پروین وعقرب رفته اندرابر و خفتند

آهسته آهسته صدای ناله باد

افزون و افزونتر شد و گردید فریاد

طوفان به پا شد برق زد مستانه غرید

باران سختی زاسمان بارید بارید

بیچاره مرغک در میان پنجه باد

افتاد در هر سو سپس میکرد فریاد

طوفان شب ان مرغ را پیوسته میبرد

هیهات مرغی با دو بال بسته میمرد

دیگر نبود آنشب کسی تا جوجه گان را

برهاند از طوفان و آرد  آب  و دان را

انها در این شب در غریو غرش باد

دادند از کف مادر و کردند فریاد

هر آشیان را مادری باید کند گرم

طفلان بخواباند درون بستری نرم

هر مرغکی باید به روی جوجه گانش

با بوسه آموزد محبت از روانش

روزی که صیاد از برایش دام دارد

از جوجه گانش او جلوتر گام دارد

افسوس و صد افسوس ما را مادری نیست

در زندگانی هیچ یار و یاوری نیست

شبها نمی آید به چشمم خواب شیرین

دیگر ندارم روز خوش چون روز دیرین

از زندگانی من غمی دیرینه دارم

من حسرت بی مادری درسینه دارم

بی مادری بس درد جانفرساست یاران

هر لحظه اش در دامن غمهاست یاران

تنها نهادی ما و اندر خاک رفتی

رفتی ز پیش ما و تا افلاک رفتی

چون غنچه ای گل در زمستان آرمیدی

چون مرغی آزاد از غم دوران رهیدی

خاک تو شمع و ما همه پروانه تو

هم واله و شیدا و هم دیوانه تو

من بوته ای گل را به خاکت مینشانم

من اشک چشمم را به پایت می فشانم

من با تو مادر حرفها نا گفته دارم

در سینه ام بس رازها بنهفته دارم

بر خیز و حرف از سینه فرزند بشنو

بشنو تو راز این دل در بند بشنو

فرزند دلبندت ز دنیا سیر گشته

آن نوجوان از هجر رویت پیر گشته

داغ تو گویا چهره ام را پیر کرده

فقدان تو پایم غل و زنجیر کرده

ای کاروان رفتی و سروی ناز بردی

از دامن گلشن گلی را باز بردی

آن خرمن گل در میان خانه ما

با رفتنت رفته است از کاشانه ما

آن نخلهای کوچک گلخانه مردند

آن یاکریمان جوجه ها از لانه بردند

فصل بهار است ای پرستوها کجایید

لختی بر این ویرانه ماپر گشایید

در کنج مطبخ سالها یک لانه ای بود

بر گرد شمع مادرم پروانه ای بود

ان لانه اطرافش پرستو چرخ میزد

با بی زبانی با من انجا حرف میزد

گویا که او میگفت بعد برف و باران

در روزهای پر گل فصل بهاران

هر مادری میپرسد از احوال فرزند

بر روی طفلانش زند گهگاه لبخند

بر این امیدم تا بهاری آید از راه

بینم تو را ای مادر ای خورشید ای ماه

اما بهار امد گل رویت ندیدیم

از بوستان روی تو یک گل نچیدیم

ناباوری سخت است و غمها همچنان کوه

در سینه جایی نیست جز دریای اندوه

باور ندارم داغ تو بر سینه دارم

غم سنگ خارا و دل از آیینه دارم

گویم که چرخ پست دون با ما چه ها کرد

این غم مرا بس چون تورا از ما جدا کرد

ای بیوفا ایام ای چرخ ستمکار

ای پر فریب و حیلت ای روباه مکار

آیا شود روزی که رخسارش ببینم

لختی کنار مادرم تنها نشینم

در فکر مادر بودم و در خواب رفتم

با او کنار کوثر مهتاب رفتم

رفتم به قصر حوریان باغ رضوان

بنشستم آنجادر کنارش شاد و خندان

زانجا دوتایی تا میان باغ رفتیم

تا حوض اب و چشمه سار و راغ رفتیم

چون پرنیانی سبز هر کوه و زمین بود

شادی ز هر سو در یسار و در یمین بود

من راز دل میگفتم او گوش میشد

گاهی سخن میگفت و گه خاموش میشد

گفتم برایش حالم و از تنگی دل

گفتم بود بار فراقت سخت مشکل

گفتم که غمها همچو باران بر سرم ریخت

چون گوشواری سخت اندر گوشم آویخت

گفتم برایت من غم بسیار خوردم

من غصه و رنج تو ی بیمار خوردم

من زخم صد شمشیر اندر سینه دارم

من روز تاری چون شب آدینه دارم

بسیار درد و رنج اما گفتنی نیست

آن نکته را گفتم که آن بنهفتنی نیست

از گفته هایم اشک از چشمش روان شد

او بیشتر از پیش با من مهربان شد

با دستهایم اشک از چشمش زدودم

چون طفل چندین بوسه از رویش ربودم

او هم مرا با هر دو دستش ناز میکرد

همچون کبوتر گرد من پرواز میکرد

بسیار با من بود و با من قصه ها گفت

از دردها و رنجها و غصه ها گفت

گفتم که من از دیدنت سیری ندارم

گویا که در نزد تو من پیری ندارم

گفتم به مادر وعده دیدار ما کی

با خنده او گفتم که هنگام گل نی

با مهربانی گفت میگویم برایت

هنگام دیدار من تو تا قیامت

«سیمرغ»را این گفت و سوی آسمان شد

بسیار بالا رفت تا از من نهان شد

**************************************

 

تربت مادر (در سوگ مادر)

یاد دارم که در فروغ قمر

رفته بودم به تربت مادر

شب مهتاب و آسمان زرین

از فروغ ستاره پروین

دل شب بود خلوت و آرام

جان خوش یافتم در آن هنگام

مادرم را بسی دعا کردم

خواندمش  نام او صدا کردم

گفتمش میبرم تو را فرمان

گر بگویی کنم نثارت جان

غم نباشد که مال و مکنت خویش

در پی ات ریزم و شوم درویش

در همین دم کسی صدایم کرد

من ز آن حال خوش جدایم کرد

روی بر من نمود و مالی خواست

از من آن بینوا ریالی خواست

گفتمش وقت حاجت این باشد ؟

عقل و هوش و درایت این باشد ؟

خوشترین حال من هدر دادی

لذتش از سرم به در دادی

داد آن بینوای دور اندیش

یک جوابی به من ز حکمت خویش

گفت باشد ز خصلت انسان

که شود مبتلای بر نسیان

پندم آویزه کن تو در گوشت

گر نبودم بشد فراموشت

گر که خواهی ز تو شود خوشنود

هم عزیز تو هم خدای ودود

درهمی بر فقیر مسکین ده

دل آزرده اش تو تسکین ده

**************************************

دعای سفره

بسم اله الرحمن الرحیم
«الحمد لله رب العالمين، هنيئا للآكلين و بركة للباذلين، و صحه للجالسین ، زاد الله النعم، دفع الله النقم، بحق سيد العرب والعجم،

الهی که این سفره معمـور باد  
  همیشه پراز نعـمت و نــور باد

بود صاحبش دائما در سرور
به طاعت موفق ، زعصیان بدور

الهي به اين سفره بركت بده
    به اين مائده شكر نعمت بده

اللهم تقبل هذا الاحسان من محسنها،
بحق محمد و آل محمد و
بحرمة سورة المبارکه ؛ الفاتحة مع اخلاص و الصلوات»
 

نوحه هامختلف

شمیم رحمان از یمن می آید
دم اویس است از قرن می آید

رسد دوباره بانگ یا علی
یمن هماره بوده با علی

به اهل خیبر   بگو که دیگر

مرگتان رسید   

 نور مصطفی دمید   شور حیدری رسید
***
به خون نشسته دیده ها دوباره
که گشته بر پا کربلا دوباره

رسد به گردون شعله های آه
نوای فریاد یا محمداه

نگر تو اینک   به حال امت
یا محمداه   فریاد یا محمداه
یا محمداه