بعد پرپر شدنت، ای گل زیبا، چه کنم؟
من به داغ تو، جوان رفته ز دنیا، چه کنم؟

بهر هر درد، دوایی است، مگر داغ جوان

من به دردی که بر او نیست مداوا، چه کنم؟

در سوک فرزند:
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند
قاب عکس توست اما شیشه‌ی عمر من است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند
تار موی توست اما ریشه‌ی عمر من است

در سوگ پسر جوان:
 ببوسم دستت ای بابا که پروردی مرا آزاد
بیا مادر تماشا کن که فرزندت شده داماد

به حجله می‌روم شادان و زخمی دربدن دارم
به جای رخت دامادی کفن خونین به تن دارم

داغ جوان

هر آن مادر که اندردل غم مرگ پسر دارد
ز حال ام لیلای جوان مرده خبر دارد
نشاید داغ مرگ نوجوان را بردن از خاطر
خصوص آن مادری کاندر زمانه یک پسر دارد
اگر نالد زنی از داغ مرگ نوجوان خود
یقین آه جگر سوزش به هر قلبی اثر دارد
میان خاک و خون افتاده جسم اکبر رعنا
نمیدانم چرا لیلا بسر قصد سفر دارد
به دشواری جدا شد از سر نعش علی اکبر

ز درد و داغ اکبر تا قیامت چشم تر دارد