مثنوی حضرت رقیه سلام الله علیه اجرا به نفس حاج مهدی سماواتی

شاعر:

غلامرضا سازگار (میثم)

قالب شعری:

مرثیه غروب غربت

باز جغد غم به قلبم خانه کرد

مرغ جانم، یاد از ویرانه کرد

داد بر گل‌های گلزار بهشت

جای، در ویرانه دست سرنوشت

از قدوم آل عصمت، آن زمین

شد زیارت‌گاه جبریل امین

بود در جمع اسیران، دختری

آسمان معرفت را اختری

غنچه‌ای مانند گل، پر‌پر شده

شاخه‌ی یاسی که نیلوفر شده

روی گَرد‌آلوده، ماهی دل‌گشا

دست‌های بسته‌اش، مشکل‌گشا

کودکی نه، باب حاجات همه

دختری نه، یک مدینه فاطمه

در مدینه، صورتی چون یاس داشت

جا به‌ روی شانه‌ی عبّاس داشت

رخ، ‌گل زهرانمای اهل بیت

غرق در گل‌بوسه‌های اهل بیت

شکّر از لب‌های شیرینش، خجل

شانه‌ از گیسوی خونینش، خجل

در فراق باب، هر شب سوخته

اللَّه! ‌اللَّه! مثل زینب سوخته

شامیان سنگ‌دل، سنگش زدند

بر دل از زخم زبان، چنگش زدند

شب که او بیدار و عالم، خواب بود

جان به کف در انتظار باب بود

خفت یک شب گوشه‌ی شام خراب

بلکه ماه خویش را بیند به خواب

پای تا سر، طالب دیدار بود

دیده‌اش خواب و دلش بیدار بود

دید خوابش، بخت بیدار آمده

گوشه‌ی ویرانه، دل‌دار آمده

بر روی خونین بابا رو گذاشت

لب به لب‌های کبود او گذاشت

ریخت دُر از دیده، گوهر از دهن

با پدر گردید سرگرم سخن

کای پدر! امشب به ویران سر زدی

جان بابا! بر یتیمان سر زدی

وای! وای! از لحظه‌های انتظار

سخت‌تر بود انتظار از احتضار

آن‌چه را در خواب شیرین خواست، دید

درد‌ دل‌ها گفت و پاسخ‌ها شنید

ای پدر! دانی چه آمد بر سرم؟

من سر نی با تو بودم، دخترم!

تو ز هجر خویش، آبم کرده‌ای

تو ز اشک خود، کبابم کرده‌ای

تو ز نی بر من نگاه انداختی

تو مرا دیدی ولی نشناختی

تو کجا بودی که بی‌ما بوده‌ای؟

تو چرا این گونه خاک‌آلوده‌ای؟

تو چرا بی‌‌اکبرت برگشته‌ای؟

تو چرا چون لاله، پر‌پر گشته‌ای؟

بی‌تو دنیا بهر من غم‌خانه بود

وعده‌ی دیدار ما ویرانه بود

هیچ می‌پرسی که با ما چون شده؟

هیچ می‌دانی که قلبم خون شده؟

تو برایم از علی‌اصغر بگو

تو به من از عمّه و خواهر بگو

من تو را گم کردم اندر کربلا

من تو را می‌دیدم از تشت طلا

من تو را چون روح گیرم در برم

من تو را امشب به هم‌ره می‌برم

کاش! طفل خُردسالت مرده بود

کاش! بابایت به هم‌ره برده بود

من چهل منزل صدایت کرده‌ام

من به نوک نی‌ دعایت کرده‌ام

ناگهان در بین آن گفت و شنود

چشم از آن رؤیای شیرین برگشود

دید شام است و شب و ویرانه‌اش

گشت گم، شمع و گل و پروانه‌اش

روح او، در هر نفس پرواز کرد

باغبان را در قفس آواز کرد

گشت با سوزَش، چراغ اهل بیت

تازه شد یک‌باره داغ اهل بیت

شور عاشورا به پا کردند باز

شام را کرببلا کردند باز

شام شد دریایی از جوش و خروش

تا یزید پست مست، آمد به هوش

واقف از رؤیای آن دردانه شد

مست بود و بیش‌تر دیوانه شد

تا زند بر مصحف عمرش، ورق

گفت: بگْذارید سر را در طبق

بلبل این‌جا تا گلش را بنْگرد

هم‌ره گل روحش از تن می‌پرد

شب در آن ویران‌سرا، خورشید تافت

در پی دیدار ماه خود شتافت

بود سرپوشی به روی روی حق

دوخت آن دردانه چشمی بر طبق

گفت: عمّه! گل به باغ آورده‌اند

نیمه شب بر ما چراغ آورده‌اند

حبس گشته در دلِ تنگم، نفس

گوییا می‌میرم امشب در قفس

دست‌ها لرزان، دو دیده اشک‌بار

پرده زد از روی «وجه‌اللَّه»، کنار

گفت: به‌به‌! عمّه! بابا آمده

آن که تنها رفت، تنها آمده

تا که بر دامان خود بگْذارمش

یاری‌ام کن از طبق بردارمش

ای سر! امشب بر یتیمان سر زدی

طایر قدسی! به ویران پر زدی

قول دادی، بهر من آب آوری

از سفر، سوغاتی ناب آوری

صورت از خون خضاب آورده‌ای

پس چرا خون، جای آب آورده‌ای؟

جان بابا! از رُخت شرمنده‌ام

تو سرت از تن جدا،‌ من زنده‌ام

خواب دیدم بر سر دوش تواَم

تو نشستی، من در آغوش تواَم

آیه‌های آرزو، تفسیر شد

خواب شیرینم، عجب! تعبیر شد

حال می‌بینم در این ویران‌سرا

من بغل بگْرفته‌ام رأس تو را

ای به قربان سر نورانی‌ات!

تا نبینم زخم بر پیشانی‌ات،

کاش! چشمم مثل دستم بسته بود

کاش! فرق دخترت بشْکسته بود

عمّه خود را گِرد من پروانه کرد

زلف خون‌آلوده‌ام را شانه کرد

گل نگه کرد و سراپا گوش شد

بلبل از شور و نوا، خاموش شد

خفت در ویرانه آن طفل اسیر

تا ابد خون خدا را شد سفیر

کاروان، عزم خروج از شام کرد

شام را در چشم دشمن، شام کرد

سربه‌سر گشتند بر محمل‌، سوار

با دلی خونین و چشمی اشک‌بار

گنجشان در گوشه‌ی ویرانه بود

چشمشان بر قبر آن دردانه بود

شعله از سوز جگر افروختند

چون چراغی بر مزارش سوختند

یک طرف شیون‌کنان زن‌های شام

گِرد محمل‌ها نمودند ازدحام

قافله نزدیک بر دروازه شد

باز گویی، داغ زینب تازه شد

از دو چشم خویش می‌بارید خون

کرد سر از پرده‌ی محمل برون

ناله از دل بر‌کشید و گفت این:

آفرین! زن‌های شامی! آفرین!

گیرم این‌جا صحبتی از دین نبود

شیوه‌ی مهمان‌نوازی، این نبود

ای به ننگ آمیخته، نام شما!

میهمان بودیم در شام شما

آن سری کز خون، رُخش گل‌رنگ بود

اجر قرآن خواندن او، سنگ بود؟

من نمی‌گویم به ما احسان کنید

خواستید ار ظلم خود، جبران کنید،

مانده در ویرانه از ما بلبلی

کرده جان تقدیم بر خونین‌گلی

او سفیر ماست در شام شما

بلبل زهراست در شام شما

گاه‌گاهی در کنار تربتش

یاد آرید از غروب غربتش

نوحه واحد حضرت رقیه سلام الله علیها به نفس حاج رضا نبوی

جهت بهره مندی از اشعار مداحی و متن و صوت روضه های استاد حاج مهدی سماواتی به این آدرس مراجعه فرمایید.

https://eitaa.com/hmdprp

به نفسِ حاج رضا نبوی •✾•

پا به پای سرت حسین میدود دخترت حسین

گوید ای بابا بمیرم که نیزه شد منبرت حسین

پدر از روی نیزه بنگر که مرا میزند ستمگر

تو دعا کن که زجر ملعون نزند تازیانه دیگر

به تن بی جان رقیه دختر کوچکترت حسین

گوید ای بابا بمیرم که نیزه شد منبرت حسین

پا به پای سرت حسین میدود دخترت حسین

چه کند با درد یتیمی دختر غم پرورت حسین

سر اطهرت به نیزه بدنت به قتلگاهی

پدر از فراز نیزه به رقیه کن نگاهی

شکند دست نانجیبی که سرت را شکسته گاهی

جان من قربان چشمت فدای چشم ترت حسین

پابه پای سرت حسین میدود دخترت حسین

چه کند بادرد یتیمی دختر غم پرورت حسین

پدر ای آرام و قرارم گل خوشبوی لاله زارم

چه کنم با درد یتیمی که دیگه من پدر ندارم

بشکند دستی که زد تیر و نیزه برپیکرت حسین

گوید ای بابا بمیرم که نیزه شد منبرت حسین

پا به پای سرت حسین میدود دخترت حسین

چه کند با درد یتیمی دختر غم پرورت حسین

روضه و توسل به حضرت رقیه سلام الله علیها اجرا شده شبِ سوم‌محرم ۱۴۰۲به نفس حاج محمد رضا طاهری

مبهم شده مانند تصویرتو تصویرم
تو کُشته ی اشکی و من اشک است تقصیرم

*امام سجاد فرمود: هر لحظه اي كه يه دونه از اين زن و بچه گريه مي كردن، نانجيبا با تازيانه بر سرشون ميزدن...*

آسان گرفتی امتحان عشق را از من
آغوش خود را باز کن، من سخت میگیرم

جز گیسوان سوخته شاهد نیاوردم
من شمع دنیا آمدم پروانه میمیرم

من با تو آخرسر، سریک سفره مهمانم
تو بوی نان ميدي و من از زندگی سیرم

*بابا! كجا بودي؟ چرا محاسنت سوخته؟ بابا! ببين موهاي منم سوخته...*

شانه به مویم میزنم اما گِره خورده
با گیسوان سوخته هر روز درگیرم

مثل غروب کنج ویرانه پدرجان از
دست بزرگ و کوچک این شهر دلگیرم

دیشب کسی خرما و نان آورد، رد کردم
گفتم به او خیلی کتک خوردم دگر سیرم

طی شد تمام کودکی هایم کنار شمر
حالا سراغم آمدی حالا که من پیرم؟!

*شب هاي جمعه ابي عبدالله دوتا زائر قد خميده داره، فاطمه ي هجده ساله دست رقيه ي سه ساله رو گرفته، هر دوتاشون پير شدن، هردوتا موهاشون سفيد شده... بابا! من از اين شاكي هستم*

من گریه کردم جای من عمه کتک خورده
خسته شدم از بس که اینجا دست و پا گیرم

هر جا سراغت را گرفتم زجر من را زد
خوب است اینجایی سراغت را نمی‌گیرم

من که گرفته گیسویم دست عوالم را
موی مرا پیچیده دستش محضِ تأخیرم

*يه خورده دير اومدم، بابا! ديگه نميتونم راه برم، چندين ساعت مارو روي پا نگه داشتن... اجازه نميدادن حتي يه لحظه بشينيم...*

من آمدم پیش خودت راحت شدم بابا
اما رباب آشفته شد هنگام تطهیرم

*آب ميريختن روي بدنِ سه ساله، از يه طرف رباب صدا ميزد: يا زهرا! از يه طرف زينب صدا ميزد: وا اُمُّا... زن غساله وقتي اومد بدنِ رقيه رو ديد، يه سئوال كرد، ما بين كتف اين سه ساله ديد يه كبوديِ عجيبي است، گفت: اين سياهي برا چيه؟ زينب سلام الله عليها يه ناله اي زد، فرمود: اون لحظه اي كه آب رو آزاد كردن اين بچه دويد كه آب بگيره، چنان شمر با كعب ني به اين بچه زد، روي زمين افتاد، اين جايِ اون روزِ...
اين روضه رو خود بي بي حضرت رقيه خونده:" أبتاه! مَنْ ذَا الَّذی أَیتمنی علی صِغَر سِنّی ؟أبَتاه، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْکَ؟" كي رگ هاي گلوت رو اينقدر نامرتب بريده؟ "مَنْ ذَا الَّذي خَضَبكَ بِدِمائكَ؟" بابا! كي محاسنت رو خوني كرده؟ يه وقت دست كشيد به لبهاي پاره پاره ي باباش، گفت: "يا أبتاهُ، لَيْتني كَنت قَبل هذا الْيَومِ عمياء”ای کاش من قبل از اینکه تو رو اینطوري ببینم چشام کور میشد... اي حسين!...*
#زمزمه
شبم روشنه، دلم گُلشنه
شبِ آرزومو سحر اومده

شده باورم، عزيز دخترم
كه امشب كنارم پدر اومده

اگر ناله كردم گرفته صِدام
اگر چه پر از آبله شد پاهام

ولي عاقبت حاجتم شد روا
نشستم يه شب رو به روي بابام

اومده بابام
ديگه چي ميخوام

قدِ من خميد
موهام شد سفيد
چه كَس ناله هايِ دلم رو شنيد؟

كه زجر پليد
موهامو كشيد
تنم رو روي خاكِ صحرا كشيد

حالا كه خرابه شده سوت و كور
چرا غرق خوني؟ بلا از تو دور

چرا رو موهات خاك و خاكسترِ
مگه رفته بودي به كنج تنور

بلا از تو دور
باباي صبور، بلا از دور

*روايت ميگه: حضرت رقيه سلام الله عليها خوابيده بود، از خواب پريد،هر كاري كردن آروم نشد، هي ميگفت: "أبَتاه! أبَتاه!..." طاهر دمشقي خادمِ يزيدِ ملعونِ، ميگه: يه مرتبه صداي ناله رو شنيدم، اونايي كه رفتن حرم بي بي مي دونن فاصله اي نيست از حرمِ بي بي تا كاخِ يزيدِ، كسي ناله بزنه صداش ميرسه، طاهر دمشقي ميگه: سر داخلِ طشت بود، رو پوش كنار رفت، ديدم سر از داخل تشت بالا اومد، يه وقت ديدم صدا ميزنه: " يا اُختاه! اُسكُتي اِبنتي.." خواهرم! بچه ام رو آروم كن... دل تو دل حسين نيست، صدايِ ناله ي رقيه داره مياد، يه مرتبه يزيدِ نانجيب از خواب بيدار شد، گفت: چه خبر شده؟ اين سر و صدا مالِ چيه؟ گفتن: يكي از نازدانه هاي حسين بهانه ي بابا گرفته، گفت: باباشو ميخواد؟ خوب براش ببريد، سر رو داخل طبق گذاشتن، همچين كه اومدن از درِ خرابه وارد كنن، ديدن عمه ي سادات دوان دوان اومد، ميدونه چه خبره؟ فرمود: من خودم آرومش ميكنم، سر رو داخل نياريد، سر آوُردن گذاشتن جلوي رقيه، اول چنان سيلي به صورت اين بچه زدن... حسين!

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها

آرام جان رقیه،روح و روان رقیه

تنها نه جان شیعه،جان جهان رقیه

رقیه جان رقیه۴

ای اسوه ی شهامت،نور دل امامت

هستی تو همچو زهرا،سر تا به پا کرامت

رقیه جان رقیه۴

ای لطف بی نهایت،امشب نما عنایت

کن یک نظر ز رحمت،رقیه بر گدایت

رقیه جان رقیه۴

سر تا به پا گناهم،تو داده ای پناهم

گرچه بدم ولیکن،محتاج یک نگاهم

رقیه جان رقیه۴

من گرچه بی بهایم،بر درگهت گدایم

شکر خدا رقیه،از تو بود ولایم

رقیه جان رقیه۴

گر بی بها و پستم،بر درگهت نشستم

ای منشاء سخاوت،امشب بگیر تو دستم

رقیه جان رقیه۴

در رنج و ابتلایم،امشب ببین نوایم

رقیه جان به یاد،دمشق و کربلایم

رقیه جان رقیه۴

در محفل عزایت،امشب در التهابم

حق علی اصغر،بی بی بده جوابم

رقیه جان رقیه۴

از کودکی در عالم،رنج و ستم کشیدی

در کربلا و کوفه،جز درد و غم ندیدی

رقیه جان رقیه۴

امشب فتاده ام من،یاد تو و خرابه

گریه ی عمه زینب،آن غربت شبانه

رقیه جان رقیه۴

تا در طبق بدیدی،شهید کربلا را

گرفتی تو در آغوش،سر ز تن جدا را

رقیه جان رقیه۴

با آن سر بریده،گفتی به اشک و ناله

شادم شدی تو بابا،مهمان این سه ساله

رقیه جان رقیه۴

دلم گرفته امشب،جانم رسیده بر لب

اما کشم خجالت،بابا ز عمه زینب

رقیه جان رقیه۴

جای کمک پدرجان،خوردم کتک پدرجان

دشمن به روی من زد،مهر فدک پدرجان

رقیه جان رقیه۴

ببین چو مادرت شد،روی رقیه نیلی

گشته رخم نوازش،با ضربه های سیلی

رقیه جان رقیه۴

وقتی مرا به سیلی،می زد عدو ز کینه

بابا فتاده بودم،یاد تو و مدینه

رقیه جان رقیه۴

ای مونس و حبیبم،شد ظلم و کین نصیبم

ببر مرا به همره،ای پدر غریبم

رقیه جان رقیه۴

ناگه همه بدیدند،بلبل ز ناله افتاد

کنار رأس بابا،طفل سه ساله افتاد

رقیه جان رقیه۴

آن بانوی حزینه،زینب زند به سینه

گرید کنار سجاد،بر نوگل مدینه

رقیه جان رقیه۴

غساله آمد از ره،از بهر غسل شبانه

دید آن بدن کبود است،از کعب و تازیانه

رقیه جان رقیه۴

#رضا_یعقوبیان

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها

۱۰

(حضرت رقیه س)

شمع جمع عالمین،بر حسین نور دو عین

بر لب عالم بود،ذکر یا بنت الحسین

تو گلی از گلشن پیغمبری

فاطمی سیرت ز نسل حیدری

یا رقیه الحسین۲

نور چشم اولیا،هستی خون خدا

از تو بر جان می رسد،عطر و بوی کربلا

ای تمام عالم هستی فدات

جنت شیعه بود صحن و سرات

یا رقیه الحسین۲

نیستم بیگانه ات،گشته ام دیوانه ات

تا نفس آید برون،سایلم بر خانه ات

یا رقیه گشته ام مهمان تو

ریزه خوار سفره ی احسان تو

یا رقیه الحسین۲

شکر لله تا ابد،با تولای توام

در تمام طول عمر،در تمنای توام

آرزویم دیدن کوی شماست

دست های خالی ام سوی شماست

یا رقیه الحسین۲

یا رقیه داغ تو،زد شرر بر حاصلم

غنچه ی پرپر شده،بهر تو سوزد دلم

امشب از سوز غمت جان بر لبم

یاد آن ویران سرا و زینبم

یا رقیه الحسین۲

سر خونین پدر،وارد ویرانه شد

محفل اهل حرم،باز هم غمخانه شد

حل شده دیگر تمام مشکلم

ای پدر خوش آمدی در محفلم

یا رقیه الحسین۲

زجر بی دین از ستم،زخم هایم زد نمک

من فتادم از شتر،او مرا می زد کتک

من چه گویم از غم و رنج سفر

وحشیانه او مرا می زد پدر

یا رقیه الحسین۲

دخت معصوم حسین،ناگهان مدهوش شد

بلبل باغ حسین،از نوا خاموش شد

غنچه ی باغ ولا پژمرده بود

در کنار رأس بابا مرده بود

یا رقیه الحسین۲

#رضا_یعقوبیان

#سبک_گلفروشم_گلفروش

#حضرت_رقیه_س

#زنجیرزنی

@yaghubianreza

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها

بین کار عشق و عاشقی، بالا گرفته

در خیمه طفلی دامن، بابا گرفته

 

گوید که کن احسان مرا

بر دامَنَت بنشان مرا

 

مظلوم حسین جان

***

بابا علمدارت چه شد، لشگر کجا رفت؟

اصغر چه آمد بر سرش، اکبر کجا رفت؟

بابا چرا تنها شدی؟

بی کس در این صحرا شدی؟

 

مظلوم حسین جان»

***

بابا نگر بر اشک گرم و آه سردم

بابا بِده اِذنم که من دورت بگردم

 

بابا کجا شد لشکرت

کو قاسم و کو اکبرت

 

مظلوم حسین جان»

***

یک گل ندارد باغ ما پرپر نگشته

هر کس به میدان رفته دیگر برنگشته

 

اکبر چه شد قاسم چه شد

ماه بنی هاشم چه شد

 

مظلوم حسین جان»

زمینه حضرت رقیه سلام الله علیها

من به قربان آن، سر نورانیت

من بمیرم که زد، سنگ به پیشانیت

ابتا یا حسین 2

 

چهره ی ماه تو، ای گل حیدری

از چه رو ای پدر، گشته خاکستری

ابتا یا حسین 2

 

ارث و از مادرم فاطمه برده ام

تازیانه من از دشمنان خورده ام

ابتا یا حسین 2

 

می دویدم پدر، از پی قافله

پای من را ببین، شده پر آبله

ابتا یا حسین 2

 

بوده ام ناظر صحنه ی کربلا

دیدم آتش زدند همه ی خیمه ها

ابتا یا حسین 2

 

حاج مهدی خرازی

سرود میلاد حضرت رقیه سلام الله علیها

 

وقت سرور آمد. شادی و شور آمد 

از سوی حق امشب دریای‌ نور آمد

 مدد رقیه جان۲

 

 روح صلات آمد رمز حیات آمد

 دختر ثارالله باب النجات آمد

 مدد رقیه جان۲

 

 در شب میلادت شیعه بود یادت

 رقیه جان امشب کرده دلم یادت

 مدد رقیه جان۲

 

 هستم گدای تو دارم ولای تو

 کرده دل زارم. امشب هوای تو 

مدد رقیه جان۲

 

 من عاشقت هستم دل بر شما بستم

 از اول عمرم گرفته ای دستم

 مدد رقیه جان۲

 

 ای بر حسین کوکب به عمه ات زینب

 بر حال جمع ما نظر نما امشب

 مدد رقیه جان۲

مدح حضرت رقیه سلام الله علیها

حضرت رقیه سلام الله علیها

باز یاد تو رقیه کرده ام
 دست خالی سوی تو آورده ام

باز امشب یاد تو کرده دلم
 روشن از نور تو گشته محفلم

 از کرامات تو و احسان تو 
یا رقیه گشته ام مهمان تو 

نام تو زینت فضای عالم است
 ریزه خوار سفره ی تو حاتم است

 جود و احسان و کرم زیبنده ات 
مهربانی تا ابد شرمنده ات

یا رقیه عالمی حیران توست
 ریزه خوار سفره ی احسان توست 

دخت مولانا حسینی ،بی قرین
 شیعیانت را تویی حبل المتین

 شیعه تا روز جزا مدیون توست
یاری دین خدا قانون توست 

در نایابی تو در بحر شرف 
جد تو باشد علی شاه نجف 

در کرامت تو شدی زهرا خصال
 همچو زینب در جلال و در کمال

 رنج ها را تو تحمل کرده‌ای
بر خدایت تو توکل کرده ای

 بر تو ای نور خداوندی سلام 
لطف تو باشد بر این عالم مدام 

ای سه ساله دختر زهرا نشان 
صحن و ایوانت بود دارالامان 

صحن و ایوانت حریم کبریاست 
هر که آید سوی تو حاجت رواست 

از همه مشکل گشایی می کنی
 هر دلی را کربلایی می کنی 

شیعیان را تو شدی یار و حبیب
 ما سرا پا درد و تو هستی طبیب 

گرد شمع تو چنان پروانه ایم 
عمریه ما سائل این خانه ایم

 شامل لطف فراوان تو ایم
 یا رقیه ما مسلمان تو ایم

ای که هستی یا رقیه هست من
 آمدم تا که بگیری دست من 

گرچه بد هستم خریدار تو ام
 از طفولیت گرفتار توام 

گرچه بر درگاه تو بیمایه ام
حب و مهر تو بود سرمایه ام

یا رقیه آمدم بر تو پناه
 بر گدای خود نما امشب نگاه 

گرچه با دستان خالی آمدم
 سوی تو مولی الموالی آمدم

 ای سه ساله دختر خون خدا 
درد من را از کرم بنما دوا 

نور ایمان را بر این مسکین بده
 از کرامت درد من تسکین بده

 ای که چون زهرا تویی خیر کثیر 
یا رقیه از کرم دستم بگیر 

من (رضا)هستم غلام کوی تو 
کن دعا تا که بگیرم بوی تو

@reza.yaghoubian

دوبتی صلواتی حضرت رقیه سلام اله علیها

در جهان انوار سرمد آمده 
غنچه ای از باغ احمد آمده 
سر زده رخساره ی بنت الحسین 
هستی و جان محمد آمده 

تویی سرتابپا انوار سرمد
 گلی از بوستان آل احمد 
سه ساله دخترشاه شهیدان
 فدایی ره دین محمد 

مرثیه مناسب نوحه دسته عزاداری حضرت رقیه سلام اله علیها

** بابا حسین جان **

تا کی زتن درد فراقم جان بگیرد
امشب دعا کن عمر من پایان بگیرد 

گیرم وضو از اشک و رویت را ببوسم
آنسان که زهرا بوسه از قرآن بگیرد 

با من بگو کی دیده یک طفل سه ساله 
رأس پدر را بر روی دامان بگیرد 

با من بگو کی دیده یک مرغ بهشتی
چون جغد جا در گوشه ی ویران بگیرد
 
با من بگو کی دیده طفلی در خرابه
اشک پدر را با لب عطشان بگیرد 

با من بگو کی دیده اشک میزبانی
خاکستر و خون از رخ مهمان بگیرد 

با من بگو ای جان بابا، با چه جرمی
دشمن هزاران بار از من جان بگیرد

با من بگو کی دیده با رسم تصدق
ریحانه ی زهرا ز مردم نان بگیرد

با من بگو ای جان بابا با چه جرمی
دشمن هزاران بار از من جان بگیرد

دست ار نداری با دوچشم خود دعا کن 
زخم دل من از اجل درمان بگیرد 

میثم! سزد در ماتمم آنسان بگریی
کز سیل اشکت چرخ را طوفان بگیرد
 

نوحه حضرت رقیه سلام اله علیها

(يا ابا المظلوم) بابا حسين
کنج ويرانم آمده جانم
گشته مهمانم روي دامانم
خود نمي دانم گل بيفشانم
يا نوحه خوانم بهر مهمانم
--
چشم من روشن با سر بي تن
سر زدي بر من اين دل شب
گشته ام مجنون اي سر پر خون
از تو ام ممنون جان زينب
--
تو رو به رويم اما چه گويم
چشم کم سويم نمي بيند
مي دهم جانم تا که مهمانم
روي دامانم بنشيند

متن روضه حضرت رقیه (س) حاج مهدی سماواتی

جهت بهره مندی از اشعار مداحی و متن و صوت روضه های استاد حاج مهدی سماواتی به این آدرس مراجعه فرمایید.

https://eitaa.com/hmdprp

شده عنان گیر دلم قصه ویرانه شام
زآنچه با آل علی گشت به کاشانه شام

از ازل کاش نمی گشت بنا خانه شام
که بلا موج زنان گشت ز پیمانه شام

(( سوال کردن از امام زین العابدین تو این سفر با این همه مصیبت کجا به شما خیلی سخت گذشت سه بار فرمود الشام از الشام ، کربلا تیرها به بدن ها اصابت می‌کرد اما شام به جگرها می خورد - سر بریده حجت خدا را به هم نشان می دادن می‌گفتن هذا راس خارجی ))

هر زمان یاد ز دروازه ساعات کنم
به خرابی سخن از پیر خرابات کنم

بهر دیدار اسیران حبش خیل تتار
آمد از شام تماشایی ، هشتاد هزار

(( آنقدر پشت دروازه ساعات نگهشون داشتند تا شهر و آذین بستند))

همه آکنده دل از کین رسول مختار
همه را بغض نبی کین علی آمده کار

همه مزمار و نی و چنگ و دف و تار زدند

کوس شادی سر هر کوچه و بازار شدند

سر بی پیکر شاه شهدا زیور نی
ز جلو آن سر و هجده سر ببریده ز پی

(( اول سنگشان زدن ، خاک و خاکستر به سرشان ریختند مقابلشان زدن و رقصیدن امان از دل زینب خیلی که تو شهر گرداندن خسته شدند یه جایی رو زمین نشاندن سراها را به شاخه آویزان کردند روضه من همین جمله است نگهبان سر ها میگه از خستگی سرم را به قبضه شمشیر گذاشتم از گوشه چشم نگاه می کردم دیدم یه دختر بچه ای آرام بلند شد اومد مقابل سر بریده بابا دستهای کوچکش دراز کرد سر رو بغل بگیره قدش نمیرسه میگه دیدم شاخه خم شد سر بابا رو بغل گرفت صورت بابا رو می بوسه سرهم دختر رو داره میبوسه حسین جان))

با زبانی پر گلایه مقتل تحریر شد
آیه های غربت من یک به یک تفسیر شد

تو غریب کربلا و من غریب شهر شام

ماجرای غربتم مثل تو عالم گیر شد

متن روضه حضرت رقیه - حاج مهدی سماواتی

جهت بهره مندی از اشعار مداحی و متن و صوت روضه های استاد حاج مهدی سماواتی به این آدرس مراجعه فرمایید.

https://eitaa.com/hmdprp

با دست کوچکش گره ها باز می کند
طفل سه ساله ای است که اعجاز می کند
بال و پرش شکسته ولی او بدون بال
با ذکر نام فاطمه پرواز می کند

(( دلارو ببریم کنار صحن و سرای باصفای سه ساله ابی عبدالله : صلی الله علیک یا بنت الحسین و صلی الله علیک علی الباکین علی الحسین))

من در سه ساله رنج چهل ساله دیده ام
گنجم به کنج کلبه احزان خزیده ام

من ناز پروریده بابا و زینبم
اکنون به روی بستر خاک آرمیده ام

مجروح گشته پای من اندر مسیر عشق

از بس که روی خار مغیلان دویده ام

دیدار ار به قیمت جان است میخرم
جان می کنم نثار تو ای نور دیده ام

(( چه کرد این نازدانه ، نیمه شب با اهل خرابه ، همه به گریه افتادن ، اون نانجیب دستور دادن سر باباشو براش بیارن الهی‌بمیرم نتونست یکی دو جمله بیشتر با باباحرف بزنه
من الذی قطع وریدک ، من الذی خضب شیبک بدمایک من الذی ایتمنی))

بیا ای سر به ویران با من ویران نشین سر کن
بزرگی کن شبی را سر در این بیت محقر کن

زبان را نیست نیرویی که گویم عمه ممنونم
تو لعل لب گشا از او تشکر جای دختر کن

اگر میشد لب لعل تو از هم باز می کردم
ولی در دست من اینقدر نیرو نیست باور کن

اگر از طشت دیدی عمه را و چشم خود بستی
نیم من عمه ، بگشا چشم برای من ناز کمتر کن

(( خیلی نتونست با بابا حرف بزنه یه وقت دیدن سر یه طرف افتاده رقیه یه طرف جان داده))

رفته از خویش رقیه چو گل افتاده به خاک

شبنم اشک بر آن عارض چون گلپر داشت

شعر ولادت حضرت رقیه سلام اله علیها

عرش از نورِ خدا غرقِ تَلاطُم شُده بود
بَسکه می‌ریخت گُل از عرش زمین گُم شده بود
باز هنگامه‌یِ یک جلوه تَبَسُم شده بود
وقتِ رقصیدنِ دل وقتِ ترنُم شده بود

شب از آن شب همه شب مثلِ شقايق شده است
مثلِ مجنون شده یعنی که شب عاشق شده است
-

چه شکوهی که خدا نیز تماشا میکرد
بال در بالِ فرشته پَرِ خود وا میکرد

جلوه بر چشمِ علی اُمِ اَبیها میکرد
یا حسین ابنِ علی بود که غوغا میکرد

مثل خورشید دل از آنهمه کوکب می بُرد
زینبی آمده بود و دِلِ زینب می بُرد
-

لاله شوریده‌یِ هر لحظه‌ی دیدارش بود
ماه آواره و شب گرد و گرفتارش بود

مِهر همسایه‌یِ دیوار به دیوارش بود
خوشبحالِ دلش عباس علمدارش بود

چشم وا کرد و خدا گفت چه رویی دارد
چه ظهوری چه شکوهی چه عمویی دارد
-

موج برخاست و با زمزمه از دریا گفت
باد پیچیده و از آن شبِ نا پیدا گفت

آنشبی که مَلَک از آمدنِ لیلا گفت
خبرِ آمدنِ لیلیِ لیلا را گفت

اولین آینه‌یِ جاریِ کوثر آمد
دومین فاطمه‌یِ خانه‌ی حیدر آمد
-

آسمان از قدمش تا که شکوفا می‌شد
عشق شیرازه‌ی هر واژه‌ی دنیا می‌شد

هر سحرگاه که گلبرگ گُلَش وا می‌شد
عالم از یاس‌ترین عطر مسیحا می‌شد

باغبان با همه آغوش پذیرایَش بود
لحظه‌ی آمدنِ اُمِ اَبیهایش بود
-

کیست این جلوه مگر عصمتِ کبریٰ دارد
کیست این یاس که صد باغِ تماشا دارد

کیست این چشمه که در دامنه دریا دارد
به سرِ سینه یِ اَربابِ همه جا دارد

تا که یکبار به چشمانِ پدر بابا گفت
تا نَفَس داشت حسین ابن علی زهرا گفت
-

نظری کُن که سَری زیرِ قدمها داری
بینِ منظومه‌ی خورشیدیِ دل جا داری

زیرِ پا وسعتِ شش گوشه‌ی دنیا داری
که سرِ دوشِ علمدارِ علی جا داری

مثل فطرس شده آنکس که گدایَت شده است
دلِ ما در به درِ کرب و بلایت شده است
-

حیف از آن یاس که یک روزه بَرو بارَش سوخت
دامنش دور زِ چشمانِ علمدارش سوخت

پایِ پُر آبله‌اش با تنِ تبدارش سوخت
از سرِ ناقه زمین خورد و دلِ زارش سوخت

چشم وا کرد و به نیزه سرِ بابا را دید
از همان فاصله‌یِ دور لبش را بوسید


شاعر: #حسن_لطفی

نوحه حضرت رقیه (سلام اله علیها)

شب سوم حضرت رقیه سلام الله علیها

دلم داده خبر. می آید دلبرم
بباف ای عمه جان. کمی موی سرم

حلالم کن اگر
برایت زحمتم 
به خاک ِ بی کسی
گذارم صورتم
پدر جانم حسین

کبوتر بودم و .پرم را چیده اند
تمام دختران . به من خندیده اند
تماشایی شده
لباس پاره ام
ببین گم کرده ام 
دوتا گوشواره ام
پدر جانم حسین 

از آن شب تا کنون.زمین گیرم پدر
دگر از زندگی .ببین سیرم پدر
منم که بوده ام 
همه عمرم عزیز
نگاهم میکنند
به چشم یک کنیز
#قاسم_نعمتی 
@karimegharib

مرثیه حضرت رقیه سلام اله علیها

ای از سفر برگشته بابا، پیکرت کو؟
سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو؟

بر روی شاخ نیزه ها گل کرده بودی
حالا که پائین آمدی برگ و برت کو؟

از من نمی پرسی چه شد این چند روزه؟
از من نمی پرسی نشاط دخترت کو؟

آوای قرآن خواندنت لالای ام بود
قربان قرآن خواندن تو، حنجرت کو؟

لب های من مثل لبت دارد ترک ها
با این لب عطشان بگو آب آورت کو؟

کاری ندارم که چه شد موی سر من
اما بگو بابای من موی سرت کو؟

می گفت عمه با عمامه رفته بودی
حالا بگو عمامه ی پیغمبرت کو؟

بابا، سراغ از گوشوار من نگیری!
من از تو پرسیدم مگر انگشترت کو؟

این چند روزه هر کسی سوی من آمد
فریاد می زد خارجی پس زیورت کو؟

بعد از غروب واقعه همبازی ام نیست
خیلی دلم تنگش شده، پس اصغرت کو؟

آن شب که افتادم ز ناقه بر روی خاک
حوریه ای دیدم شبیه مادرت، کو (که او)

با گوشه ی چادر برایم روسری ساخت
می گفت ای دردانه ی من، معجرت کو؟

دیگر بس است این غصه ها آخر ندارد
من را ببر، گر چه کبوتر پر ندارد

مصطفی هاشمی نسب

مدح و روضه حضرت رقیه (سلام اله علیها)

بر اهلِ بیت فاطمه نور دوعین اوست
تک بیتِ شعر ناب دلِ عالمین اوست

عشاق را تبلوری از شور و شین اوست
مصداقِ آنچه دانیِ عشق حسین اوست

در کودکی مدرس پیران مکتب است
در عاشقی محصلِ ممتاز زینب است

او بلبل یگانۀ گلخانۀ خداست
او ماهِ آسمانی اولادِ مصطفی است 

او چشمه ای ز کوثر و خود کوثری جداست
پیغمبرِ سه سالۀ صحرای کربلاست

این سکّه در ممالک عشاق رایج است
مشهور بین خلق به باب الحوائج است
 
رقیه رقیه رقیه رقیه رقیه ...

#میلاد حضرت رقیه سلام_الله
┄┄┄┅═✧❁❁✧═┅┄┄┄

سرود میلاد حضرت رقیه سلام اله علیها

ای جان چه ماهی چه زیبا غزلی تو
 دردانه ی عالم ز صبح ازلی تو
دور سر تو حور و پری گرم طوافن
 شیرین تر از حلوا و قند و عسلی تو
اومدی و خنده اومد رو لب دنیا
چقده شبیهی تو به حضرت زهرا
کوثر بابا... دختر بابا...
نغمه ی ساز منی، دلبر ناز منی 
ذکر معراج من و بال پرواز منی 
ماه و مهتاب منی، درِّ نایابِ منی
نور چشمان حسین، عشق ارباب منی

《یارقیه مددی یا رقیه مددی 》
_________
دورت بگردم تویی روح و روانم
اسم تو دل آرام من و وردِ زبانم
عشقِ تو زده ریشه به اعماق وجودم
خاتون دلم جونِ دلم نیمه ی جانم
میکنی با برق چشات عالم و حیرون
تو و پدرت لیلا ماهمه مجنون
رقیه خاتون...بشم فداتون...
یارو دلدار منی تو فقط یار منی
تو دوای غم این دل بیمار منی 
نیمه ی جان منی، جان و جانان منی
من مسلمان تو و دین و ایمان منی...
_________
《یارقیه مددی یا رقیه مددی 》
چشمان مستت روایت گر محشر 
ای شاخه گل لاله ی زیبا و معطر
در هر نفس از جام تولای تو نوشم 
ای کوثر از هر نوه ی ساقی کوثر
میزنی علم تو دلا سینه به سینه
جای تو رو دوش یل ام البنینه
ماه مدینه... عشق سکینه
چشمه ی نور منی
ذکر پر شور منی
مست جام تو منم
تا که انگورِ منی
عشق شیرین منی
یار دیرین منی
روز محشر بخدا، تاج زرین منی...

((( یارقیه مددی یا رقیه مددی )))
 اجرا کربلایی محمدحسین حدادیان

مرثیه حضرت رقیه (سلام اله علیها)

غم دل با که بگویم که بود محرم رازم؟
بنشینم به فراق رخ دلدار، بسازم

من همان بلبل وحیم که به ویرانه نشستم
تا گُلم آید و او را به نوائی بنوازم

شامیان، خار مبینید مرا گوشۀ زندان
به خدا من گُل گُلزار خدا بوی حجازم

بگذارید بگریم که شبیه است به زهرا(س)
عمر کوتاه من و گریۀ شب های درازم

اشک، نگذاشت که در آتش فریاد بسوزم
گریه نگذاشت که در سوز دل خود بگدازم

خم ابروی تو محراب نمازم شده امشب
جان گرفتم به کف از بهر قبولی نمازم

همه خوابند و من غمزده بیدار تو هستم
شاهدم این گلوی بسته و این دیدۀ بازم

چه شد آن کودک شامی که مرا زخم زبان زد
تا که در پیش نگاهش به وصال تو بنازم

رنگم از دوری روی تو پریده است و گرنه
من نه آنم که به طوفان بلا رنگ ببازم

حاجت خویش بخواه از من دلسوخته (میثم)
که به ویرانه نشینی همه را قبلۀ رازم

 

مرثیه حضرت رقیه سلام اله علیها

گوش کن تا دردهایم را بگویم بیشتر

گیسوان غرق خونت را ببویم بیشتر

 

در بیابان بودم و ترسیده بودم بارها

هر قدر از پشت سر از روبرویم بیشتر

 

هر قدر از دست تازیانه‌اش کردم فرار

آن سیاهی باز می‌آمد به سویم بیشتر

 

هر چه کمتر گریه کردم هر چه کمتر گم شدم

هی تبسم کرد و زد سیلی به رویم بیشتر

 

از همان عصری که دیدم خیمه‌ها آتش گرفت

با همه قهرم ولیکن با عمویم بیشتر

...

...

بعد از آن روزی که من از قافله جا مانده‌ام

عمه دقت می‌کند هر شب به مویم بیشتر

 

از همان روز است که قطره به قطره جای آب

لخته لخته می‌چکد خون از وضویم بیشتر

 

عمه می‌داند ولیکن من نمی‌دانم چرا

درد دارد زخم گوشم از گلویم بیشتر؟

 

او گلی گم کرده دارد من پدر گم کرده‌ام

من تو را از عمه جان باید بجویم بیشتر

نوحه زمینه/شور – حضرت رقیه سلام الله علیها  

رقیه بنت الحسین....
ای حرم با صفات/ کوی امید همه/ ای رخ نورانی ات/ آینه ی فاطمه
مهر تو آغشته با/ آب و گل عاشقان /جان به فدای تو ای/ نور دل عاشقان
به یاد بابا بُوَد/دلت به غم مبتلا/ز ناله های تو شد/خرابه کرببلا
دل محبین ز غم/چه پر شرر آمده/به دیدنت نیمه شب/سر پدر آمده

رقیه بنت الحسین....
عجب سری لاله گون/ز کینه ها غرق خون/عجب سری که کند/غم فلک را فُزون
به سوز دل گفته ای/که نور چشم ترم/ببین که از داغ تو/چه آمده بر سرم
ببین که بعد از عمو/جمال من نیلی است/وسیله ی کینه ی/یزیدیان سیلی است
این دشمنان پلید/جُنود اهریمنند/به ضربه ی کعب نی/سه ساله را میزنند

رقیه بنت الحسین....

نوحه زمینه حضرت رقیه سلام اله علیها (در گوشه ی ویرانه/من مرثیه میخوانم)

در گوشه ی ویرانه/من مرثیه میخوانم
بابای غریب ِ من/با سر شده مهمانم
بی تو همه عُمرم/اندوه و عذابه
خوش آمدی ای سر/به کنج خرابه
بابا یا حسین جان...
بنگر به سر و وضع و/آشفتگی ِ حالم
من درد دلم با تو/می گویم و می نالم
چون مادر سادات/رویم شده نیلی
از کینه ی زجر و/وان ضربت سیلی
بابا یا حسین جان...
بر فیض وصالت دل/بسته شده ام دیگر
من را تو ببر بابا/خسته شده ام دیگر
بابا شده ام سر/افکنده ی عمه
شرمنده ی عمه/شرمنده ی عمه
بابا یا حسین جان...

شاعر : حاج امیر عباسی

نوحه سنتی و زنجیر زنی حضرت رقیه سلام الله علیها - (رقیه نو گل بستان ایمان )

رقیه نو گل بستان ایمان (2)
سه ساله دختر شاه شهیدان
توی تو باب حاجات
چنان عمه سادات
رقیه یا رقیه (2)
********
به هر درد و غمی تو یار شیعه (2)
کنی باز هر گره از کار شیعه
امید عالمینی
حسین را نور عینی
رقیه یا رقیه (2)
********
گرفتار رخ ماه تو هستم (2)
بگیر از مرحمت مولاتی دستم
مرا دادی پناهم
رقیه کن نگاهم
رقیه یا رقیه (2)
********
خرابه گشته چون باغ بهارت (2)
امید جانت آمد در کنارت
ز بابا خبر آمد
گلت از سفر آمد
رقیه یا رقیه (2)
********
گرفتی در بغل راس پر از خون (2)
بگفتی این سخن با راس پر خون
گل در خون تپیده
پدر قدم خمیده
رقیه یا رقیه (2)
********
کجا بودی ز ناقه من فتادم (2)
به یاد جده خود اوفتادم
به زخم من نمک زد
چنان زَجرَم کتک زد
رقیه یا رقیه (2)
********
پدر از عمه ام شرمنده هستم (2)
حمایت کرده از من زنده هستم
ز بس اوخورده سیلی
رخ او گشته نیلی
رقیه یا رقیه (2)
********
دگر از زنده بودن خسته ام من (2)
چو مرغ بال و پر بشکسته ام من
غم تو کرده پیرم
دعا کن من بمیرم
رقیه یا رقیه (2)
********
بنا گه بلبلش از ناله افتاد (2)
کنارش غنچه سه ساله افتاد
بشد خاموش بلبل
کنار شاخه گل
رقیه یا رقیه (2)
********
شاعر: رضا یعقوبیان
منبع: سایت امام هشت
www.emam8.com

نوحه سنتی و زنجیرزنی شهادت حضرت رقیه (س) -(نور زهرا یا رقیه هستی ما یا رقیه)

نور زهرا یا رقیه (۲)
هستی ما یا رقیه
دستگیر همه عالمینی
باب حاجات و جان حسینی
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
ای سراپایت کرامت (۲)
بر همه بنما عنایت
ای که هستی تو روح و روانم
سائلم بر درت میهمانم
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
ای امید و آرزویم (۲)
از تو باشد آبرویم
لطف تو عمریه ای گل من
یا رقیه شده شامل من
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
ای گل باغ مدینه (۲)
تازه شد داغ مدینه
همچو زهرا رخت گشته نیلی
بسکه خوردی ز دشمن تو سیلی
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
بابت آمد در خرابه (۲)
با سر آمد او شبانه
تا که دیدی سرش غرقه در خون
تو شدی یا رقیه جگر خون
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
دارم از زهرا شبانه (۲)
خورده ام من تازیانه
بسکه دشمن نمود ظلم و کینه
من فتادم به یاد مدینه
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
کی جبینت را شکسته (۲)
عمه ام در غم نشسته
ای که بودی تو قاری قرآن
کی زده بر لبت چوب خزران
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
من ز داغت دلغمینم (۲)
خواهم از بعدت بمیرم
یک دمی کن دعایم تو بابا
زین جهان می روم سوی زهرا
یا رقیه رقیه رقیه (۲)
********
شاعر: رضا یعقوبیان
منبع: سایت امام هشت
www.emam8.com

نوحه امام حسین علیه السلام

بین کار عشق و عاشقی بالا گرفته

در خیمـه طفلـی دامـن بــابـا گـرفته

گوید که کن احسان مرا            بــر دامنت بنشــان مـرا

مظلوم بابا     مظلوم بابا

  

بـابـا علمـدارت چـه شـد اکبـر کجـا رفت؟

قاسم چه آمد بر سرش جعفر کجا رفت؟

بــابـا چــــرا تنهــــا شدی؟   بی‌کس در این صحرا شدی؟

مظلوم بابا     مظلوم بابا

 

بابا ببین بر اشک گرم و آه سردم

بابا بــده اذنم که من دورت بگردم

بابـا کجـا شـد لشگرت                کـو قـاسم و کو اکبرت

مظلوم بابا     مظلوم بابا

 

یـک‌ گـل نـدارد بــاغ‌ مـا پــرپر نگشته

هرکس به ‌میدان ‌رفته دیگر برنگشته

اکبر چه شد قاسم چه شد      مـاه بنی هـاشم چه شد

مظلوم بابا     مظلوم بابا

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها

ای سفر کرده کـه صد قافله دل همره تو است

این همه زخـم چـرا بر روی همچون مه تو است

ابتا یا حسین

دست پیش آورم و جامه به تن چاک کنم

تــا کـــه اشـک از رخ نـــورانی تو پاک کنم

شعلــه بیـدادگــران بـــر پــر پـروانه زدند

همه با سنگ جفـا مـوی مرا شانه زدند

ابتا یا حسین

 

خنده و شادی و دشنام و کـف و هلهله بود

ده تــن از عترت تو بسته به یک سلسله بود

شـــامیان یکسـره بـر گـریه مـا خنـدیدند

پـــــای آوازۀ قــــــرآن ســـــــرت رقصیدند

ابتا یا حسین

 

گلشن وحی خزان گشته گل یاس کجاست؟

ســاقی تشنه لبـان حضـرت عباس کجاست؟

خـــاک ویــرانـه کجــا و شجــر طـــور کجــا

شـب تـــــاریـک کجــــا و طبــق نـــور کجـا

ابتا یا حسین

 

دو دریا اشک2 - غلامرضا سازگار

نوحه حضرت رقیه سلام الله علیها خرابه شام

ویرانۀ تاریک من امشب چراغانی شده

بابا رسیده از سفر هنگام قربانی شده

جان پدر خوش آمدی

با سر به طفلت سر زدی

یابن زهرا یابن زهرا

 

ای به فدای مقدمت جان به لب رسیده‌ام

داغ تو مانده بر دل زخم زبان شنیده‌ام

به زخم من نمک زدند

پدر مرا کتک زدند

یابن زهرا یابن زهرا

 

پدر تو با سر آمدی یا عمر من آمد به سر

قسم به جان مادرت مرا به همرهت ببر

نگر به اشک غربتم

دگر نمانده طاقتم

یابن زهرا یابن زهرا

 

لب بگشا سخن بگو بگو کجاست اکبرت

دل شکسته‌ام شده تنگ علی‌اصغرت

باغ گل یاس کجاست

عمویم عباس کجاست

یابن زهرا یابن زهرا

 

تو خود نگفته آگهی ز سوز و درد و داغ من

در این محیط تیرگی گشته سرت چراغ من

سفید گشته موی من

کبود گشته روی من

یابن زهرا یابن زهرا

 

نگاه کن نگاه کن خزان لاله را ببین

چشم عنایت بگشا پیر سه‌ساله را ببین

پیش خمیده قامتم

تمام گشته طاقتم

یابن زهرا یابن زهرا

 

تو که رسیده از جفا این همه زخم بر سرت

چه کرده تیر و نیزه‌ها به پیکر مطهرت

گمانم آن که از قفا

سرت شده ز تن جدا

یابن زهرا یابن زهرا

 

یک ماه خون گرفته 10- غلامرضا سازگار

نوحه تربت گلهای پرپر (اربعین) حضرت رقیه سلام اله علیها

 

چون کاروان عاشقان از ره رسیدند (2)

از دل فغـــان واحسیــنا بـرکشیـدند

گفتند بـا شور و نوا               ای تشنه کام کربلا

مظلوم حسین جان (2)

 

زینب کنار تربت گلهای پـرپـر (2)

بنشسته بـا آه و فغـان و دیــدۀ تر

می‌نالد از سـوز جگر              می‌گوید از رنج سفر

مظلوم حسین جان (2)

 

جانا پس از تو رنج و محنتها کشیدم (2)

زخـم زبـــانها از ستمکــاران شنیــدم

موی سرم گشته سپید              پشتم ز بـار غم خمید

مظلوم حسین جان (2)

 

در شام غم گر چه به ویرانه نشستم (2)

امـا بنــای ظلم را در هــم شکسـتم

بـا خطبـه‌های آتشین             رسوا نمودم خصم دین

مظلوم حسین جان (2)

 

بهر تو ای آرام جان مهمان رسیده (2)

مهمان ز شـام و کـوفۀ ویـران رسیده

ای کوکب اقبال ما               خیز و کن استقبال ما

مظلوم حسین جان (2)

 

آندم که رأست را به نوک نیزه دیدم (2)

دل کندم از جــان و ز جـانم دل بریدم

آتش به جان افروختم              از هجر رویت سوختم

مظلوم حسین جان (2)

 

یک شب رقیه دخترت آن ناز دانه (2)

جـان داد چـون مـرغی میـان آشیانه

از هجر جانگداز تو               پرپر شد ان گل ناز تو

مظلوم حسین جان (2)

 

چون بی تو سوی تربت مادر روم من (2)

چـون خواهرم شرمنده پیش او شوم من

گویم حسینت کشته شد             در خون تنش آغشته شد

مظلوم حسین جان (2)

کاروان بی رقیه سلام الله علیها (نوحه اربعین)

جام دل خون سینه از غم آتشین است

ای عــزاداران دوبـاره اربعین است

وامصیبت (3)

 

دل کبــاب آتـش درد و بـلا شد

چون که زینب وارد کرب و بلا شد

وامصیبت (3)

 

آه از آن ساعت که زینب دیدۀ تر

بـوسه زد بـر تـربت پــاک برادر

وامصیبت (3)

 

از غم داغ بــرادر خـون‌فشان شد

همچو بلبل همـدم آه و فغان شد

وامصیبت (3)

 

جای ما خونین دلان ویرانه گردید

دخترت گِرد سرت پـروانه گردید

وامصیبت (3)

 

چهرۀ زردم گـواه خسته حالیست

جـای پروانه کنارِ شمع خالیست

وامصیبت (3)