بین کار عشق و عاشقی، بالا گرفته

در خیمه طفلی دامن، بابا گرفته

 

گوید که کن احسان مرا

بر دامَنَت بنشان مرا

 

مظلوم حسین جان

***

بابا علمدارت چه شد، لشگر کجا رفت؟

اصغر چه آمد بر سرش، اکبر کجا رفت؟

بابا چرا تنها شدی؟

بی کس در این صحرا شدی؟

 

مظلوم حسین جان»

***

بابا نگر بر اشک گرم و آه سردم

بابا بِده اِذنم که من دورت بگردم

 

بابا کجا شد لشکرت

کو قاسم و کو اکبرت

 

مظلوم حسین جان»

***

یک گل ندارد باغ ما پرپر نگشته

هر کس به میدان رفته دیگر برنگشته

 

اکبر چه شد قاسم چه شد

ماه بنی هاشم چه شد

 

مظلوم حسین جان»