(يا ابا المظلوم) بابا حسين
کنج ويرانم آمده جانم
گشته مهمانم روي دامانم
خود نمي دانم گل بيفشانم
يا نوحه خوانم بهر مهمانم
--
چشم من روشن با سر بي تن
سر زدي بر من اين دل شب
گشته ام مجنون اي سر پر خون
از تو ام ممنون جان زينب
--
تو رو به رويم اما چه گويم
چشم کم سويم نمي بيند
مي دهم جانم تا که مهمانم
روي دامانم بنشيند