روز عاشورا که از نیمه گذشت همه منتظرن یکی از میدان خبر بیاره ، یه وقت دیدن آسمان غبار آلود شد ، کنیزی از خیمه ها سراسیمه بطرف میدان دوید خبر بگیره ، یکی رسید چه خبر داری که سرورت رو کشتن ، کنیز به طرف خیمه ها برگشت صدا زد حجت خدا رو کشتن ، دیدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین داره می آد ، دیگه امیدشون نا امید شد - همه سراسیمه بطرف میدان دویدن - همین لحظه بود دشمن برا غارت خیمه ها حمله کرد ، خیمه ها رو آتش زدن ، راوی میگه دیدم بی بی زینب دست روی سر گذاشته صدا میزد : وامحمدا ، صلوعلیک ملیکا لسماء، هذا حسین مرمل بالدماء ، مقطع الاعضاء و بناتک سبایا راوی میگه بخدا قسم دوست و دشمن بحالش گریه میکردن فبکت واله کل عدو ّوصدیق
یه وقت عمر سعد صدا زد چه کسی آمادست بر پیکر حسین اسب بتازانه ؟