آفریدند تو را تا که مسیحا باشی
عزت و عاطفه را مظهر و معنا باشی

آفریدند تو را نام نهادند حسین
تا که جانسوزترین واژه دنیا باشی

در کرم اهل کرم پیش توکم آوردند
دیگران قطره ناچیز و تو دریا باشی

((مردفقیر اومد محضرابی عبداله، حضرت از لای در کیسه ای به فقرداد ، یهوقت دید مرد ایستاده ، سایش پشت دره ، دوباره اومد فرمود : هرچه داشتم همین بود چیزدیگه ای ندارم دید فقیرداره گریه میکنه ،سوال کرد چرا گریه میکنی ،عرضه داشت یابن الرسوال اله ایندستهای سخاوتمند حیف نیست یهروزی زیر خاک بره ، عرضم اینجاست آی مردفقیرنبودی ببینی کربلا سادت منو ببخشید ، انگشتر روبا انگشتر از  دست قدیم الاحسان بردن، به کهنه پیراهنش هم رحم نکردن کاریکردن بی بی زینب وقتی رسید کنار پیکر برادر ،برادرش رو نشناخت آخه نشانهای نمانده گاهی صدامیزد اانت اخی، انت ابن والدتی آیاتوبرادرمنی گاهی صدا میزد یوم علی صدر المصطفی و یوم علی وجه اثری  ))

تو قتیل العبراتی عجبی نیست اگر
کشته چشم تر زینب کبری باشی

بر سر نیزه سرت رفت و تلالو کردی
مثل خورشیدی و زیباست که بالا باشی

خیزران خورده ترین قاری قرآن خدا
طشت زر دیده ترین حضرت یحیی باشی