جهت بهره مندی از اشعار مداحی و متن و صوت روضه های استاد حاج مهدی سماواتی به این آدرس مراجعه فرمایید.

https://eitaa.com/hmdprp

ای فخر من دلشده از خاک در تو
در غربت این شهر شدم دربدر تو

از عشق تو سر می دهم این آخر عشق است
این هدیه ی ناقابل من نذر سر تو

ای کاش نسیمی برساند به تو پیغام
از عاشق در لجه ی خون غوطه ور تو

بازار پر از نیزه و شمشیر و سنان است
ای کاش در این شهر نیفتد گذر تو

دیگر به لب مرد و زن اینجا سخنی نیست
غیر از سخن جایزه از بهر سر تو

برگرد از این راه که ترسم بگذارند
داغ علی اکبر تو بر جگر تو

اینجا به همه حرمله با دست نشان داد
تیری که جدا کرده برای پسر تو

عهدی که شکستند دوباره همه بستند
این بار ولی عهد شکست کمر تو

غوغاست برای زدن چشم ابوالفضل
ایجا همه خارند به چشم قمر تو

اینجا سخن از کعب نی و هیزم و سنگ است
آه از دل چون برگ گل همسفر تو

گاهی سخن از تشت زر و کنج تنور است
اینجا چه بلاها که نیاید به سر تو

برگرد میا کوفه که ترسم ز تو آخر
زینب ببرد سوی مدینه خبر تو

(( یکی دو جمله ذکر مصیبت دلارو ببریم کنار صحن و سرای مسلم بن عقیل علیه السلام - انگار میبینه خاک و خاکستر به سرشون میریزن حسینیا سنگشون میزن - بین راه خبر شهادت مسلم رو به ابی عبدالله رساندن گفتن از کوفه بیرون نیامدیم مگه اینکه دیدیم ریسمان به بدن بی سر مسلم بستن تو کوچه و بازار میگردانن تا خبر دار شد یتیم‌های مسلم رو صدا زد رو زمین نشست دست یتیمی به سرشون کشید الهی بمیرم این منظره رو نازدانش داره میبینه وقتی برای وداع آمد صدا زد علیکن من سلام دید مرکبش قدم از قدم برنمی‌دارد ببینه نازدانش دستای اسب رو بغل کرده بابا اگه از اسب پیاده نشی روز زمین ننشینی منو رو زانوانت ننشانی اجازه نمیدم بری یادم‌نرفته با بچه‌های مسلم چه کردی میدونه بابا به میدان بره دیگه برنمیگرده فرمود لا تحرقی قلبی یعنی با این اشک چشمت دلم را تشنه نزن))

شرمنده ی شما شدم آقا مرا ببخش
در کوچه مانده ام تک و تنها مرا ببخش

آن نامه کاشکی که به دستت نمی رسید
گفتم بیا به خاطر زهرا مرا ببخش