از حالِ زار نامه برت حرف می زنند

از این سفیر دربه درت حرف می زنند

 در مسجدی که عطرعلی می وزد از آن

از بی نمازی پدرت حرف می زنند

نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور

ازقد وقامت پسرت حرف می زنند

کاراز بهای گندم ری هم گذشته است

ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند

دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز

از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند

شاعر : وحید قاسمی

 

شیخ عباس قمی در نفس المهموم آورده در جواب هزاران نامه ای که کوفیان به امام نوشتند امام مسلم رو به کوفه فرستاد 18000 نفر با فرستاده اباعبداله بیعت کردن ولی طولی نکشید که عهد شکستن و جایزه برای سرمسلم گذاشتن ابومخنف مینویسه 60 نفر سرباز عبیداله در مرحله اول خانه طوعه محاصره کردن مسلم به طوعه گفت دیشب عموی عزیزم رو در خواب دیدم که فرمود مسلم توفردا به میپیوندی ، جنگ نمایانی کرد 42 نفر از یاران عبیداله رو از پا در آورد عبدالرحمان ابن اشعث با حیله مسلم دستگیر کرد و لب تشنه در بالای دارالاماره به شهادت رساند.

 

زمزمه ای

من سفیر بی قرارم  - کوچه گرد عشق یارم

بارالها در دل شب  - یارو غمخواری ندارم

گرچه در تاب و تبم من – بی قرار زینبم من

خسته و جان بر لبم من – یا حسین میا به کوفه

سینه سرخ کربلایم – برسردارالاماره

نیزه ها را میشمارم – بادوچشم پر ستاره

ساقی گلهای پر پر – یا میا یا جان حیدر

خواهر خودرا میاور - یا حسین میا به کوفه

 

نوحه

من اولین فدایی تو هستم

من دل به تار موی تو ببستم

ای پور ختم المرسلین

احوال عاشق را ببین

میا به کوفه

دشمن گمان کند که من حقیرم

من بر تو پور فاطمه اسیرم

من خانه بر دوش توام

من حلقه در گوش توام

میا به کوفه

سوز دلم ای طوعه عاشقانست

آب از تومی خواهم ولی بهانست

من شمع بی پروانه ام

من طایر بی لانه ام  

میا به کوفه