باز در شور و نوای مسلمم

خونجگر بهر عزای مسلمم

مسلم آن اهل غم و آه حسین

اولین قربانی راه حسین

مسلم آن نور دل آل عقیل

مدح او نور لبان جبرئیل

بین وادی بلا آواره بود

نیمه شب در کوچه ها آواره بود

از بصر جز خون دل جاری نکرد

غیر طوعه کس ورا یاری نکرد

شرمگین بود از امامش بالیقین

با زبانحال می گفت اینچنین

نیست اینجا رنگ و بویی از وفا

ای عزیز فاطمه کوفه میا

شور ماتم در دلم افتاده است

سنگ ها در دست ها آماده است

می خورم غصه در این شهر جفا

بهر معجرهای آل مصطفی

بر سرت ای یوسف خیر الانام

می خورد سنگ ستم از روی بام