دوبیتی انتظار
نوردل خدیجهٔ غرّا ظهـورکن
ای افتخارحیدرکرار العـجل
خورشیدعشق ام ابیها ظهـــورکن
ای افتخارحیدرکرار العـجل
خورشیدعشق ام ابیها ظهـــورکن
اَلمُنتَظِرونَ لِظُهورِهِ أفضَلُ أهلِ كُلِّ زَمان.
منتظران ظهور امام مهدى(ع) برترينِ اهل هر زماناند.
📚بحارالأنوار ج52 ، ص 122
باچشمان گریان . بی تاب و غمینم
دارم آرزو تا . رویت را ببینم
مانده از تو تنها . یک نامه کنارم
یادگاریت را . بر سینه گذارم
واویلا واویلا
ممنونم ازاین شهر . خیلی باحیا بود
جایم بهترین جا . امن و بی صدا بود
کار من نیفتاد . بین کوچه بازار
آزارم نداده . چشمی بین انظار
واویلا واویلا
اما عمه ما . زینب شد گرفتار
دورش را گرفتند . رقاصان بازار
از یک سو نگاهش . برنیزه به سرها
از یک سو بپوشد . خود را از نظرها
واویلا واویلا
#قاسم_نعمتی
اي به شهر علم و تقوي آفتاب
آفتاب حسن و خورشيد حجاب
اي نهال سبز بستان رسول
يك ثمر گل از گلستان بتول
دختر صديقه ي اطهر تويي
يادگار موسي جعفر تويي
از همه گلهاي عالم بهتري
چشمه ي جاري ز حوض كوثري
اي صفا بخش دل و جان همه
نام تو چون نام مادر ، فاطمه
((هرچی جلال و جبروت فاطمه زهرا داشت همه رو به فاطمه معصومه دادن))
همچنان اجداد خود مظلومه اي
پاي تا سر عصمتي ، معصومه اي
((وقتی وارد شهر قم شد همه آمدن استقبالش ، یکی میگه دختر موسی ابن جعفر آمده ، یکی میگه خواهر امام رضاست ، کریمه ی اهل بیته ، یه وقت دیدن بی بی آروم آروم گریه میکنه ، بی بی جان چرا منقلبی ؛ فرمود یاد عمه جانم زینب افتادم آخه وقتی وارد شهر شام شد از بالای پشت بامها خاک و خاکستر میریختن ، آخ داد بیداد سرها بالای نیزه بود ، آی حسین جان )))
سجده بر خاك تو پاكي مي كند
گل به پيشت سينه چاكي مي كند
اي وجود پاك ، اي نيكو سرشت
با تو شهر قم بود باغ بهشت
كشور ما از دو گل دارد بهار
هم بهار و هم وقار و اعتبار
هر دو گل از باغ گلهاي رسول
هر دو گل از نسل زهراي بتول
آن يكي در شهر قم شهر صفاست
اين يكي در مشهد و نامش رضاست
شاعر : محمد مبشری
من همان بلبل وحیم که به ویرانه نشستم
تا گُلم آید و او را به نوائی بنوازم
شامیان، خار مبینید مرا گوشۀ زندان
به خدا من گُل گُلزار خدا بوی حجازم
بگذارید بگریم که شبیه است به زهرا(س)
عمر کوتاه من و گریۀ شب های درازم
اشک، نگذاشت که در آتش فریاد بسوزم
گریه نگذاشت که در سوز دل خود بگدازم
خم ابروی تو محراب نمازم شده امشب
جان گرفتم به کف از بهر قبولی نمازم
همه خوابند و من غمزده بیدار تو هستم
شاهدم این گلوی بسته و این دیدۀ بازم
چه شد آن کودک شامی که مرا زخم زبان زد
تا که در پیش نگاهش به وصال تو بنازم
رنگم از دوری روی تو پریده است و گرنه
من نه آنم که به طوفان بلا رنگ ببازم
حاجت خویش بخواه از من دلسوخته (میثم)
که به ویرانه نشینی همه را قبلۀ رازم
ز مصحف تنت اين آيه هاي ريخته را
چگونه جمع کنم سوي خيمه ها ببرم
به فصل کودکي و در سنين پيري خود
دو بار داغ پيمبر نشست بر جگرم
ميان دشمن از آن گريه مي کنم که مگر
به کام خشک تو آبي رسد ز چشم ترم
من آن شکسته درختم که با هزار تبر
جدا ز شاخه شد افتاد بر زمين ثمرم
اگر چه خود ز عطش پاي تا سرم ميسوخت
زبان خشک تو زد بيشتر به دل شررم
مگر نه آب بُوَد مهر مادرم زهرا
روا نبود تو لب تشنه جان دهي به برم
جوان ز دل نرود گر چه از نظر برود
تو نِي برون ز دلم ميروي نه از نظرم
به پيش ديده ي من پاره پاره ات کردند
دلي به رحم نيامد نگفت من پدرم
مصيبتي که به من مي رسد محبت اوست
هزارها چو تو تقديم حيّ دادگرم
به روز حشر نگريد دو ديده اش "ميثم"
کسي که گريه کند بر ستاره ي سحرم
(غلامرضا سازگار"ميثم")
.
.
جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده
*(ایام ورود بی بی فاطمه معصومه به شهر قمه )*
جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده
او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده
از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به "فاطمه " نامهربان شده
*(هجده روز فاطمه ی معصومه تو شهر قم بستری بود ، زن های قم با دسته گُل می آمدن دور بی بی میگردیدن، می گفتن: این خانوم غریبه ، کاش یه نفر هم مدینه بود ، احوالی از بی بی فاطمه ی زهرا میپرسید ، ایامیه که بی بی تو بستر افتاده ، آخه پهلوش شکسته
*هر کاری اهل مدینه نکرده بودن ،قمی ها جبران کردن میگفتن: خواهر امام رضاست : دختر باب الحوائج موسی بن جعفره آی حاجتمند گرفتار اونی که گره به کارت افتاده من یه سئوال دارم مگه بی بی زینب خواهر امام نبود؟
مگه دختر امام نبود؟ شهر شام چه کردند؟ از بالای پشت بامها خاک و خاکستر به سرشان ریختن؟ مقابل چشم زینب سر برادرش رو به نیزه زدن
آی حسین........*
خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده
دور و برش فرشته نگهبان معجرش
پس ما فدای زینب بی پاسبان شده
گاهی میان مجلس نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده
*یه جمله هر کی ناله داره بسم الله...*
شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد
خیزرانی که بر آن لب میزد
بیشتر بر دل زینب میزد
*هر چی نفس داری بگ4
وقتی آیت الله مرعشی نجفی رحمةالله علیه متوسل می شدند،دوست داشتن قبر مادرشون زهرا سلام الله علیها رو ببینند،امام زمان(عج) تو عالم مکاشفه فرموده بودند: از آنجایی که مادرمون فاطمه می خواستند،باید قبر مادرمون مخفی بماند،اما هر وقت دلت تنگ قبر مادر شد،برو تو حرم عمه جانمون کریمه ی اهلبیت، اونجا بوی مادرمون زهرا رو میده.....*
جود و کرامت از کرمش جاودان شده
هر چه دخیل هست به سویش روان شده
*(ایام ورود بی بی فاطمه معصومه به شهر قمه )*
جبریل هم اگر برسد در حریم او
حس میکند که وارد صحن جنان شده
او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است
در پشت آن جمال، جلالی نهان شده
از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است
دنیا چرا به "فاطمه " نامهربان شده
*(هجده روز فاطمه ی معصومه تو شهر قم بستری بود ، زن های قم با دسته گُل می آمدن دور بی بی میگردیدن، می گفتن: این خانوم غریبه ، کاش یه نفر هم مدینه بود ، احوالی از بی بی فاطمه ی زهرا میپرسید ، ایامیه که بی بی تو بستر افتاده ، آخه پهلوش شکسته
*هر کاری اهل مدینه نکرده بودن ،قمی ها جبران کردن میگفتن: خواهر امام رضاست : دختر باب الحوائج موسی بن جعفره آی حاجتمند گرفتار اونی که گره به کارت افتاده من یه سئوال دارم مگه بی بی زینب خواهر امام نبود؟
مگه دختر امام نبود؟ شهر شام چه کردند؟ از بالای پشت بامها خاک و خاکستر به سرشان ریختن؟ مقابل چشم زینب سر برادرش رو به نیزه زدن
آی حسین........*
خواهر حریف هجر برادر نمیشود
بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده
دور و برش فرشته نگهبان معجرش
پس ما فدای زینب بی پاسبان شده
گاهی میان مجلس نامحرمان شهر
گاهی میان محمل بی سایبان شده
*یه جمله هر کی ناله داره بسم الله...*
شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد
شکر خدا برادر تو خیزران نخورد
خیزرانی که بر آن لب میزد
بیشتر بر دل زینب میزد
*هر چی نفس داری بگو:حسین...