شفا نابینا توسط امام رضاعلیه السلام به نفس صابر خراسانی

خادم حرم امام رضا میگه:داشتم تو صحن ها قدم میزدم و مسئولیتم رو انجام میدادم،که دیدم بیسیم داره صدا میکنه:برید سمت صحن انقلاب،پشت پنجره فولاد خبریِ....

میگه:خودم رو رسوندم صحن انقلاب،دیدم ازدحام جمعیت،لحظه به لحظه مردم دارن زیادتر میشن و سلام و صلوات...با چند تا دیگه از خُدام مردم رو شکافتیم،جلو رفتیم،دیدم یه مرد شهرستانی یه بچه ی سه چهار ساله بغلش، داره گریه میکنه،بچه هم داره گریه میکنه،لباس بچه رو تیکه پاره کردن،رسیدم بهش گفتم: چه خَبرِ؟حاجی چی شده؟گفت:بچه ام نابینا بود،کورِ مادرزاد،داره میبینه،میگه:اینجا حرم امام رضاست،چقدر حرم امام رضا قشنگِ...

گفتم:حاجی فقط سریع،خیلی جمعیت زیاد شده،کارمون سخت میشه....برگشت سمت گنبد،دیدم داره به امام رضا یه چیزایی میگه،صورتش غرق اشک شد...گفتم: حاجی بیا بریم،چی میگی به امام رضا؟گفت:حاجی بچه هام دوقلو هستند،جفتشون نابینا بودن،ما دو سه روزِ اومدیم مشهد،امروز به زنم گفتم:صبح اینو می برم،بعد از ظهر اونو می برم،من الان با چه رویی برگردم مسافرخونه،به اون بچه ام چی بگم؟ بگم:امام رضا تو رو دوست نداشت؟

میگه:رسیدم توی دفتر، کاراشو انجام دادیم،یه ماشین دادم به یکی از خدام، گفتم:ببریمش محلِ اسکانش..گفتم:آدرس رو بلدی؟گفت:آره کارت مسافرخونه توی جیبمِ... پیچیدیم توی فرعی دیدیم تو کوچه ازدحامِ جمعیتِ،از ماشین پیاده شد،خادم میگه منم دنبالش دویدم،از مردم پرسیدم چه خبرِ اینجا؟ گفتن:نمی دونیم،میگن:امام رضا یه بچه ی چهار ساله ی نابینارو توی مسافرخونه شفا داده...

همش رو گفتم، بگم که:یا امام رضا! ما همه با هم اومدیم،میوه هم که میخری،میگن:درهم...سوا نکن...آقاجان! مارو با هم بخر،بد و خوب رو با هم....آقا! بهم بر میخوره،میگم:منو دوست نداشتی

مدح حضرت معصومه(سلام اله علیها)

هرکس گدایی می‌کند بر ساحتِ زهرا
باید بیاید قم ، بیاید خدمتِ زهرا
معصومه یعنی نور ، یعنی عصمت زهرا
پیداست در صحن و سرایش جنّت زهرا

مانند زهرا روشنایِ خانه این بانوست
راضیه و انسیه و حنّانه این بانوست

کوثر شده، زهرای اطهر می‌شود بی شک
انسیه الحورایِ دیگر می‌شود بی شک
معراج را معنا و مظهر می‌شود بی شک
بند دل موسی بن جعفر می‌شود بی شک

بابا اگر این است دختر، باید این باشد
چون فاطمه حق است ‌اُم المؤمنین باشد

وا می‌شود سجاده‌اش ، وا می‌شود درها
درهایِ الطافِ خداوندی به نوکرها
از نسل اسماعیل‌ها تا نسل هاجرها
در محضرش از فضّه‌ها هستند و قنبرها

در کهکشانش شاعران منظومه می‌گویند
معصوم‌ها یا حضرت معصومه می‌گویند

دست کریمه برکتش مثل کریمان است
قم ظاهراً خشک است ، در باطن گلستان است
باران نمی‌خواهد ، همیشه نورباران است
هر زائر قم ، زائر شاه خراسان است

محتاجم و دور کس دیگر نمی‌گردم
از محضر او دست خالی بر نمی‌گردم

کعبه تمام عزتِ خود را به او داده
جنّت به دست خادمان او سبو داده
زهرا به یُمن او به من هم آبرو داده
کن درد دل با او که وقت گفتگو داده

بیخود نمی‌آیند مردم سر به زیر اینجا
پس تو بیا و کربلایت را بگیر اینجا

چون فاطمه نور است و شرحی در بیانش نیست
چون زینب است و جز رضا ورد زبانش نیست
گرچه شکسته ، حرفی از قدّ کمانش نیست
بر آسمانِ نیزه ، ماه کاروانش نیست

بی کس نشد یک لحظه هم در این مسیر اصلاً
بیمار شد ، اما نشد اینجا اسیر اصلاً

باید از آقا گفت یا خواهر که تنها شد
او را زدند اشرار بالا سر که تنها شد
گودال شد عرش خدا، مادر که تنها شد
غارت شد از هر گوشه‌ای پیکر که تنها شد

در ازدحام خیمه ، زینب ناتوان افتاد
روبندۀ زن‌ها به دست این و افتاد

شاعر : سید پوریا هاشمی

نوحه امام صادق علیه السلام

شدحرم ماتم سرا صادق دین شدفدا
وا مصیبت زین عزا
از نوا افتاده است روضه خوان کربلا
وا مصیبت زین عزا
شهریار عالمین///// جان دهدباشوروشین
اشهد او یاحسین
وای وای وای(۳) صادق آلِ عبا
بی عمامه بی عبا روی خاک کوچه ها
می کشد دشمن مرا
مانده مثله مادرم بر لباسم جای پا
می کشد دشمن مرا
روضه ام نا گفته شد////باغریبی سفته شد
گیسویم آشفته شد
وای وای وای(۳) صادق آلِ عبا
پیش خانواده ام ناله ها سر داده ام
از نفس افتاده ام
دشمنم بین نماز می کشد سجاده ام
از نفس افتاده ام
من رئیس مذهبم/////آمده جان برلبم
یاده عمه زینبم
عمه ام قدّش خمیده/نیمه شب گیسوسپیده
دربیابان می دویده
وای وای وای(۳) صادق آلِ عبا


#قاسم_نعمتی 
@karimegharib