چشمان خیس و ابریت غم دارد آقا
گلبرگ رویت رود شبنم دارد آقا
دارد نسیم غصه می آید ز كویت
شالِ عزایت عطر ماتم دارد آقا
بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی
ابن الرضای دوم ما أیها النقی
*مگه می شه با این زبان الكن و با این كلمات ناقص،مگه مدح شما گفت *
بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی
ابن الرضای دوم ما أیها النقی
با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست
هادیِّ آل فاطمه یا أیها النقی
*محضر امام هادی عرض ادب کنیم خوشا بحال اونایی که الآن تو حرمش دارن عزاداری میکنن، دل همه ی ما برا حرمت تنگ شده آقاجان،ان شاءالله به زودی ِ زود،كنار حرم باصفاش اونجا عرض ادب كنیم *
دارم ولی شناسی خود را ز نور تو
مولای من ولی خدا أیها النقی
با صد امید همچو گدایان سامرا
پر می کشیم سوی شما أیها النقی
بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی
* یه گدایی اومد در خونه ی حاتم طائی،هر چی در زد،كسی نبود در رو به روش باز كنه ، تو مسیر برگشت دید حاتم داره از روبرو میاد ، سوال:آقا جان كجا بودی؟ رفتم در خونه ات كسی در رو بروم باز نکرد ، حاتم دستش رو گرفت ، گفت: برگردیم بریم سمت خانه ی من . گفت:حالا بمونه یه وقت دیگه گفت: نه برا حاتم زشته فردا بگن یكی اومد در خونه اش رو زد كسی نبود در رو به روش باز كنه . یا امام هادی ! یعنی میشه من امشب در خونه ی شمارو بزنم ، شما رو صدا بزنم ، كسی نباشه در رو به روم باز كنه ؟ آقاجان ! *
بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی
مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی
من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای
یک حاجتم نگشته روا أیها النقی
گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت
جانم شود فدای شما أیها النقی
باید برای غربت تو بی امان گریست
با ناله های حضرت صاحب زمان گریست
* چرا در غربت شما گریه نكنم آقا جان ؟ اگه امشب به شما بگن خدای نكرده كوچكترین بی احترامی،به رهبرت شده،تا چند روز ،آرام و قرار نداری،محبین اهل بیت چه حالی داشتن وقتی شنیدن نیمه شب هجوم آوردن به خانه ی امام هادی ،سیصد نفر امام رو با بی ادبی بیرون آوردن ، دنبال ناقه حضرت رو می كشیدن ، نمی دونم هر كی دلش یه جا میره،شاید تو اون لحظات حضرت می گفت:یا زینب کبری !امشب امام زمان برا جد غریبشون عزاداره ، خوشا بحال تو گریه کن جد غریب امام زمان - یه جمله ذکر مصیبت از همه التماس دعا - وقتی آقا رو به سامرا آوردن برای اینكه بی احترامی به امام بشه یه روز آقارو پشت دروازه نگه داشتن ،می دونی كجا - تو کاروانسرای گداها.بمیرم برات آقاجان، شنیدم شمارو وارد بزم شراب كردن،اما اون لحظات حتماً دلت شام بوده، آخه عمه جانت رو هم وارد بزم یزید كردن ،"لا اله الا الله" بچه ها خودشون رو پشت مخدرات و عمه ها پنهان می كردن،با معجر پاره ها سرهاشون رو پوشونده بودن،اما یه وقت دیدن ده ساله ی حسین رو پنجه ی پا بلند شده،یه جا رو نشون میده،هی به سر میزنه،عمه جانشو صدا میزنه - عمه جان ببین سر بابام حسین ِ،عمه جان نگاه كن دارن با چوب خیزران به لب و دندان بابام حسین می زنن - آی حسین جان
آیا که شود باز ببینم وطنم را
آرام کند سینه ی پر از محنم را
دلتنگ مناجات سحر های بقیعم
با مادر غم دیده بگویم سخنم را
آتش زده بر جان و دلم صوت حزینی
سخت است تماشا کنم اشک حسنم را 2
آن روز که در گوشه ی ویرانه نشستم 2
لرزاند ،غم عمه ی سادات تنم را ....
منو زهر نکشت،منو غربت نکشت،آقاجان چی شما رو کشت؟!!*
من کشته ی بی حرمتیه بزم شرابم ... 2
با آنکه نبسته لبِ چوبی دهنم را ...
آخ بمیرم برات،من از مجلس شراب نمی گم،حرف من دوبیته : *
در این دم آخر به خدا یاد حسینم
زیر سرم آماده نمودم کفنم را
تشییع تن سالم من کار ندارد 2
غارت ننمودست کسی پیرهنم را