این سلسله بر دستت ارثیه مولا بود

اشک و چادر خاکی یادگار زهرا بود

شام آخرش سر شد  مهمان برادر شد

راز کربلا زینب (4)

از داغ برادر ها جان شعله ور داری

از غربت عاشورا تنها تو خبر داری

ای قافله سالار کاروانِ عاشورا

 ای راهی تنهایِ داستانِ عاشورا

راز کربلا زینب (4)

ای تا نفسِ آخر مانده با ولی زینب

غیرت علی بودی غیرت علی زینب

شد ز سوز آه تو کاخ ظالمان ویران

خطبه ی بلیغت زد آتش به جگر ها مان

راز کربلا زینب (4)

ای رکابِ پای تو زانوی علی اکبر

با غروبِ عاشورا تنها شده ای دیگر

از جانِ صبور تو جان خسته میخواند

ماجرای عاشورا با تو زنده می ماند

یا اخ الحسن مظلوم