زندگی نامه امام جواد علیه السلام

حضرت امام محمد تقي جوادالأئمه علیه السلام

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجري در مدينه ولادت يافت .
نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقي است .
القاب ديگري مانند : رضي و متقي نيز داشته ، ولي تقي از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيكه يا خيزران است كه اين دو نام در تاريخ زندگي آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقي (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت .
شهادت حضرت جواد علیه اسلام
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه كوتاه عمر بود ولي رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فكري و رواياتي كه از آن حضرت نقل شده و مسائلي را كه آن امام پاسخ گفته و كلماتي كه از آن حضرت بر جاي مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسي از حضرت جواد (ع ) دعوت كرد كه از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجري به بغداد وارد شد . معتصم كه عموي ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان كه اشاره كرديم - اين انديشه شوم بود كه مبادا خلافت از بني عباس به علويان منتقل شود .
از اين جهت ، درصدد تحريك ام الفضل برآمدند و به وي گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستي ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علي الجواد ، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه كردند تا ام الفضل - چنان كه روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريك و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد .
آنگاه اين دو فرد جنايتكار سمي كشنده در انگور وارد كردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روي دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف كرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار كرد .
امام جواد (ع ) مقداري از آن انگور را تناول فرمود . چيزي نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدي بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سيه كار با ديدن آن حالت دردناك در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيماني سودي نداشت .
حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي كني ؟ اكنون كه مرا كشتي گريه تو سودي ندارد . بدان كه خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردي مبتلا كند و به روزگاري بيفتي كه نتواني از آن نجات بيابي . در مورد مسموم كردن حضرت جواد (ع ) قولهاي ديگري هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد علیه السلام

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندي نداشت .
حضرت امام محمد تقي زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علي النقي ( هادي )
2 - ابواحمد موسي مبرقع
3 - ابواحمد حسين
4 - ابوموسي عمران
5 - فاطمه
6- خديجه
7- ام كلثوم
8- حكيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگاني كوتاه و عمري سراسر رنج و مظلوميت داشت .


بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نوراني نورافشاني كند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سراي جاويدان شتافت . قبر مطهرش در كاظميه يا كاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسي بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .

زندگی نامه عبداله ابن الحسن علیه السلام

مادرش بنت سلیل، و هنگام شهادت یازده ساله بود. او در آخرین لحظات در آغوش حضرت امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسید.
هنگامی که امام علیه‏السلام تنها مانده بود، عبدالله که پسر بچه‏ای بیش نبود، استغاثه‏ی عمویش را شنید و از خیمه بیرون دوید تا به عمویش کمک کند. امام علیه‏السلام به خواهرش زینب علیهاالسلام فرمود: مگذار عبدالله بیاید، ولی او موفق نشد و عبدالله خود را به عمویش رسانید و گفت: سوگند به خدا که از عمویم جدا نخواهم شد.

عبدالله که در کنار عمویش بود، ابحر بن کعب و یا حرمله بن کاهل (لعنه الله علیهما) قصد جان امام علیه‏السلام را کردند در حالی که آن حضرت روی زمین افتاده بود. عبدالله در حالی که با دستش از عمویش دفاع می‏کرد به آن دو گفت: ای زنازاده می‏خواهی عمویم را بکشی؟! ابحر دست عبدالله را با شمشیر قطع کرده و امام او را به آغوش می‏گیرد و حرمله (لعنه الله علیه) او را در آغوش عمویش با تیری به شهادت می‏رساند.

«فرزند برادرم صبر کن که خداوند تو را به پدران پاک و صالحت، رسول خدا علیه‏السلام علی علیه‏السلام حمزه، جعفر و حسن علیهم‏السلام ملحق خواهد نمود. خدایا این مردم ستمگر را از باران رحمت و از برکات زمین محروم فرما، و اگر عمر طبیعی به آنان دادی، به بلای تفرقه و تشتت مبتلایشان گردان. فرمانروایشان را از آنان خشنود نگردان، که آنان ما را با وعده نصرت و یاری، دعوت و سپس به جنگ ما قیام کردند.»

راه حل این دو قول متفاوت این است که طبق نقل بعضی از تواریخ، حضرت امام حسین علیه‏السلام دو نفر از پسرانش عبدالله نام داشتند: عبدالله اکبر و عبدالله اصغر. و مرسوم هم بوده که پسوندها اکبر و اصغر استفاده می‏کردند. مثل علی اکبر و علی اصغر.
لذا آن عبدالله که دستش قطع شده و در آغوش حضرت به شهادت رسیده عبدالله اصغر نام داشته و آن که در میدان مبارزه کرده و شهید شده عبدالله اکبر بوده است.

در حدیث روایت شده از شیخ مفید – رضوان الله علیه – که گفت: عبدالله بن الحسن بن علی هنوز به حد بلوغ نرسیده بود که در جوار عمویش امام حسین علیه‏السلام ایستاد: زینب دخت امام علی علیه‏السلام به سویش شتافت تا از رفتن وی به جبهه‏ی جنگ جلوگیری کند، امام حسین به زینب فرمود: خواهرم او را بازدار. ولی عبدالله به شدت مخالفت و امتناع کرد و گفت: به خدا سوگند از عمویم جدا نخواهم شد.

ابجر فرزند کعب با شمشیر سعی در یورش به امام حسین را داشت که عبدالله فریاد برآورد: ای پسر زن بدکاره، می‏خواهی عمویم را به قتل برسانی؟ ابجر با شمشیر نوجوان را مورد حمله قرار داد و با شمشیر دست او را قطع کرد به طوری که دستش از بدنش آویزان شد. عبدالله فریاد برآورد: ای عمو… ای پدر. امام حسین او را به آغوش کشید و فرمود: پسر برادرم، بر آنچه بر تو نازل گردیده صبر پیشه کن و آن را نیکو پندار و خداوند تو را به اجداد صالحت ملحق خواهد کرد. سپس دست خود را بالا برده و دعا نموده: پروردگارا… اگر آنان را که تاکنون مهلت داده‏ای گروه، گروه متفرق کن و همانند حیوانهای بیابانی سرگردان نما و فرمانروایان را از ایشان راضی مگردان، آنان ما را خواندند تا به ما یاری رسانند ولی بر ما تاختند و ما را به قتل رساندند. 

     شب پنجم محرم به نام عبدالله بن حسن میباشد

 

شعر زمیه خوانی و واحد سنتی(یک دست،دو دست) – امام جواد علیه السلام  

السلام ای کعبه ی جود و سخا          السلام ای مظهر لُطف و وفا

السلام ای نور بزم معرفت              ای وُجودت بهر عالم موهبت

ای فضیلت های ذاتت بی عدد           یا جواد بن ُ الرّضا مولا مدد

در گلستان لاله ی خشبو تویی           نور چشم ضامن ِ آهو تویی

ای نهم شمس سماوات ِ ولا              ای دو عالَم بر ولایت مبتلا

چشم ما و جود بی پایان تو              سیدی درد من ودرمان تو

جود تو جود خدا را مظهر است       چشم زهرا در عزای تو تر است

غربت بابای تو آمد به یاد               کنج حجره جان سپردی یا جواد

سوخت چون اسپند در آتش دلت        عاقبت شد همسر تو قاتلت

کنج حجره ای رضا را نور عین       تشنه لب جان داده ای مثل حسین

روی بام خانه ِای مولای من           پیکر تو  مانده بی غُسل و کفن

بر تن ِ تو اِی امام ِ انس و جان        سایه افکندند با پر طائران

من بمیرم جدّ تو در کربلا              پیکش مانده به صحرای بلا

روی خاک از ظلم ِ آن قوم ِ عَنود     سایبانی بهر آن پیکر نبود

کوفیان و جنگ با دین وای من       نعل اسب و جسم خونین وای من

مدح و مرثیه امام جواد علیه السلام

ای انس و جان گدای تو یا حضرت جواد

شرمندۀ عطای تو یا حضرت جواد

 

دائم ز کار خلق گره باز می‌کند

 دست گره‌گشای تو یا حضرت جواد

 

زیباترین دعای سماواتیان بود

 مدح تو و ثنای تو یا حضرت جواد

 

پیش از شب ولادتم ای آشنای دل

 دل بود آشنای تو یا حضرت جواد

 

چون آیه‌های نور، پدر بوسه می‌زند

بر روی دلربای تو یا حضرت جواد

 

زوار پا نهند به بال ملایکه

در صحن باصفای تو یا حضرت جواد

 

پر می‌زند کبوتر دل‌ها ز هر طرف

پیوسته در هوای تو یا حضرت جواد

 

جود از تو جود گشت و کرامت نهاده است

 رخ بر در سرای تو یا حضرت جواد

 

تو کیستی؟ همیشه جواد الائمه‌ای

 من کیستم؟ گدای تو یا حضرت جواد

 

باید هزار زادۀ اکثم به وقت بحث

 صورت نهد به پای تو یا حضرت جواد

 

مامون در آتش حسدش آب می‌شود

 چون بشنود صدای تو یا حضرت جواد

 

بخشی به قاتل پدرت حرز مادرت

 ای جان ما فدای تو یا حضرت جواد

 

بگشای لب که لحظه به لحظه اجابت است

 دلدادۀ دعای تو یا حضرت جواد

 

هرکس زده است دست توسل به دامنی

 ما را بود ولای تو یا حضرت جواد

 

قبر مطهر تو در آغوش کاظمین

 دل‌های ماست جای تو یا حضرت جواد

 

بالله قسم هر آنچه بگوییم نارسات

بر قامت رسای تو یا حضرت جواد

 

هرگز رضا ز کس نشود حضرت رضا

یک لحظه بی‌رضای تو یا حضرت جواد

 

این غم کجا برم که بسی بر تو شد ستم

 از یار بی‌وفای تو یا حضرت جواد

 

با تو هر آنچه شد ستم و ظلم بی‌حساب

داند فقط خدای تو یا حضرت جواد

 

تو در میان حجره زدی ناله و گریست

قاتل هم از برای تو یا حضرت جواد

 

آتش گرفت حجرۀ دربسته چون دلت

از اشک بی‌صدای تو یا حضرت جواد

 

قلب تو پاره‌پاره شد و شهر کاظمین

 گردید کربلای تو یا حضرت جواد

 

بالله قسم رواست که مرغان آسمان

 گریند در عزای تو یا حضرت جواد

 

با آن همه وفا و محبت که داشتی

 شد زهر کین سزای تو یا حضرت جواد

 

«میثم» به ناله‌های دلت بود آشنا

 شد مرثیه‌سرای تو یا حضرت جواد

 

زمینه – جواد الائمه علیه السلام

 نام تو شده ذکر دل همه یا جواد الائمه یا مولا
 پسر علی و گل فاطمه یا جواد الائمه یا مولا

ای تا دم جزا عالمی زیر دینِ تو
 دارم به سر آقا هوای کاظمینِ تو

مولانا یا جواد ای حجّت خدا جواد...

به فدای خصالِ یگانه ات یا جواد الائمه یا مولا
 سائل آمده بر درِ خانه ات یا جواد الائمه یا مولا

ای محترم آقا عادتک الکرم آقا
 بیا و اربعین ما رو ببر حرم آقا

مولانا یا جواد ای حجّت خدا جواد...

افتاده ز جنایتِ آن لعین یا جواد الائمه یا مولا
 تنت از روی بام به روی زمین یا جواد الائمه یا مولا

تَنَت از روی بام به روی زمین یا جواد الائمه یا مولا

تن تو بی کفن تن حسین بدون سر

زهرا برایتان ناله زند به چشم تر
 مولانا یا جواد ای حجّت خدا جواد

حرف دل امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام اله علیها

زدستم‌ می‌ روی‌ اما صدايم‌ در نمي‌آيد
دلم‌ ميسوزد و كاری‌ ز دستم‌ بر نمی‌آید

سرم‌ را مي‌گذارم‌ رويِ‌ كِتف‌ِ خواهرم‌ زينب‌
الا اي‌ محرم‌ دردم‌ چرا اكبر نمی‌آید

اگر زينب‌ نمی‌آمد گريبان‌ پاره‌ مي‌كردم‌
تحمل‌ می‌رود اما شب‌ غم‌ سر نمی‌آید

اذان‌ گوي‌ دل‌ بابا، اذانی ميهمانم‌ كن‌
اگر چه‌ از گلوی‌ تو صدائی در نمی‌آید

الا اي‌ سرو بي‌ همتا، عصاي‌ِ پيريِ‌ بابا
به والله‌ سرم‌ ديگر از اين‌ بدتر نمی‌آید

تمام سعی خود را ميكنم اما نميدانم
چرا اين تيرها از پيكر تو در نمی آيد

روضه حضرت زهرا (س)

نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست
آهسته از غم تو زمین و زمان شکست

پرسید آسمان چه نوشتی که اینچنین...
گفتم که فاطمه، کمر آسمان شکست
 
هجده بهار دیدی و در سوگ تو دلم
بعد از هزار و سیصد و چندین خزان شکست
 
ای دل بسوز و بشکن تا باورت شود
حتما دری که سوخته را می توان شکست
 
بانوی نور در دلتان رنگی از خداست
زیباتر است بر قد رنگین کمان شکست
 
با هر دری که بعد نگاه تو باز شد
انگار در گلوی علی استخوان شکست

عروسی زوجهای جوان

اشعاری زیبا برای عروسی های مذهبی

آفرین باد به داماد و به  بزم  شعفش

که شب جشن زفافش شده ایمان هدفش

حق نهاده ز کرم دسته گلی را به کفش

شکر لله که  نباشد  می و مطرب به صفش

دوستان شور محبت همه بر سر فکنید

بهر خوشنودی داماد و عروس کف بزنید

**

ماه داماد که بیش از همه کس دلشاد است

زن گرفته است که از محنت و غم آزاد است

محفلش از قدم  تازه عروس آباد است

شاد باشید که خرم دو لب داماد است

دوستان شور محبت همه بر سر فکنید

بهر خوشنودی داماد و عروس کف بزنید

*****

بارلها به داماد بده بیست پسر

پسرانی  همه فربانبر حی داور

پسرانی همه خوش خو همه چون قرص قمر

پسرانی همه دلداده ی عشق حیدر

دوستان شور محبت همه بر سر فکنید

بهر خوشنودی داماد و عروس کف بزنید

*****

حق ندارد کسی اینجا بکند چهره عبوس

همه تبریک بگوئید به داماد و عروس

ساقدوشی که نشستی بر داماد خصوص

عوض ما همگی چهره ی ماهش توببوس

دوستان شور محبت همه بر سر فکنید

بهر خوشنودی داماد و عروس کف بزنید

*****

مجلس عقد و عروسی چو عبادت باشد

درک این بزم صفا کسب سعادت باشد

این سخن طبق حدیث است و عبادت باشد

هر دعایی شود این لحظه اجبت باشد

دوستان شور محبت همه بر سر فکنید

بهر خوشنودی داماد و عروس کف بزنید

در دلم شور و بر لبم آواست / جشن پیوند  ِ دو گل زیباست

شور و شوق و زمزمه مبارک است / این عروسی به همه مبارک است

بشوند از لطف ِ الله / سعادتمند انشاءالله

غرق شادی و سُروریم از وفا / میکنیم برایشان امشب دعا

که به زودی بشود قسمتشان / مشهد و مدینه و کرببلا

یا علی علی علی حیدر مدد...

قلبشان بر هم گشته چون مایل / دینشان دیگر میشود کامل

تهنیت جشن عطا و عنایت / وصل ِ دو گل ِ بهشت ِ ولایت

الهی دور از چشم ِ غیر / بشوند عاقبت به خیر

خوش بُود که همه ی جمع حاضر / نوری از مکتب قرآن بگیرند

این دعای ما بُوَد از لطف حق / که جوانان سر و سامان بگیرند

یا علی علی علی حیدر مدد...

بار الها ای خالق افلاک / ده بر این خوبان نسل خوب و پاک

نسلی از جنس ولای اهل بیت / از کرامت و دعای اهل بیت

فرزندانی که خوشنامند/آیندگان اسلامند

آرزوی ما بُوَد خوشبختی و/عاقبت به خیری ِ این دو نفر

از عنایت اباعبدالله و/با دعای خیر زهرا و حیدر

یا علی علی علی حیدر مدد...

دارم  امید که  این  جشن موید باشد

مورد  لطف و عنایات  محمد  باشد

بهر خشنودی  داماد  همه  کف  بزنید

چون جوانی است که او پیرو احمد باشد

شکر و لله  که بود مجلس ما پر برکات

بهر هر یک بنویسند ملائک حسنات

بهر شادی دل تازه عروس و داماد

هدیه کن بر خم ابروی محمد صلوات

نوحه حضرت علی اصغر (علیه السلام)

من یاوری جز این پسر ندارم
در باغ خود یک گل دگر ندارم
این یاس گلزار من است
غنچة بی خار من است
ای اهل عالم – ای اهل عالم «تکرار»


دانید تیر حرمله چه ها کرد
آمد به باغ و لب غنچه وا کرد
او بر رخ من خنده کرد
از خود مرا شرمنده کرد
ای اهل عالم – ای اهل عالم «تکرار»


این گل به مشکین موی او شکن هاست
در چشم نیمه باز او سخن هاست
آئینه ی وجودم اوست
هم غیب و هم شهودم اوست
ای اهل عالم – ای اهل عالم «تکرار»

نوحه حضرت علی اصغر (علیه السلام)

یـار سرافــراز مـني ای علی‌اصغر
شش ماهه سرباز مني ای علی‌اصغر

مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
****
ای آخرین یارم چرا چشم خود بستی
تنها تو را دارم چرا چشم خـود بستی
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
****
قرآن کوچک حسین غرق خون گردید
آیاتش از خـون گلـو لاله‌گون گردید
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
****
ای بسمل بی‌سـر شـده رفتی از دستم
یکبار دیگر خنده کن من حسین استم
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)

لبخنـد تـو زد آتشم ای عـلی‌اصغر
تیر از گلویت می‌کشم ای علی‌اصغر
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
****
خون گلوی اصغرم آبرویم شد
عـلی عـلی علی گفتگویم شد
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
****
رفتی و مـن تنهـا شدم بین دشمن‌ها
تو پر زدی من می‌روم در حرم تنها
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)

دودریا اشک1 -غلامرضا سازگار

نوحه حضرت علی اصغر (علیه السلام)

حـــرم آل علــی قحطـــی آب است امشب
جگــر اصغـــر بی‌شیـر، کبـاب است امشب
خون دل ریخته از چشم رباب است امشب
اشک سقا به روی آب، گلاب است امشب
                                             یا ثارالله ابی عبدالله

شیعیــان! آب بـــرای علـی‌اصغر ببرید
همـــگی لالـــه بــرای علی‌اکبـر ببرید
مــرهـم زخــــم بـــر عباس دلاور ببرید
تسلیت پیش علی، ساقی کوثر ببرید
                                             یا ثارالله ابی عبدالله

پـــاســـدار حــــرم کـــرب‌وبـــلا عبـاس است
سر جدا، فرق جدا، دست جدا، عباس است
پســر خـــون خــــدا خـــون خدا عباس است
بـــه خـــدا مـــاه تمــــام شهـدا عباس است
                                             یا ثارالله ابی عبدالله

حـــــرم و دیــــدۀ بیـــــدار اباعبدالله
طفل شش‌ماهه شده یار اباعبدالله
همـــه آییــــد بـــــه دیـدار اباعبدالله
ســر گـــذاریـد بــــه دیـوار اباعبدالله
                                             یا ثارالله ابی عبدالله

قصــۀ کـــرب‌و‌بـلا بـــر همـه تفسیر شود
گلــوی نـــازک اصغــــر هـــدف تیــر شود
دست عباس جوان طعمۀ شمشیر شود
نفـس خــون خــدا نعــــرۀ تکبیــــر شــود
                                             یا ثارالله ابی عبدالله

ای ملایک همــه رو جـانب گـودال کنید
سـرخ از خون جبین جمله پر و بال کنید
گــریـه بـر فاطمـه و بـر علـی و آل کنید
یـاد از غـربتشان روز و مـه و سال کنید
                                            یا ثارالله ابی عبدالله

 

نوحه حضرت علی اصغر (علیه السلام)

من به میدان شهادت قرص ماه آورده‌ام
شیرخـواره کودکی از خیمه‌گاه آورده‌ام
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
طفـل عطشانم ز دریــا دلربـائی می‌کند
دست‌های بسته‌اش مشکل گشائی می‌کند
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
قلب اصغر گشته مثل آتشِ افروخته
بـر گلوی تشنة او آب دریـا سوخته
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
اهل کوفه! کودک شش ماهه‌ام رفته ز تاب
از تلظّـی‌های او آیــد صــدای آب آب
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
**** بـارالها تیـر قــاتل اصغرم را شیر داد
پاسخ شش ماهه‌ام را حرمله با تیر داد
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
بعـد هفتاد و دو لاله غنچه‌ام پرپر شده
بر سر دوشم روان خونِ علی‌اصغر شده
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
اصغرم در موج خون غسل شهادت می‌کند
بـر سـر دوش پـدر حق را عبادت می‌کند
آخرین یارم علی مهر طومارم علی

دودریا اشک1 -غلامرضا سازگار

 

کرامت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س)

درسال قبل وقتی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) برای زیارت حضرت معصومه (س) مشرف شدند جلسه ای با حضور علما ، خادمان و زائران حضرت معصومه (س) تشکیل شد. حضرت آقا سوال کردند آیا کسی معجره ای ، کرامتی داره برای ما بگه .

یکی از کفشدارها گفت یه روز پیرزنی یه شماره کفش به ما داد و ما متوجه شدیم مربوط به کفشداری های امام رضا (ع) است . عرض کردیم خانم این شماره مال اینجا نیست مربوط به کفشداری امام رضا (ع) است ، پیرزن نیشابوری با تعجب گفت مگه اینجا کجاست من الآن تو حرم امام رضا (ع) هستم ، کفشدارها گفتن اینجا حرم حضرت معصومه (س) است یه وقت دیدیم پیرزن با اشک گفت پسرم الآن فلان جای حرم امام رضا (ع) منتظره و این هم شماره تلفنشه ، من وارد حرم امام رضا (ع) شدم و از آقا خواستم هرچه زودتر زیارت حرم کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) قسمتم بشه که آقا کرامت کردن ومن الآن اینجا هستم.

مولودی امام رضا (علیه السلام)

سرود میلاد امام رضا علیه السلام

دل با صفا شد،شب جشن رضا شد

حاجت قلب کلّ عاشقا روا شد

ارض و سماوات،پر از نور خدا شد

حاجت قلب کلّ عاشقا روا شد

بوسیده بابا صورت تمام بود و هست خود،جانم جانم

حضرت نجمه دسته گل گرفته روی دست خود،جانم جانم

مولا مولا علی بن موسی...

مظهر سبحان،بهار عشق و ایمان

ای پسر حیدر و زهرا یا رضا جان

حاجتمان است،فدای تو کنیم جان

ای پسر حیدر و زهرا یا رضا جان

از قدمَت جان و دل ما همه با صفا شده،مولا مولا

پر از شمیمِ رحمت و رایحه ی خدا شده،مولا مولا

مولا مولا علی بن موسی...

همیشه هر جا،خوبه با شما باشیم

آرزو داریم عرفه کربلا باشیم

مثل شهیدا،به راه خدا باشیم

آرزو داریم عرفه کربلا باشیم
دعا کن آقا که ما هم فداییِ مکتب بشیم،ان شاءالله

همسُفره ی مدافعان حرم زینب بشیم،ان شاءالله

مولا مولا علی بن موسی..

دوبیتی امام رضا (علیه السلام)

دلم جز به مهر تو سامان ندارد

دمی زندگی بی تو امکان ندارد

نباشد فقیر آن که بی مال و پول است

فقیر آن که مثل تو سلطان ندارد

------------

این زمزمه در عرش برین است امشب

پیدایش نور شمس دین است امشب

مژده به محمد و علی و زهرا

میلاد امام هشتمین است امشب

روضه جناب حر

حرّم و نزد تو با روی سیاه آمده ام                                         بی پناهم من و اینجا به پناه آمده ام

پسر فاطمه بگشا برویم باب کرم                                              شرمسارم ز پی عفو گناه آمده ام

من خجالت زده از زینب و طفلان توام                                  تا نبخشی گنهم سینه پر آه آمده ام

تا کنی گوشة چشمی به من ای بحر کرم                                     در حضور تو به امید نگاه آمده ام

راه بستم به تو ای راهگشای دو جهان                                 عذر خواهم ز تو و در پی راه آمده ام

از لشکر فاصله گرفت، بعضی از نقل ها نوشتن: سر و روش رو خاکی کرد، فرمانده ی سپاه دشمن ِ، یه مرد عادی نبوده حُر،اسمش توی کوفه میومده همه می لرزیدن، بعضی از نقل ها اومده:چکمه هاش رو انداخت گردنش، بعضی جاها نوشتن:به پسرش گفت :بیا، لباس منو بگیر،من رو بکش رو خاک، من باید زمین خورده ی حسین بشم، یه جوری اومد، ابی عبدالله از خیمه اومد به استقبالش،یه سئوال کرد،یه جواب شنید،خلاص،الله اکبر،اینی که میگم حسین کشتی ِ نجات ِ، اینی که میگم، امام صادق میگه: "کُلّنا سفینةُ النّجاه و سفینة الحسین اَسرع" "اَسرع" یعنی زودترین راه نجات حسین ِ، این شاهد مثالشه، یه سئوال کرد:"هل لی مِن تَوبه" آقا راهی برای من هست توبه کنم؟حسین گذشته اش رو بیادش نیاورد، تا گفت: :"هل لی مِن تَوبه" دیدن دست گذاشت زیر محاسن حُر،  سرش رو بالا گرفت،"اِرفَع رَأسَک"،حالا با زبان شعر جلو برم،زبان حال امام به حُر ِ، خیلی قشنگ ِ*

 

خالی از خود شدی و از ما پُر

سر خود را بلند کن ای حُر

پیش تیر بلا سپر گشتی

ما صدایت زدیم برگشتی

 

باش تا فانی حسین شوی

باش قربانی حسین شوی

وارد میدان شد جنگ نمایانی کرد، لشکر کوفه رو بهم زد،  وقتی رو زمین افتاد، دیدن ابی عبدالله رفت بالا سرش، ای قربون تو آقا برم، عاقبت به خیری همینه ، دید حسین سرش رو از رو خاک برداشت، اصل روضه اینجاست، اونایی که ناله دارن، یه نگاه کرد،اما درست نمیتونه ببینه، چشم حُر پر از خون ِ، فرقش شکافته،یاالله،ابی عبدالله دستمال کمرش رو باز کرد، شروع کرد خون چشمش رو پاک کردن، پیشونیش رو پاک کرد، آی دلای آماده آی محبین حسین فاطمه کجا دیدید یه نفر پیراهنش رو بالا بزنه،با تیر سه شعبه به سینش بزنن  این فقط مال حسین ِ، پیراهن عربیش رو بالا زد، خون پیشانی رو پاک کنه نانجیب صدا زد حرمله، کار حسین رو تمام کن، حسین....

متن روضه جناب حر با گریز

ارباب مقاتل نوشتن وقتی حر افتاد رو زمین شاید تو دلش غوغا بود، هی یه خودش میگفت: نکنه آقام نیاد، میگن حضرت اومد سر حر رو روی دامنش گرفت زخم عمیقی سر حر برداشته ، میگن حضرت دستمال سفدی داشت زخم سر حر رو بست، یا صاحب الزمان همیشه معمولاً بخوان خون پیشانی رو پاک کنن با دستمال پاک میکنن، اما من نمی دونم چه سری بود روز عاشورا وقتی پیشونیش سنگ خورد پیراهن عربیش بالا زد سینه ی حسین پیدا شد نانجیب با تیر سه شعبه به قلب حسین زد..... هر چی ناله داری هر چی نفس داری حسین

نوحه جناب حر ریاحی

عبد روسیاهم آقا        سائل نگاهم آقا
ای پناه هر دو عالم    تو بده پناهم آقا

اومدم با سر بزیری    من غلام و تو امیری
اومدم با حال زارم     تا که دستمو بگیری
یا حسین عزیز زهرا (4)
تو ببین که با چه حالی    اومدم با دست خالی

دست رد نزن به سینه م    ای مرا مولی الموالی
دل زینب و شکستم    راه بچه هات و بستم
وای اگه منو برونی    وای اگه نگیری دستم
یا حسین عزیز زهرا (4)

شاعر : عابدین کاظمی

واحد جناب حر

منت به من نهادی

دست مرا گرفتی

 بایک اشاره از من

 هست مرا گرفتی

بار گنه به دوشم

می گویم و خموشم

آید صدای اصغر

از خیمه ها بگوشم

خجلت کشم هماره

از بلبل مدینه

 گر تو کنی نگاهم

 می بخشدم سکینه

من قلب زینبت را

در این سفر شکستم

 رو در رویت ستادم

ره بر روی تو بستم

من حر بی پناهم

محتاج یک نگاهم

ای مظهر الهی

بر حر خود نگاهی

 اشک دودیده ام را

 آورده ام گواهی

ریزد سرشت خجلت

 پیوسته از دو عینم

عالم همه بدانند

 من کشته ی حسینم

عذر خواهی جناب حرجناب حر

یار فداکار

یوسف فاطمه من حر گنه کار توام
از دو عالم شده آزاد و گرفتار توام
تو به لطف و کرم خویش خریدار منی
من به جرم و گنه خویش خریدار توام
با چه رویی به تو رو آورم ای روی خدا
همه دانند که من باعث آزار توام
جان ناقابل من گشته کلافی به کفم
کمترین مشتری عشق به بازار توام
تا لب خشک تو دیدم جگرم سوخت حسین
من جگر سوختة آه شرر بار توام
دوش اگر عبد خطاکار تو بودم، العفو!
نگهم کن که دگر یار فداکار توام
پا به سرداری لشکر زدم و برگشتم
جان نثار ره عباس علمدار توام

دسته گل ساختم از اشک و نهادم روی چشم
تا صف حشر خجل از گل رخسار توام
چه برانی، چه بخوانی، در دیگر نزنم
چه کنم خارم و وابسته به گلزار توام
"میثم" از سوز جگر گوی که از سوز جگر
شرر شعر تو و دفتر اشعار توام

 

مرثیه جناب حر

دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت ما را بین و سر بالا بگیر

دید از غم تنگ گشته سینه ام
پاک کرد از زنگ ها آیینه ام

من دگر «او» گشته و خود نیستم
آنکه همره با شما شد نیستم

حُر نبوده حُر، به لطفش حُر شده
بوده آب، آلوده اما، کُر شده

دور شد جانم ز تن های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما

دید از پا تا به سر عیب ام به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین

هر که بر این آستان باشد سرش
عاقبت، بر خیر گردد آخرش

هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد

دل ز هَر دلداده می گیرد حسین
دست هر افتاده می گیرد حسین

مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
دو جهان را یک نگاهش حر کند

جُرم را بخشیده می گیرد کریم
دیده را نادیده می گیرد کریم

نوحه جناب حر ریاحی

من حر روسیاهم العفو یابن الزهرا
سنگین بود گناهم العفو یابن الزهرا
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم


حر با همه گناهش، برگشته در پناهت
آیا شود ببخشی، او را به یک نگاهت؟
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم


دیشب ز خیمه هایت، بانگ عطش شنیدم
تا صبح گریه کردم، آه از جگر کشیدم
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم


ای تشنه لب حسین جان، جانم شود فدایت
از اشک چشم خود آب آورده ام برایت
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم


اگرچه رو سیاهم، خط سعادتم ده
تا جان کنم فدایت، اذن شهادتم ده
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم


افتاده ام به پایت تا دست من بگیری
هم دست من بگیری، هم هستِ من بگیری
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم


راضی کنم به خونم مظلومه خواهرت را
اذنم بده ببوسم دست برادرت را
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم

مدح میلاد امام رضا علیه السلام

ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید

شب را در این بهشت الهی سحر کنید

با زائرین این حرم الله سر کنید

مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید

عید بزرگ شیعة آل پیمبر است

میلاد هشتمین حجج الله اکبر است

ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن

بر چهره ی حقیقت ایمان نظاره کن

یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن

در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن

میلاد پارة تن زهرا و احمد است

شمس الشموس عالم آل محمد است

***

*هنوز امام رضا به دنیا نیومده بود که وجود مبارک امام صادق علیه السلام به فرزندشون موسی ابن جعفر فرمودند:عالم آل محمد در صلب تو هست و من چقدر دوست دارم این فرزندی که عالم آل محمد و در صلب تو هست رو زیارت کنم*

این مظهر جمال خداوند اکبر است

آیینه ی تمام نمای پیمبر است

خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است

قرآن روی سینه ی موسی ابن جعفر است

بر خلق آسمان و زمین مقتداست این

جان رونما دهید که وجه خداست این ....

روشن هزار سینه ی سینا به نور او

چشم هزار موسی عمران به طور او

صف بسته اند خیل رسل در حضور او

دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او

ریزد برات عفو خدا از نظاره اش

دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش

***

هر قامتی که سرو لب جو نمی شود

هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود

هر پادشه که ضامن آهو نمی شود

هر کس که نام اوست رضا،او نمی شود

در طوس پاره ی تن احمد،بود یکی

آری،رئوف آل محمد بود یکی

*یا امام رضا،ایام ولادت شما خوش به حال اونایی که الان تو حرمتن آقا*

گردون هماره دور زند در طریق تو

خورشید خشت گوشه ی صحن عتیق تو

با آن همه کرامت و لطف دقیق تو

خود را شمرده اند گدایان رفیق تو

دستی که دست لطف خدا می شود تویی

شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی

*وارد حرم نمی شد مرحوم علامه ی طباطبایی رو زیارت کرد،ایشون پرسیدن چرا وارد حرم نمیشی؟گفت اخه من کجا،پسر پیغمبر،حضرت رضا کجا؛روم نمیشه وارد شم،آلوده تر از من وجود نداره،مرحوم علامه فرمودن:این آقا طبیب الاطباست،اصلا کار طبیب اینه مریضا و آلوده ها رو درمان کنه*

***

یکسان بود به وقت عطای تو خاص و عام

فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام

سلطان ندیده ام زگدا گیرد احترام

پیش از سلام زائر خود را کند سلام

پیوسته دست بر سر زوار می کشید

تو کیستی که ناز گنه کار می کشی

گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت

خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت

ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت

بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت

من دور گندم کرم تو کبوترم

ردم نکن که از همه بی آبرو ترم

جانم رضا جانم رضا ای جان جانانم رضا

ای سند نجات من ولایت تو یا رضا

صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا

جانم رضا جانم رضا   .......