زمینه حضرت ام البنین سلام اله علیها

گریه نکن هر چند دریای احساسی

حق داری زینب رو دیگه نمیشناسی

حق میدی که پیرم خیلی زمینگیرم

روزی هزار دفعه از غصه میمیرم

ام البنین قمرام و کشتن ام البنین قمرات و کشتن

ام البنین پسرام و کشتن ام البنین پسرات و کشتن

ام البنین اه یا ام البنین

***********

مادر نبودی که تنها شدم تنها

کشتن داداشم رو تشنه لب دریا

مادر نبودی که اب و صدا میزد

پیش چشای من هی دست و پا میزد

ام البنین بی پر و بال رفتم ام البنین دیگه از حال رفتم

ام البنین هر جوری که میشد از خیمه تا ته گودال رفتم

ام البنین اه یا ام البنین

***********

مادر نبودی که دیدم اسارت رو

غوغای غارت رو حد جسارت رو

مادر نبودی که صد مرتبه مردم

از کربلا تا شام خیلی زمین خوردم

ام البنین اشکامون و دیدن ام البنین همه میخندیدن

ام البنین نبودی توی شام دور سر داداشم رقصیدن

ام البنین اه یا ام البنین

وفات حضرت ام البنین سلام اله علیها

بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سرِ پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه ، روضه می خواند
که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود عوض کرده شکلِ سرها را

کنار آب دو تا دست بر رویِ یک دست
رسانده است به ما خانم، این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو!
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو!

ستاره بودی و یکدفعه آفتاب شدی
برای خانه یِ مولا که انتخاب شدی

به خانۀ ولی اللهِ اعظم آمدی و
دلیلِ عزّت قومِ بنی کِلاب شدی

به جایِ اینکه شوی مدّعیِ همسری اش
کنیزِ حلقه به گوشِ ابوتراب شدی

تنورِ خانه یِ حیدر دوباره گرم شد و
برای چرخشِ دستار ، انتخاب شدی

چهار تا پسر آورده ای برای علی
که جایِ فاطمه، ام البنین خطاب شدی

اگر چه ضربِ غلافی به بازویت نگرفت
میان کوچه به دیوار زانویت نگرفت...

تو را به قصد جسارت کسی اسیر نکرد
به چادرِ عربیِ تو خار ، گیر نکرد

تو را که فرق علی دیده ای و خونِ حسن
به غیر کرب وبلا هیچ چیز پیر نکرد

به احترامِ همان تکّه بوریا دیگر
زمینِ خانه ی تو نیّتِ حصیر نکرد

از آن زمان که شنیدی خزانِ گلها را
هوایِ کوی تو باغِ دل پذیر نکرد

چه خوب شد که نبودی و کربلا بینی
که دستِ دشمنِ دون، رحم بر صغیر نکرد


شاعر : علی اکبر لطیفیان

متن روضه سیلی زدن به حضرت زهرا سلام اله علیها

غیر از باباش.. غیر همسرش ..غیر بچه هاش .. پسرهاش.. هیچ مَردی مادر ما را ندیده  زهرا عصمت اللهِ .. ناموس خداست ..نه این دنیا، اون دنیا را ببین ، یه وقت منادی صدا میزنه ..یا اهل المحشر.. "غُضّوا ابصارکم "همه سرها رو پائین بیندازین ،میگن :چه خبره ..میگن فاطمه میخواد رد بشه.فقط یه عده میتونن سر بالا کنن اونهایی که تو دنیا براش اشک ریختن..حالا فهمیدی این گریه چقدر می ارزه ..این محبت چقدر می ارزه ...فردای محشر اونجا معلوم میشه ،هر کسی نمیتونه مادر ما را ببینه ..غیر از پیغمبر و امیرالمومنین و پسرهاش هیچ مردی مادر ما را ندیده.. بمیرم برات وسط کوچه ها...(..وقتی فکر شو میکنی میخوای دادبزنی... )کی باورش میشد.. یه روزی همین زهرا را دوره کنن با سیلی به صورتش بزنن مرحوم شیخ عباس قمی رحمه اله علیه مینویسه فضربنی بیده حتی انتثر قرطی من اذنی آنچنان با سیلی به صورت حبیبه ی خدا زد که گوشواره هاش رو زمین افتاد.

مرثیه بعد شهادت بی بی فاطمه سلام اله علیها

ای خوش آنروزی که ما در خانه مادر داشتیم     

    دیده از دیدار رخسارش منور داشتیم

هر کسی جسم عزیزش روز بردارد ولی 

 ما که جسم مادر خود را به شب برداشتیم

کاش آن روزی که زهرا گفت پهلویم شکست

ما دم در حق حفظ جان مادر داشتیم

کـاش آن روزی کــه تنها مادر ما را زدند
ما یکی را در میان کوچه یاور داشتیم

کاش محسن را نمی کشتند تا ما غنچه ای

 یادگار از آن گل رعنای پرپر داشتیم

این در و دیوار می گرید به حال ما که ما

 مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم 

مادر مـا رفت از دنیا، در آن حالی که ما
گـریه بر حــالش سر قبر پیمبر داشتیم


شاعر:غلامرضا سازگار

مدح و مرثیه حضرت زهرا سلام اله علیها

ای کتاب ثنای تو قرآن

وی ثنا گسترت خدای جهان
حسن یزدان به چهرت پیدا

سرّ هستی به سینه‌ات پنهان
دشمنی با تو تلخ‌تر از کفر

دوستی با تو خوشتر از ایمان
بارش رحمت تو بی‌آغاز

دفتر مدحت تو بی‌پایان
دل شیر خدا ز تو روشن

جان ختن رسل تو را قربان
خانة خاکی تو قبلة دل

حجرۀ کوچک تو کعبۀ جان
خادم کوی فضّه‌ات حوری

عاشق روی قنبرت غلمان
قصّه عصمتت نه حدّ سخن

گفتن مدحتت نه کار بیان
بذل یک نان تو کند نازل

سورۀ هل اتی علی الانسان
کیستی تو که مصطفی می‌گفت

جان بابا فدات فاطمه جان
کیستی ای تجلّی توحید

کیستی ای حقیقت ایمان
کیستی ای محبتت جنّت

کیستی ای عداوتت نیران

کیستی ای فراق تو همه درد

کیستی ای وصال تو درمان
کیستی تو که در هجوم ستم

آمدی حافظ امام زمان

برتر از درک و دانش همه‌ای
چه بخوانم ترا که فاطمه‌ای
ای به شخصت خدا رسانده سلام

وی نبی پیش پات کرده قیام
خجل از قصة غمت تاریخ

سرفراز از شهادتت اسلام
چهره‌ات نوربخش قلب علی

سینه‌ات بوسه‌گاه خیرالانام
همه زنها تو را کنیزِ کنیز

همۀ مردان تو را غلامِ غلام
خاکسار درت فقیر و غنی

جان نثار رهت خواص و عوام
مست و دیوانة مناجاتت

ساکنان فلک به شب هنگام
عمر هستی به پیش عمر کَمَت

همچنان آفتاب بر لب بام
مهر تو در دل علی دائم

مدح تو بر لب رسول، مدام
دختر اطهر و بزرگ رسول

مادر یازده امام همام
باید از آن پدر چنین دختر

زیبد از این ائمه اینسان مام
ز آن پیمبر تو را درود درود

زین امامان تو را سلام سلام
ای بیان نبی همیشه به لب

وی زبان علی هماره به کام
من چه آرم به مدح و منقبتت

که خدایت نهاده فاطمه نام
مصطفی سینة تو را بوید

کز تو بوی خدا رسد به مشام
می‌رسد از مزار گمشده‌ات

به هر آزادۀ این خجسته پیام
سر سپردن به پای دوست، حلال

دست دادن به دست غیر، حرام

آنکه گیرد ز فاطمه تعلیم
پیش ظالم نمی‌شود تسلیم
تو بهین دخت سیدالبشری

کفو یکتا ولیّ دادگری
روح بین دو پهلوی احمد

پاره پیکر پیامبری
به چه خوبان کنند وصفت را

که ز هر خوبتر تو خوبتری
تو به بستان بزم حلم، گلی

تو به نخل بلند علم، بَری
تو به آینده و گذشته گواه

تو ز هر وصف خوب تو خوبتری
تو نبی را چراغ چشم و دلی

تو علی را ستارۀ سحری
همگان ذرّه‌اند و تو خورشید

دگران دیگرند و تو دگری
زن پاکیزه را توئی اسوه

مرد آزاده را تو راهبری
پدر از تو همیشه مفتخر است

چون تو کز او هماره مفتخری
تو چه نخلی که تا جهان برپاست

از ثمرهای نور باروری
تو چه مرد آفرین زنی بالله

که فراتر ز وهمِ  هر بشری
تو چه حسنی که همچو حسن خدای

همه جا پر فروغ و مستری
تو چه ماهی که برتر از مهری

تو چه نجمی که بهتر از قمری
تو به هیجده بهار از چه سبب

پیر گردیده عازم سفری
بین یارانت از فراموشی

همچو اشک فتاده از بصری
شهر تنگ است بهر گریة تو

که تو در کوه و دشت رهسپری
در ره حفظ جان شوهر خویش

شاهد مرگ نازنین پسری

از خداوندگار و خلق مدام
به تو محسنت درود و سلام
ای کلام تو آیت محکم

وی پیام تو در وجود حَکَم
قطره آبی ز چشمه‌ات هستی

کف خاکی ز مقدمت آدم
به هوای تو عقل دیوانه

به حریم تو روح نامحرم
همگان سائل درت، ما نیز

دگران برخی رهت، من هم
تا کنم از فضائل تو بیان

تا زنم از مدایح تو رقم
نطق کوتاه و الکن است زبان

دست لرزان و عاجز است قلم
از غلامیت سرفراز عیسی

به گنیزیت مفتخر مریم
جان فدای تنت نفس و نفس

سر نثار رهت قدم به قدم
قامت دین ز خطبه‌های تو راست

کمر کفر ز احتجاج تو خَم
مدح خوانت خدای بی همتا

دست بوست پیمبر اکرم
عدم از یک نظاره‌ات هستی

هستی از یک اشارۀ تو عدم
طَرف هستی به بخششت کوچک

عمر گیتی به شکر لطف تو کم
آن بهشتی، که شد ز بوی خوشت

گلشن جان مصطفی خرّم
در مقامی که خواجة لولاک

می‌زند دمبدم ز وصف تو دم
من و مدح تو وای اگر فردا

بشمارند مدحتم را ذم
چه کنم دل نمی‌شود آرام

تا زبان از ثنات بر بندم
ای یکی ذرّه از لقایت مهر

وی یکی قطره از عطایت یم
باغ دین از تو خرّم است که تو

قد نمودی به پیش کفر علم
پیش سیل ستم به حفظ امام

ایستادی چو کوه بس محکم
ثمر نارِست ز شاخه فتاد

نخله قامتت شکست به هم
دین ز تو سرفراز گشت و خمید

قامتت زیر بار محنت و غم

گر تو را آنچنان قیام نبود
از خدا و رسول، نام نبرد
در دل انبیا امید تویی

بر لب اولیا نوید تویی
آنکه مانند قدر مجهولش

قبر او مانده ناپدید تویی
آنکه اسلام سرفراز از او

وآنکه قدش ز غم خمید تویی
آنکه چون زینب و حسین و حسن

پاک فرزند پرورید تویی
آنکه جز باب و شوهر و پسرش

هیچ مردی ورا ندید تویی
آنکه "روحی فداک" یا زهرا

از لب مصطفی شنید تویی
آنکه ذکر سلامش از معبود

بارها بارها رسید تویی
آنکه هر روز شرح تاریخش

نهضتی تازه آفرید تویی
آنکه با تیغ احتجاج و بیان

پردۀ خصم را درید تویی
آنکه در موج دشمنان تنها

به دفاع علی دوید تویی
آنکه در راه حفظ جان علی

رنج هستی به جان خرید تویی
آنکه در ماتمش به ناگه، رنگ

از رخ مرتضی پرید تویی
آنکه بر خاک قبر گمشده‌اش

کس گل و لاله‌ای نچید تویی
آنکه در آفتاب دست عدو

سایبان ورا برید تویی
صحنة تیرة قیامت را

خوشترین پرتو امید تویی
مکتب زنده ولایت را

اولین مادر شهید تویی
نوجوانی که در بهار شباب

مویش از غصه شد سفید تویی
سوگواری که در بیابان‌ها

از جگر ناله می کشید تویی

شرح اندوه درد و رنج و غمت
هست پیدا ز غربت حرمت
تا جمال تو بنگرد با چشم

گشته ختم رسل سراپا چشم
می‌شود غرق نور وجه الله

چون به روی تو می‌کشد وا، چشم
به قدوم تو اولیا را سر

به مزار تو انبیا را، چشم
بر درت ملتجی ز هر سو دل

وز غمت خونفشان به هر جا، چشم
گردروب مزار گمشده‌ات

حور با طرّه و ملک با، چشم
خاک راه گدات را نازم

کز غبارش شود مداوا، چشم
خورده از گریه تو صحرا خون

گشته در ماتم تو دریا، چشم
شیر حق بین آنهمه دشمن

داشت بر یاری تو تنها، چشم
حاوی مرتضی شدی که عدو

بست از حرمت تو زهرا، چشم
آنچنان زد به صورتت سیلی

که رخت شد کبود حتی، چشم
باز شد راه غصه‌ها به علی

تا تو بستی ز دار دنیا، چشم
همه بستند ره بر آن مظلوم

از پی یاریش تو بگشا، چشم
تا شفاعت کنی ز امّت وی

مصطفی راست بر تو فردا، چشم
تا نهی پا به عرصة محشر

تا گشایی باهل عقبی، چشم
خلق را آید از خدا فرمان

که ببندید پیر و برنا، چشم
به آب و امّ و شوی و ابنائت

روز محشر مگیر از ما، چشم
من محزون ز شرم گردم آب

بگشایم به نامه‌ام تا، چشم
نیستم جز سرشک خونینی
فاطمه فاطمه – اغیثینی
ای تو امّ رسول و امّ کتاب

وی خدایت بتول کرده خطاب
ای که پیش از شب ولادت خویش

هوش بردی زمام و دل از باب
چون خداوندگار سائل را

پیشتر از سؤال داده جواب
دشمنی با تو در ممات، آتش

دوستی تو در حیات چو آب
همه پیغمبران تمام امم

بتو محتاج خاصه روز حساب
گرنیانی به صحنة محشر

آید از هر طرف عذاب عذاب
آب دریات خوشتر از می خلد

ریگ صحرات بهتر از درناب
بی ولای تو هیزم ناراست

جن و انس ار بیآورند ثواب
همه اوصاف مصطفی در تو است

بوی گل از چه خوش بُود ز گلاب
تو همان کوثری که در موجت

هشت جنت بود چو هشت حباب
مرکب سائل تو را بوسند

در زمین پا و در سپهر رکاب
بی ولای تو هر که خواست بهشت

تشنه‌ای بود در خیال سراب
گنهم می‌کشد بسوی جحیم

به حسینت قسم مرا دریاب
پا زکویت نمی‌کشم هرگز

گر شود بر سرم سپهر خراب
در جوانی دهند هرکس را

قامت سرو و چهرۀ شاداب
از چه قدّ خم و رخ نیلی

شد نصیب تو در بهار شباب
بوَد اَجر رسالت پدرت

که بآزردنت کنند شتاب
کودکانت بیکدیگر گفتند

رفت مادر، میان کوچه ز تاب
بکه گویم که تا سحر از درد

چشم بیدار تو نرفت بخواب

چشم بیدار تو بما آموخت
در ره حق چگونه باید سوخت
ای خداوند را خجسته جمال

وی رسول خدا بقدر و جلال
وی به تشریف دست بوسی تو

الف قامت محمّد دال
عقل‌ها در فضائلت شده مات

نطق‌ها در مدایحت همه لال
مدح تو ذکر انبیاء همه دم

وصف تو کار اولیاء همه حال
پدرت مستمع به محفل قرب

مادحت ذات قادر متعال
جسم را از عنایتت دل و جان

روح را از محبتّت پرو بال
گر همه جن و انس بنویسند

سخنی در ثنای تو است محال
گو بکوشند تا زنند رقم

بلکه یک جمله در ثنای بلال
کس چه آرد به مدحتت که تویی

افتخار خدا و احمد و آل
از ازل بوده تا ابد هستی

که؟ تو را گفته عمر هجده سال
آسمان و زمین نه بلکه وجود

بوجود تو دارد استقلال
چون قبولش به بندگی کردی

بود جبریل را بهین اقبال
هر که راه هدایت تو نجست

سخت گمگشت در طریق ضلال
می‌توان خاک قنبرت بوسد

گر رسد عارفی باوج کمال
ناز باید بباغ خلد که هست

خاک کوی تو منتهی الامال
انبیایند سرفراز از تو

گرچه قدّت خمید همچو هلال
به دفاع علی کمر بستی

که ز خونت به سینه ماند مدال
پا فشردی پی دفاع علی

دست مشکل گشایت رفت ز حال
خواستی تا بری بخانه ورا

لیک قنفد تو را نداد مجال

تو بقابخش دین و قرآنی
اسوة هر زن مسلمانی

نوحه دسته عزاداری حضرت زهرا سلام اله علیها

آه و واویلتا

 

فاطمیه شد ،موسم غم
 آسمان گشته،غرق ماتم

دخت پیغمبرتنهای تنها
همچو یک لشگرشدیارمولا
در ره حیدر افتاده از پا

آه و واویلتا

پشت دردیدم،بیقراری
بادلی پرغم،ناله داری

دیدمت زهرا نقش زمینی
باتنی خونین زاروحزینی
می زنی ناله فضه خذینی

آه و واویلتا

آتش از هرسو،شعله ورشد
قاتل مادر،میخ درشد

آتش افتاده در پیکرتو
چه بلایی آمد برسرتو
میچکد خون از  بال وپرتو

آه و واویلتا

الوداع زهرا، ای حبیبم
می روی بی تو ،من غریبم

مهربان یارم ترک سفرکن
حال زارم را زهرا نظر کن
گوشه چشمی بر چشمان تر کن

آه و واویلتا

صحبت ازهجران کرده پیرم
میشودجایت من بمیرم

پامکش سوی قبله نگارم
تاسرت رابرسینه گذارم
طاقت هجرانت راندارم

آه و واویلتا

آتش افتاده بردل من
میزنی زهرا حرف رفتن

عاقبت کاری شد زخم سینه
پرکشیدی ای یاس مدینه
از توممنونم ای بی قرینه

آه و واویلتا

آمده دیگر وقت هجران
رفتی از دستم فاطمه جان

گشته هنگام غسل شبانه
پرکشیدی تو آخر ز خانه
میبرم جسمت را مخفیانه

آه و واویلتا

آید از جسمت خون تازه
مانده بر دستم یک جنازه

خون پهلویت برده قرارم
گو چگونه ای دارو ندارم
بر تنت بانو لحد گذارم

آه و واویلتا

کودکانت را کن تماشا
چشمشان سوی دست بابا

دست من خورده برزخم بازو
شویم آهسته این زخم پهلو
من چسازم با این تاب گیسو

آه و واویلتا

میزنم ناله از جدایی
ای همه هستیِ من کجایی

خانه ام بی تو بیت العزا شد
حاجت اهل یثرب رواشد
آسمان هم با من هم صدا شد

آه و واویلتا

قبله گاهم شد تربت تو
ناله دارم از غربت تو

نیمه شب ها آیم بر مزارت
تاسحر میمانم در کنارت
کن نظر بر یار بیقرارت

آه و واویلتا

دیدنی باشد در دل شب
بین سجاده ذکر زینب

مثل تو خاتون عالمین است
بادلی سوزان در شور وشین است
همچو پروانه گرد حسین است

 

#قاسم_نعمتی
#فاطمیه 
#نوحه
@karimegharib

مدح و روضه حضرت زهرا (سلام اله علیها)

جمال غیب خداوند، مظهرش زهراست

رسول، روح و روان مطهرش زهراست

پیمبـری کـه به قرآن خویش می نازد

یقین کنید که قرآن دیگرش زهراست

نبـی تمامـی تـوحید را در او دیـده

علی جمال خداوندْمنظرش زهراست

درود باد به مردی که خاکِ فضه اوست

سلام باد بر آن زن که رهبرش زهراست

به هـر فلک که گذر کرد خواجه لولاک

به چشم فاطمه بین دید، محورش زهراست

علـی کـه کفـو نـدارد چو ذات اقدس حق

از آن کشد به فلک سر که همسرش زهراست

حسین گفـت: بـه نـزد ستمگـران هرگز

ذلیل نیست عزیزی که مادرش زهراست

چگونه خصم به روی علی کشد شمشیر؟

که جان به کف همه جا در برابرش زهراست

بـه آیـه آیه قــرآن قســم کـه این قرآن

زبان و روح و نگهبان و داورش زهراست

حرامـزاده! مکــن شیعـه را چنیـن تهدید

که هر که شیعه بوَد یار و یاورش زهراست

چگونـه دیـن رسـول خـدا رود از دست

مگـر نـه دختـر اسـلامْپرورش زهراست

کجا ز نامه و میـزان و محشرش باک است

کسی که نامه و میزان و محشرش زهراست 

نبـی کـه عـاشق روی بـلال اوست بهشت

بهشـت قـرب خداونـدِ اکبـرش زهراست

علی که بازو شمشیر و شیر یزدان است

مگو سپاه ندارد که لشگـرش زهراست

به دشمنی که کند قصد حملـه بر اسلام

خبر دهید که اسلام، سنگرش زهـراست

خوش آن بهشت که با بوی او معطر شد

خوش آن فرشته که ذکر مکررش زهراست

سفـر کنید بـه یاسین که شهر فاطمه است

نظر کنید بـه قـرآن که کوثرش زهراست

مقـام و عـزت و قـدر و جلال را نگرید

که بوسه گاهِ نبی دست دخترش زهراست  

نبـی حدیقـه نـور و چـراغ، فاطمـه اش

علی سپهر کمال است و اخترش زهراست

علی که حیدر حق بود و حیـدر احمد

اگر چه بی کس و تنهاست، حیدرش زهراست

گلـی کـه سیلی گلچین به او اصابت کرد

گلی که دست ستم کرد پرپرش زهـراست

زنـی کـه بهـر دفـاع علـی چهــل نامـرد

به پیش چشم علی ریخت بر سرش زهراست

کسـی کـه گشـت بـه دور علـی چـو پروانه

چو شمع آب شد از غصه پیکرش زهراست

اگـر چــه غــصب شـده منبر علی «میثم»

خطابه خوان و سخنگوی منبرش زهراست

 غلامرضا سازگار

زمزمه ای فاطمیه - فاطمه یا فاطمه

این صفای سینه هامان از صفای فاطمه ست

هر چه داریم و نداریم از عطای فاطمه ست

چادر خاکی او بر قلب ما هم نور داد

باز هم در جان ما حال و هوای فاطمه ست

باز هم این سفره های هیئتی رونق گرفت

رونق این روضه ها از اعتنای فاطمه ست

باز هم مهدی ما شال عزا انداخته

باز دل خون از غم و سوز عزای فاطمه ست

بوی زهرا را گرفته باز شهر مصطفی

کوچه های شهر مست ربّنای فاطمه ست

آبرومان رفته اما باز هم ما را خرید

آنچه آورده است ما را هم وفای فاطمه ست

حاجت یک ساله میخواهی این شبها از او

دست رحمت بازوی مشکل گشای فاطمه ست

مریم و آسیه و حوا و آدم جای خود

خوب میدانیم عالم گدای فاطمه ست

من نمیدانم چه سِری است در خلقت ولی

خلق مجنون علی ، او مبتلای فاطمه ست

از همان اول خدا در شأن زهرا گفته بود

او برای حیدر و حیدر برای فاطمه ست

روضه اذان بلال

اذان بگو كه، یاس كبود دلتنگ است
اذان بگو كه اذان تو ، آسمان رنگ است

اذان بگو كه پس از رحلت رسول خدا
مصاحب دل من، ناله ی شباهنگ است

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن

** به بلال خبر دادن بی بی دلتنگ اذان گفتنت شده ، برو بالای مأذنه اذان بگو ، بگو چه خبره**

اذان بگو به صدای بلند، افشا كن
كه پشت پرده ایمان،  فریب و نیرنگ است

اذان بگو كه بدانند بعد پیغمبر
نصیب آینه های خدانما سنگ است

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم
ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

** اومد تو كوچه ی بنی هاشم، یه مدتی بلال از مدینه رفته، تا رسید جلوی در خانه ی فاطمه، همون دریه كه جبرئیل می ایستاد اجازه میگرفت **

نه من غبار یتیمی نشسته بر رویم
ببین جمال آینه هایم مكدر از زنگ است

بگو كه لحن مناجات من غم آهنگ است

***بگو آی مردم، این همون علی ِ كه پیغمبر جلوی شما دستشو بال آورد ، حالا همون دستارو با طناب می بندید، ای وای بر شما**

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند

** بهشون بگو رضایت من همه چیزه، بهشون بگو بابام گفته،  ان الله یغضب لغضب فاطمه، ویرضی لرضاها**

بگو كه فاطمه در حشر اگر ناز كند
كُمیت جمله شفاعت كنندگان لنگ است

**به این مردم یه پیغام دیگه ام برسان، آخ داد بیداد**

بگو كه فاطمه این یكی دو روز مهمان است
سفر به خیر بگویید وقت ما تنگ است

** رفت بالای مأذنه، همه می دونن ، بلال دیگه تو مدینه اذان نمیگه تا صدای الله اكبرش بلند شد، انگار بی بی یه جان تازه ای گرفت، اشاره كرد به بچه هاش زیر بغلامو بگیرند،
زینبم برو سجاده مو بیار، ایستاد به نماز تا بلال نام پیامبر رو برد ، عبارت تاریخه : فشهقت فاطمه، دیدن بی بی یه ناله ای زد،  و سقطت بوجه ها و غشیا علیها.
دیدن با صورت روسجاده اُفتاد ،  ان شاءالله هیج مادری جلو بچه هاش از حال نره، زینب سراسیمه دوید بطرف مادر ، حسین صدا زد :بلال دیگه ادامه نده ، مادرم از حال رفت ، حسینیا
روز عاشورا هم کربلا حجاج ابن مسروق میخواست اذان بگه ، ابی عبداله فرمود امروز میخوام علی اکبر اذان بگه آخه هروقت دلتنگ پیامبر میشم به علی نگاه میکنم هروقت یاد مادرم می افتم به علی نگاه میکنم
آخ دادبیداد دلا بسوزه برا اون لحظه ای که رسید کنار پیکر علی ، صدا زد علی جان (علی الدنیا بعدک العفا)

 

مادر

علامه امینی فرمود:هرکی عشق حضرت زهرا تو دلس داره میتونه حضرت زهرا را مادر بگه

مادر ای تنهاترین شب زنده دار 
مادر ای محبوبه شب در بهار 
مادر ای دشت شقایق در کویر 
مادر ای عطر حقایق در مسیر 
مادر ای پاکیزه دامن کوه درد 
مادر ای رخساره ی تو زرد زرد 
مادر ای گیسو طلایی ؛ نازنین 
مادر ای ماه خیالم ؛ مه جبین 
مادر ای روشنگر شب های تار 
مادر ای آرامبخش بیقرار 
مادر ای هر بوسه تو دلبری
مادر ای استاد مهر و سروری 
مادر ای آب حیات و ریشه ام 
مادر ای روح تو در اندیشه ام 
مادر ای تندیس عشق و سادگی 
مادر ای افتاده درافتادگی ****مادر ای هر لحظه چشمانت به در 
مادر ای بیخواب مانده تا سحر 
مادر ای گنجینه ایام و دوران شباب 
مادر ای از جان کباب و دل کباب 
مادر ای شهد لبانت شهد عشق 
مادر ای دامان پاکت مهد عشق 
مادر ای نوری ز انوار خدا در سینه ها 
مادر ای نور حقیقت در دل آیینه ها 
مادر ای لالای تو ویرانگر غم‌های من

مناجات باامام حسین (علیه السام)

ای چراغ شام تارم یا حسین

ای امید روزگارم یا حسین

ای قرار قلب زار عاشقان

من ز هجرت بی قرارم یا حسین

من گدای لطف و احسان تواءم

ای تو لطف بی شمارم یا حسین

من به درگاهت غلامی روسیاه

یا که عبدی شرمسارم یا حسین

چشم امیدم قیامت سوی توست

ای به محشر غمگسارم یا حسین

در قیامت من چه غم دارم به دل

گر تو باشی در کنارم یا حسین

من دل افگار و پریشان تواءم

ای شفای قلب زارم یا حسین

سینه زنی زمینه شهادت حضرت زهرا (سلام اله علیها)

هوامو داشته باش ، ببین که بی کسم
دلم پُر از غمِ ، به جونه تو قسم ...
 
آرومِ جونمی .. اشکِ رو گونَمی ..
مادر بچه هام ، خانومِ خونَمی ..
 
زهرایِ من نرو .. زهرایِ من نرو ..
_________
گرفته رنگِ غم ، تمومِ خونه رو
اگه میشه بمون ، اگه میشه نرو ..
 
بی تو حالم بده .. قصه هام بی حده ..
بشکنه دستی که ، به تو سیلی زده ..
 
زهرایِ من نرو .. زهرایِ من نرو ..
_________
هوامو داشته باش ، ببین که بی کسم
دلم پُر از غمِ ، به جونه تو قسم ...
 
آرومِ جونمی .. اشکِ رو گونَمی ..
مادر بچه هام ، خانومِ خونَمی ..
 
زهرایِ من نرو .. زهرایِ من نرو ..

روضه ومناجات حضرت زهرا (سلام اله علیها)

آقا سلام، روضه مادر شروع شد
باران اشک های مکرر شروع شد


آقا اجازه هست بخوانم برایتان
این اتفاق از دم یک در شروع شد


تا ریشه های چادر خاکی مادرت
آتش گرفت،روضه معجر شروع شد


فریادهای مادر پهلو شکسته ات
تا شد فشار در دو برابر شروع شد


این ماجرا رسید به آنجا که نیمه شب
بی اختیار گریه حیدر شروع شد


وقتی رسید قصه به اینجای شعر من
ایام خانه داری دختر شروع شد ...


دختر رسید تا خود آن لحظه ای که ظهر
یک ماجرا به قافیه سر شروع شد