برنامه کامل میلاد امام جواد علیه السلام

امشب به جهان مظهر سرمد آمد
 زیبا گلی از گلشن احمد آمد
 از خانه ریحانه  و هشتم مولا
 شاد باشید که سومین محمد آمد

امشب از لطف خداوند گلی وا شده است

 این گل از باغ رضا زینت دنیا شده است

 

 در سحرگاه دهم روز رجب سر زد ماه

 که جهان روشن ازاین ماه دل آرا شده است

 

 آمده نور دل حضرت ثامن به جهان 

یثرب از مقدم او طور تجلا شده است

 

 آسمان غرق ستاره شده از شور و شعف

 بار دیگر به جهان ماه هویدا شده است

 

 نهمین گلبن عصمت به جهان جلوه نمود

 عالمی مست بوی این گل زیبا شده است

 

 آمده مظهر خلاق مبین ، درجنت

 شادمان قلب نبی خواجه ی اسراشده است

 

 آمده ابن رضا ،نور دو چشمان رضا

 شادمان ازقدمش چهره ی بابا شده است

 

 چون خدا کرده عطا بر گل هشتم هدیه 

در جنان شاد دل حیدر و زهرا شده است

 

 سرزده ماه درخشنده ی آل عصمت

 روشن از نور رخش گنبدمینا شده است

 

 شادمان گشته دل جمله محبان زیرا 

هدیه‌ای ازسوی حق برهمه اعطاشده است

 

 امشب از یمن قدوم گل زهرای بتول 

بر همه عالمیان لیله ی احیا شده است

 

بسکه زیباست جواد ابن رضا،ارض و سما 

بهر دیدار رخش چشم تماشا شده است

 

 بر همه اهل جهان از کرم و لطف خدا 

این گل فاطمیون کعبه ی دلها شده است

 

 نهمین عصمت حق رهبر و روشنگر دین

 رهنمای همه ی مردم دنیا شده است

 

 در میان همه ی اهل زمین،اهل سما 

این پسر روح دعا ،مظهر تقوا شده است

 

 نجل سوم علی است او ،ملقب به جواد

 بعدهشتم مه دین برهمه مولا شده است

 

 کرم و جود و عطا، رحمت و ایمان و سخا 

همه با آمدن اوست که معنا شده است 

 

شاد باشیدزیمن قدم پاک جواد 

شامل ما کرم خالق یکتا شده است

 

 یک نگاهش برد از قلب همه عالم غم

 شیعه بایک نگه اوست که آقاشده است

 

 این جواد است که چون جدگرامش حیدر

 از کرامات خدا شافع عقبا شده است 

 

شکرلله شده ام عبد و غلام در او 

طبع من از کرم اوست که گویاشده است

 

 اینکه گردیده (رضا) ریزه خور خوان شما 

با دعا و کرم و لطف تو مولا شده است

......

در مدینه شور و غوغایی دگر برپا شده

 هشتمین منجی دین از لطف حق بابا شده
 سرزده نور ولا      شادمان گشته رضا
      یا جواد ابن الرضا(۴)

 خانه ی مولا امام هشتمین روشن شده 
از قدوم نور چشمانش جهان گلشن شده

 نخل دین داده ثمر   نور حق شد جلوه گر 
       ای عزیز مرتضی   یا جواد ابن الرضا 

درب رحمت بر روی اهل ولایت واشده 
دیده ی شیعه ز دیدار رخش بینا شده 
می وزد عطر جنان     بر قلوب شیعیان

      ای عزیز مرتضی      یا جواد ابن الرضا 

می زند بوسه برخسارچو ماهش مادرش
 همچوجان خویشتن بگرفته مولادر برش
 عطروبویش حیدری    خلق او پیغمبری
         یا جواد ابن الرضا 

شهر یثرب گشته از نور وجودش منجلی
 آمده در این جهان از لطف حق نهم ولی 
نور سرمد آمده     جان احمد آمده 
         یا جواد ابن الرضا 

در شب میلاد تو مولا منم مهمان تو 
گشته ام شرمنده از لطف تو و احسان تو 
ازخجالت گشته آب    سائلت راده جواب 
           یا جواد ابن الرضا 

در شب میلاد تو مولا منم بر تو پناه 
سائلت را از کرامت یابن زهرا کن نگاه 
تو ز نسل حیدری   در کرامت محشری
           یا جواد ابن الرضا 

......

 نوری ز حریم کبریا می‌آید
 با کوثر و قدر و هل اتی می آید
 نهم گل بوستان آل عصمت 
از راه جواد ابن رضا می آید

برنامه میلاد علی اصغر علیه السلام

هدیه ی خالق سرمد آمد

 گلی از گلشن احمد آمد

 اصغر آن غنچه ی گلزار بهشت

 هستی آل محمد آمد..

در دلم بار دگر شوری بپاست 

گاه در یثرب گهی در کربلاست

 

 مرغ طبعم باز سرگردان شده

 بین این ره واله و حیران شده

 

 باز روحم در جنان پرواز کرد

 از علی اصغر سخن آغاز کرد 

 

شهر یثرب گشته امشب طور او

 نور می بخشد به عالم نور او 

 

عالم هستی سراسر گشته نور

حوریان در گردش و غرق سرور 

 

نورحق امشب عیان گردیده است

 فطرس امشب شادمان گردیده است

 

 در جهان میگردد و دارد نوا 

آمده اصغر گل کرب و بلا 

 

نوشکفته غنچه ی آل رسول

 میوه ی عصمت گل ناز بتول 

 

شد مدینه از وجودش منجلی

 آمده بهرحسین سوم علی

 

 شور و غوغایی پدیدار آمده 

بر حسین فاطمه یار آمده

 

 در بغل بگرفته طفل ونورعین 

گاه مادر بوسدش،گاهی حسین 

 

مادرش بوسه به رویش میزند

 شاه بوسه بر گلویش میزند

 

 گاه می‌گرید حسین فاطمه

 گاه دارد بر لبش این زمزمه

 

 آمدی خوش آمدی ای اصغرم 

یاور و ای مونس و همسنگرم 

 

کربلایم را تو عزت می‌دهی 

قتلگاهم را تو زینت میدهی

 

 گرچه هستم نور شمس مشرقین 

نوربخش عالم هستی حسین

 

لیک با خون تو غوغا می کنم

 مشکل پیچیده را وا می کنم 

 

خون تو محشر شفاعت می‌کند 

بر همه آن دم عنایت می کند

 

 باب حاجات همه عالم تویی

 برنگین من علی خاتم تویی

 

 اصغر ای گل واژه ی زیبای عشق

 اصغر ای دیباچه ی تنهای عشق 

 

اصغر ای تک غنچه ی باغ ولا 

آخرین سرباز دشت کربلا

 

 من کجا مدح علی اصغر کجا ؟

من کجا مدح گل حیدر کجا؟

 

 جانم امشب در ثنایش بر لب است

 اولین مداح اصغر زینب است

 

 ای چراغ روشن گیتی فروز 

شام ظلمت های عالم را تو روز 

 

یک نگاهت کار موسی می کند 

خون تو کار مسیحا می کند

 

 باب حاجات تمام شیعه ای 

در گرفتاری کلام شیعه ای 

 

ذکر نامت عقده را وا می‌کند 

قطره اما کار دریا می کند

 

 جود و احسان و سخاوت بنده ات

 شد وفاداری علی شرمنده ات 

 

با نگاه خویش محشر می کنی 

طفل اما کار حیدر می‌کنی

 

 دستگیری می‌کنی در عالمین 

بر همه مولا تویی چونان حسین

 

 اصغر ای از توهمه شور ونوا

 حاجی شش ماه ی کرب و بلا

 

 ای امید تشنگان روز جزا 

دستگیر شیعیان مرتضی 

 

چشم امید همه بر خانه‌ات

 عالم امشب گشته مهمان خانه ات 

 

اصغرا امشب نظربنما به ما

بر ظهور مهدی امشب کن دعا 

 

جمع ما امشب نما حاجت روا 

قسمت ما کن مدینه، کربلا 

 

من (رضا) پیر غلام حیدرم 

رهرو مشی و مرام اصغرم 

 

ریزه خوار خوان احسانش منم

 کرده اصغر لطف مهمانش منم 

 

هر چه دارم هست من از هست اوست 

تا به محشر دست من در دست اوست

........

 امشب از لطف خدا بار دگر مه سرزده

 از گلستان ولایت علی اصغر آمده

 لاله ی احمر رسید در جهان اصغر رسید

 یا علی اصغر مدد(۲)

 

 بیت مولانا حسین بن علی گلشن شده

چشم این مادر ز دیدار رخش روشن‌شده

شد گل زهرا پدر شادمان از این پسر 

یا علی اصغر مدد(۲)

 

 امشب از یمن قدومش هردلی شدمنجلی

 روشن از ماه رویش بیت حسین بن علی

بهر این طفل رباب شادمانی شد ثواب

 یا علی اصغر مدد

 

 باز حسین‌بن‌علی از لطف حق بابا شده 

در مدینه از قدوم این پسر غوغا شده 

مست عطرو بوی او بوسه زد بر روی او

 یا علی اصغر مدد

 

 این پسر با اذن حق مشکل گشایی می کند

 هر دلی را این پسر کرببلایی می کند 

امشب ای نور الاه جمع ما را کن نگاه

 یا علی اصغر مدد

 

 در شب میلاد تو گردیده ام مهمان تو

 از کرم بنشسته ام بر سفره ی احسان تو 

بر تو هستم مستجیر از کرم دستم بگیر 

یا علی اصغر مدد

.........

الم ز شعف در تب و تاب آمده است
 فرزند عزیز بوتراب آمده است 
از خانه ی پرنور حسین بن علی
 اصغر گل بستان رباب آمده است

توسل به علی اصغر علیه السلام

توسل اسرا به علی اصغر (ع) برای روشن کردن چراغ عزاداری ها

مرتضی سرهنگی در بخشی از کتاب «محرم در اسارت» می‌نویسد:

یکی ـ دو هفته مانده به ماه محرم، فرماندهان اردوگاه، ارشدها را می‌خواستند و با توپ و تشر، آنها را تهدید می‌کردند که به افرادتان بگویید عزاداری نباید بکنند؛ چون در قانون اساسی عراق چنین چیزی نیست و از این حرف‌ها.

تهدید و هارت و پورت‌ عراقی‌ها، چه بود و چه نبود، عشق به امام حسین (علیه السلام)، با خون و گوشت و پوست آزاده‌ها عجین شده بود و به همین دلیل، ما نیز هفته‌ها قبل از رسیدن محرم، مانند محرم کشورمان، خود را آماده می‌کردیم، برنامه‌ریزی می‌کردیم، مداح‌ها تعیین می شدند، شعرا، نوحه‌های مذهبی می‌سراییدند و با دقت و مراقبت، مراسم نوحه‌خوانی وسینه‌زنی انجام می‌شد.

گاه، از روی ذوق و گاهی هم برای فرار از دام مراقبت‌های ویژه‌ای که سربازان می‌گذاشتند، بچه‌ها به دسته‌های چهار - پنج نفره تقسیم می‌شدند و هر دسته‌ای برای خودش مداحی داشت و نوحه‌ای و سینه‌ای، این روش خوبی بود و یک‌ بار نیز که سربازها پی به آن بردند، به فرمانده اطلاع دادند که او چون جو را آرام تشخیص داد، زیاد مته به خشخاش نگذاشت.

تزیین آسایشگاه‌ها متناسب با ماه محرم، از دیگر مراسم‌ رایج در اسارتگاه‌ها بود که به دست عاشقان حسینی انجام می‌شد. برای تزئین، پتوهای سیاه رنگ انتخاب و با صابون روی آنها جمله‌هایی مانند «السلام علیک یا اباعبدالله»‌ و… نوشته می‌شد.

بهترین خاطره‌ای که از محرم در اسارت دارم، به آن سالی برمی‌گردد که عراقی‌ها طبق عادت هر ساله‌، روز هفتم و هشتم محرم به همه آمپول‌هایی تزریق می‌کردند تا ایرانی‌ها نتوانند در روزهای تاسوعا و عاشورا عزاداری کنند. این کار شیطانی‌شان هر سال خوب نتیجه می‌داد و غیر از چند نفر که به «لطایف‌ الحیل» از زیر تزریق آمپول، جان سالم به در می‌بردند، بقیه چنان تب می‌کردند که تا چند روز در جا می‌افتادند.

اما یک بار وقتی عراقی‌ها به آسایشگاه ما آمدند، همه بچه‌ها به حضرت «علی‌اصغر(علیه السلام) » متوسل شده،‌ نجات خود را از آن دردانه کوچک امام حسین (علیه السلام) خواستند. قلب پاک بچه‌ها و نام پربرکت آن طفل خاندان پیامبر چنان اثر معجزه‌ آسایی داشت که هیچ یک از بچه‌ها- به جز یکی دو نفر که بیماری کم خونی داشتند - تب نکردند. عراقی‌ها که می‌دانستند آمپول‌ها کار خودشان را خواهند کرد، دیگر به سراغ آسایشگاه ما نیامدند و ما با خیال راحت، چراغ عزاداری حضرت حسین (علیه السلام) را روشن کردیم.

دیدم خودم بال و پرت می‌ریخت عباس

دشمن چگونه بر سرت می‌ریخت عباس

 

می‌خواستم ‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم

دیدم دوباره پیکرت می‌ریخت عباس

 

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته

دیدم‌ که اشک‌ مادرت می‌ریخت عباس

 

دیدم که مشکت تیر خورد و قطره قطره

سرمایه‌های آخرت می‌ریخت عباس

 

دیدم به یاد غربت من گریه کردی

خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

 

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده

هر لحظه رأس اطهرت می‌ریخت عباس

مرثیه حضرت عباس علیه السلام

دیدم خودم بال و پرت می‌ریخت عباس

دشمن چگونه بر سرت می‌ریخت عباس

 

می‌خواستم ‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم

دیدم دوباره پیکرت می‌ریخت عباس

 

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته

دیدم‌ که اشک‌ مادرت می‌ریخت عباس

 

دیدم که مشکت تیر خورد و قطره قطره

سرمایه‌های آخرت می‌ریخت عباس

 

دیدم به یاد غربت من گریه کردی

خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

 

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده

هر لحظه رأس اطهرت می‌ریخت عباس