دیدم خودم بال و پرت می‌ریخت عباس

دشمن چگونه بر سرت می‌ریخت عباس

 

می‌خواستم ‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم

دیدم دوباره پیکرت می‌ریخت عباس

 

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته

دیدم‌ که اشک‌ مادرت می‌ریخت عباس

 

دیدم که مشکت تیر خورد و قطره قطره

سرمایه‌های آخرت می‌ریخت عباس

 

دیدم به یاد غربت من گریه کردی

خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

 

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده

هر لحظه رأس اطهرت می‌ریخت عباس