بر چهره ‏ى آیینه ‏ى سرمد صلوات

بر نور دل على و احمد صلوات

در عید ولادت حسن بفرستید

بر نو گل خوشبوى محمد صلوات

 

ماه من از پرده بیرون شو ببین ماه خدارا

ماه عفو و ماه رحمت ماه تسبیح و دعا را

ماه توبه ماه بخشایش مه صدق و صفا را

ماه میلاد حَسن مرآت حُسن کبریا را

نیمه ماه خدا ماه علی را  جلوه گر بین

قرص خورشید محمد را در آغوش سحر بین

تو ولی حقی و حق خوانده بر هستی امامت

ثبت شد پیروزی اسلام در صلح و قیامت

وحی مُنزل هست مانند کلام ا.. پیامت

می نباید برد جز با عزت و تمجید نامت

               "میثم" این الهام را از آیه قرآن گرفته

       با تو لّای تو در دل پرتو ایمان گرفته                   

در مناقب ابن شهرآشوب آورده مردی شامی امام حسن رو دید. مقابل آن آقا ایستاد و شروع به ناسزا گفتن کرد . حضرت سکوت کرد و پاسخی نداد. وقتی آون مرد مسافر از دشنام گویی خسته شد، امام مجتبی با لبخندی به او سلام کرد وفرمود پیرمرد ! به گمانم غریبی ! اگر چیزی میخواهی بگو تابرات فراهم کنم ؛ اگر مرکبی میخوای ، گرسنه ای یا خسته ای بگو تا نیازت را برآورده کنم ؛ وقتی مرد شامی جملات محبت آمیز امام رو شنید شروع به گریه کردن کرد گفت : شهادت می دهم تو خلیفه ی خدا بر زمینی و بعد از این هیچ کسی رو بیشتر از شما دوست ندارم . اسباب و وسایلشو رو به منزل امام برد و از محبین این خاندان شد.

قربون کبوترای حرمت امام حسن

قربون اون همه لطف کرمت، امام حسن

اگه تو ردم کنی کجا برم امام حسن

شما رو  رها  کنم  کجا  برم  امام حسن

حبیبی امام حسن - حبیبی امام حسن (2)

 چی می شه این گدا رو توی مدینه راه بدی

مـــن آلوده رو بین زائرات پناه بدی

 

تو غریبی و منم غریبم اما چی می شه

دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی

حبیبی امام حسن - حبیبی امام حسن (2)

 می شه کنج حرمت گوشه قلب من باشه

ببینم مدینه رو اونجا  دل  من  وا بشه

به فدای کفترات که دوستدارم تُو دست تو

کفتری باشم که تنها تو اونو هوا کنی

حبیبی امام حسن - حبیبی امام حسن (2)

  ****** سالها ذکر من اینست و همه شب سخنم

که همه عمر گرفتار نگاه حسنم *****