سالروز وفات پیامبر (ص)

ماتم گرفت حال و هوای مدینه را

                      پوشید کعبه رخت عزای مدینه را

خاکم بسر که دست اجل تیشه بر گرفت

                          وزپا فکند نخل رسای مدینه را

رکن علی شکست زفقدان مصطفی

                      در بر گرفت خاک صفای مدینه را

آدم گریست تا که ملائک به رویدست

                        بردند سوی ِ سدره همای مدینه را

روزهای آخر عمر مبارک پیغمبر بود فرمود : بلال مردم خبر کن بیایند مسجد ،بلال فریاد زد مردم بیائید پیغمر می خواهد وداع کند امروز ، مردم آمدند مسجد، یک وقت دیدند زیر بغلها پیغمبرگرفتند وارد شد در حالیکه رنگ صورت حضرت پریده ،بالای منبر رفت ، شروع به صحبت کرد در بین سخنانش فرمود : مردم هر کسی حقی بر من دارد بیایید قصاص کند .

شروع به وصیت کردن کرد ، پیغمبر فرمود: دو چیز برای شما امانت می گذارم که با این دو چیز دنیا و آخرت شمارو آباد میکنه . یکی قرآن و یکی هم عترت عرضه بداریم یا رسول الله ! عجب این اُمت امانت داری کردند. قرآن را که پشت در و دیوار قرار دادند.

قرآن را که ریسمان به گردش انداختند، میان کوچه ها کشاندند .

قرآن را پاره پاره کردند، تیرباران کردند.

عترت را هم به کربلا کشیدند و بر نیزه ها کردن و آواره ی کوه و بیابان کردند.

در آن مرضی که پیامبر اکرم از دار دنیا رحلت کرد حضرت فاطمه به حضور پیامبر آمد و پیامبر مطلبی در گوش او فرمود که خندان شد عایشه می گوید من از علت تبسم فاطمه سوال کردم آن حضرت فرمود الان صلاح نیست وقتی که پیامبر خدا از دنیا رحلت کرد من راجع به تبسم از او پرسیدم حضرت فاطمه فرمود وقتی پیامبر خدا خبر وفاتش را به من داد من گریان شدم و چون فرمود تو اولین کسی هستی از اهل بیتم که به من ملحق میشی خندان شدم و از ابن عباس روایت شده است که پیامبر اکرم (ص)زمان مرگ صدیقه طاهره را هم تعین کرده و به دخترش فاطمه زهرا فرمود فاطمه گریه نکن بعد از من هفتاد و دو روز بیشتر عمر نمیکنی تا به من ملحق شوی و از این خبر زهرا متبسم شد.

 

منبع- بحارالنوار،ج39،ص55