مرحوم سید ابن طاووس مینویسه روز عاشوراکه ازنیمه گذشت وقتی یاران همه جانشون رو فدای کردن ، بنی هاشم به شهادت رسیدن ، نوبت به خود ابی عبداله رسید ؛ صدا زد هل من معین آیا یاوری هست هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّهِ؟، آیا کسی هست از حرم رسول خدا دفاع کنه ؟ آمد جلو خیمه ها صدا زد ناولینی ولدی الصغیر فرزند کوچکمو بیارید میخوام باهاش وداع کنم، خداکنه بین ما مادر فرزند مرده نباشه ، علی رو دست گرفت صدا زد یاقوم هذا الطفل یتلظی عطشا آی مردم این بچه داره تلظی میکنه ، یعنی اگه آب هم بهش برسه امیدی به ماندنش نیست ، هنوز حرف امام تمام نشده بود ، تیری به گلوی علی نشست فذبح الطفل من الاذن الی الاذن . شباهتی که حضرت علی اصغر(ع) و اباعبدالله(ع(  به آن مشترکند اینست که هر دو زمانی که جان در بدن داشتند سر از تنشان جدا شد. و این یعنی ذبح شدن تنها شهیدی که امام حسین(ع)  به آن نماز خواند و آن را دفن کرد، تنها شهیدی که تیری که به او خورد به سینه امام حسین(ع) اثر کرد.