غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد

 

افق افق دل من  را غبار می گیرد

نه با زیارت یاسین دلم شود آرام

نه با دعای سماتم قرار می گیرد

 نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است

که نغمه عشراتم به بار می گیرد

دل صنوبریم زین هوای مه آلود

نه از فراق که از انتظار می گیرد

قسم به عصر که خسران قرین انسان است

مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد