برنامه کامل ایام اسارت آل اله - اسارت بی بی زینب سلام اله علیها
حسن لطفی :
آیِنه در آیِنه نورِ مُکَرَم زینب است
جلوه در جلوه تجلیاتِ خاتم زینب است
خطبه در خطبه امیرالمؤمنین دَم زینب است
زُهره در زُهره ظهورِ اسمِ اعظم زینب است
آنکه با عشقِ حسینی گَشته همدم زینب است
با مُسَمَط با قصیده با غزل با مثنوی
صائِبی از اصفهان و بیدلی از دهلوی
جودی و یَغما و نَیِر شهریار و مولوی
می بَرَد اما دلم را مصرعی از مُنزوی
این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است
نامِ او پُر کرده عالم را حجابش بیشتر
خُطبه اش بنیان کَن و فصلُ الخِطابش بیشتر
غیرتش مبهوت ساز است،انقلابش بیشتر
محملش دارد تماشا و رکابش بیشتر
گفت با عباس پُشتیبانِ پرچم زینب است
شمع اگر این است دل پروانه باشد بهتر است
مِی اگر این است پُر پیمانه باشد بهتر است
سر اگر خاکِ درِ میخانه باشد بهتر است
عقل در توصیفِ او دیوانه باشد بهتر است
در شهامت برتر از سارا و مریم زینب است
عشق وقتی می تپد عاشق پرستو میشود
دستِ عاشق زود از حالِ دلش رو میشود
هر که با خورشید شد آیینه ی او میشود
دخترِ شاهِ نجف هم شاه بانو میشود
یک تن اما حامیِ ناموسِ عالم زینب است
از همان اول خدا میخواست او را شُد حسین
اصلاً او با اولین پلکِ تماشا شُد حسین
فاطمه شُد مرتضی شُد پیش از آنها شُد حسین
گرچه نامش بود زینب بعدش اما شُد حسین
او حسین است و حسینش هم مُسَلَم زینب است
گرچه بر بال و پرِ خود سلسله دارد هنوز
او که باشد سایبانی قافله دارد هنوز
میرود پشتِ برادر فاصله دارد هنوز
با سرِ هر زلفِ او صدها گله دارد هنوز
آنکه ریزد در فراغت اشک ماتم زینب است
---------------
گفت:داداش! اسارت،غریبی،بی کسی، همه یه طرف،اما داداش! وقتی جلو بچه ها می زدنم ،خیلی خجالت می کشیدم، تازه فهمیدم چرا مادرم با داداش حسنم سر سنگین بودم ، هی از هم خجالت می کشیدن، آخه وقتی یه مادر رو جلو بچش بزنن خیلی خجالت زده میشه ، امام باقر علیه السلام فرمود در مسیر اسارت دستهای مارو با ریسمان بسته بودن ، وقتی مابچه ها زمین میخوردیم عمه جانم آهسته راه می رفت می اومدن میزدنش .
دل سوخته دلها بود محفل زينب
امان از دل زينب، امان از دل زينب
همان داغ برادر، بود قاتل زينب
امان از دل زينب، امان از دل زينب
دو چشمش به برادر، دو دستش به سلاسل
نگاهي به حسينش، نگاهي سوي قاتل
کند گريه به زخمِ، سرش، چوبه ي محمل
که از خون جبين، سرخ شده محمل زينب
امان از دل زينب، امان از دل زينب
سر از سنگ شکسته، قد از غصّه خميده
به دل داغ برادر، ز رخ رنگ پريده
شرارش به دل زار، اشکش به دو ديده
بوَد از همه عالم، فزون مشکل زينب
امان از دل زينب، امان از دل زينب
فلک محو کمالش، ملک مات جمالش
شکسته کمر کوه، ز اندوه و ملالش
کند تا به سر ني، تماشاي هلالش
امان از دل زینب ..
بر بنی الزهرا جسارت شد / رزق آل الله اسارت شد
قلب عترت خسته / دست زینب بسته
مادری گرید با/پهلوی بشکسته
نوحه خواند کوثر/همنوا با حیدر/ای غریب مادر
یا ابا عبدالله...
پرچم نهضت بعد از دلبر/بر روی دوش دخت حیدر
مثل گل پژمرده/با دلی افسرده
بهر حفظ اسلام/تازیانه خورده
ناله دارد خواهر/با دو چشمان تر/ای غریب مادر
یا ابا عبدالله...
یاد عاشورا چشم یاران/جمله می بارد همچون باران
ذکر ما یا زهراست/هر زمان عاشوراست
بر عبادُ الرّحمن/هر کجا کربلاست
مثل عون و جعفر/کن قبول از ما سر/ای غریب مادر
یا ابا عبدالله...
شیخ عباس قمی (ره) در نفس المهموم آورده :
راوی میگه کاروان اسرا رو به مجلس ابن زیاد بردن ؛ نانجیب رو تخت نشسته بود رو کرد به بی بی زینب صدا زد گفت : خدارو شکر رسوا شدید ، کَیْفَ رَاَیْتِ صُنْعَ اللهِ بِاَخیکِ دیدی خدا با برادرت چه کرد ، بی بی فرمود ، مارایت الا جمیلا چیزی بجز زیبایی ندیدم بزودی خدا بین تو آنها حکم میکند
کعبه بی نام و نشان می ماند اگر زینب نبود
بی امان دارالامان می ماند اگر زینب نبود
گرچه دادند انبیا هر یک نشان از کربلا
کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود
مکتب سرخ تشیع کز غدیر آغاز شد
تا ابد بی پاسبان می ماند اگر زینب نبود
مکتب قرآن که از خون شهیدان جان گرفت
بی تحرّک هم چنان می ماند اگر زینب نبود
مجری احکام قرآن او بُوَد با صبر خویش
دین حق بی حکمران می ماند اگر زینب نبود
کرد اسلام حسینی از یزیدی را جدا
حق و باطل توأمان می ماند اگر زینب نبود
در شناسای مسیر حق و باطل فکرها
بی گمان اندر گمان می ماند اگر زینب نبود
شد گلستان کربلا از لاله های احمدی
وین گلستان در خزان می ماند اگر زینب نبود
شعله عالم فروز نهضت سرخ حسین
زیر خاکستر نهان می ماند اگر زینب نبود
ناله مظلومی لب تشنگان دشت خون
در گلو گاه زمان می ماند اگر زینب نبود
فارسان صحنه هیهات منّا الذّله را
داغ ناکامی به جان می ماند اگر زینب نبود
ای «مؤید» هر چه هست از زینب و ایثار اوست
جان هستی ناتوان می ماند اگر زینب نبود
شاعر : سید رضا مؤید
يحيي مازني روايت کرده است:
«مدتها در مدينه در خدمت حضرت علي (ع) به سر بردم و خانه ام نزديک خانه زينب (س) دختر اميرالمؤمنين (ع) بود. به خدا سوگند هيچ گاه چشمم به او نيفتاده صدايي از او به گوشم نرسيد. به هنگامي که مي خواست به زيارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص) برود، شبانه از خانه بيرون مي رفت، در حالي که حسن (ع) در سمت راست او و حسين (ع) در سمت چپ او و اميرالمؤمنين (ع) پيش رويش راه مي رفتند.
با استعانت از خداوند متعال و عنایات اهل بیت (علیهم السلام) بانک اشعار و مطالب مورد نیاز مداحی با رعایت شأنیت بزرگان دین در این مجموعه گردآوری شده و در مناسبتهای ملی و مذهبی تا حدی میتواند نیاز مادحین بزرگوار را برآورده نماید. انشااله دوستانی که از این مختصر مطالب بهره مند شدند نثار روح شهید رمضان عنایتی از شهدای کربلای شلمچه صلوات هدیه کنند.