با چشم پر زخون یا ایها الناس
تیر آوردم برون از چشم عباس
من بی علمدار او کشته ی یار
واویلا، واویلا، آه و واویلا

قرآن مرتضی نقش زمین شد
پرپر باغ گل ام البنین شد
صدپاره پیکر بی دست و بی سر
واویلا، واویلا، آه و واویلا

دستی که بوسه زد دست خدایش
کردند باتیغ کین ازتن جدایش
یا ایها الناس شدکشته عباس
واویلا، واویلا، آه و واویلا

سقا خیری ندید از آب دریا
دریا خون گریه کرد برحال سقا
سقا فدا شد دستش جدا شد
واویلا، واویلا، آه و واویلا

بردسته گل های باغ مدینه
سقایی می کند چشم سکینه
با چشم گریان با کام عطشان
واویلا، واویلا، آه و واویلا

ای تشنگان دگر سقا ندارید
در خیمه نام آب برلب نیارید
سقا فدا شد دستش جدا شد
واویلا، واویلا، آه و واویلا

عباس در علقمه تنهای تنها
جسمش چون لاله شد نقش چمن ها
تن پاره پاره دل پر شراره
واویلا، واویلا، آه و واویلا