هم علمدار توام هم گرفتار توام

یوسف فاطمه من همه جا یار توام

مادرم ام بنین خون ز چشم افشانده

همچو پروانه مرا دور سرت گردانده

من که در تاب و تبم ساقی تشنه لبم

آید از گل بویی آمده بانویی

همچو مادر از من میکند دلجویی

بشنو تا که بگویم چه نشانی دارد

روی نیلی شده و قد کمانی دارد

کنار علقه غوغاست مادر

سرم بردامن زهراست مادر

زپشت پرده خونین چشمم

کبودی رخش پیداست مادر