برادر غریب من من زینب هستم

کنار قبر خاکی ات جان بر لب هستم

کنار قبر تو حسین من دل غمینم

زائر قبر تو حسین در اربعینم

با چشم گریان آمدم ای نور دیده

کنار قبر تو منم قامت خمیده

از سفر شام بلا برگشته‌ام من

سوی حریم کبریا برگشته ام من

با تو بود این گفتگویم ای برادر

شرح سفر با تو بگویم ای برادر

بعد از تو زد دشمن ز کین آتش به خیمه

رأس تو را آن بی حیا زد روی نیزه

برادرم بعد از تو خون گشته دل من

ظلم عدو شرر زده بر حاصل من

بعد از تو دشمن زخم خواهر را نمک زد

بر کودکان و بر یتیمانت کتک زد

اهل حرم را دشمنت زد بی بهانه

گاهی به کعب نی گهی با تازیانه

ای نور دیده بعد تو رفتم اسیری

اما به کوفه خواهرت کرده امیری

با خطبه ی غرای خود غوغا نمودم

من دشمنانت را حسین رسوا نمودم

بدتر ز ظلم کربلا شام بلا بود

ظلم و ستم بر ما به پنهان و ملا بود

هر لحظه ظلم شامیان برما عیان بود

ناموس تو در بین آن نامحرمان بود

مست غرور از کین یزید بی حیا بود

رأس تو یا مولا در آن تشت طلا بود

در تشت زر جان امیرالمؤمنین بود

گریان بابای غریبش ساجدین بود

ای قاری قران زدی تو دم ز محبوب

می زد به لب هایت یزید بی حیا چوب

دیدم کنار تشت زر ماه مدینه

می زد به صورت زین غم و ماتم سکینه

بر من دعا کن یا حسین حاجت بگیرم

من در کنار قبر پک تو بمیرم

#رضا_یعقوبیان

#اربعین