من اخرين قربانى خون خدايم

پرچم به دوش مجتبى در کربلايم

رسيدم کنارت _ کنم جان نثارت

عمو عمو جان

از قتلگه تا سوز آهت را شنيدم

پاى برهنه تاکنار تو دويدم

جسم تو را در زير تيغ و نيزه ديدم 2

به هم خورده مويت _فداى گلويت

عمو عمو جان

مانند جسمت پيکرم در خون نشسته

تير عدو راه نفس در سينه بسته

شد مثل زهرا مادرم دستم شکسته 2

ببين نور ديده _شدم سر بريده

عمو عمو جان

تير سنان جسم تو را از هم دريده

از ماتمت شد قامت عمه خميده

مثل عمو شد دست من از تن بريده

ببين يابن الزهرا _ سرم گشته دعوا

عمو عمو جان