نظر لطف تو ما را به دو دنیا کافی است

تشنه را جرعه ی آب از همه دریا کافی است

ای علی اصغر مظلوم حسین ابن علی

این تولا و توسل به تو ما را کافی است

 

شب جمعست شب زیارتی اربابه دست توسلی به باب الحوائج شش ماهه ابی عبداله انشااله شهدامون فیض ببرن گذشتگان بانی مجلس فیض فیض ببرن بااهل خیمه وداع کرد یارانش همه شهید شدن – دیگه یاری نداره – صدا زد یا زهیر یا بریر یا حبیب قومو رحمکم اله- برخیزید خدا شما رو رحمت کنه – یه وقت صدای گریه کودکی رو شنید یعنی باباجون من هنوز هستم – فرمود کودکمو بیارید میخوام باهاش وداع کنم – اینقدر این بچه تشنس که لبهاش ترک خورده – چشمها گود رفته – داره تلظی میکنه – ابی عبداله علی رو رو دست گرفت به سمت میدان رفت صدا زد ان لم ترحمونی فارحمو – اگه به من رحم نمی کنید به این کودک رحم کنید داره تلظی میکنه - خوشا بحال اونایی که شبای جمعه یه حال خوشی دارن تا نام ابی عبداله رو میشنون اشکاشون جاری میشه - ایشالا به برکت همین اشکا برات زیارت کربلا تو بدن – اینقدر این صحنه به دل دشمن تاثیر کرد که ابن سعد احساس خطر کرد به حرمله دستور داد بزنش نانجیب گفت پسر رو بزنم یا پدر رو گفت مگه سفیدی زیر گلو رو نمیبینی – ابی مخنف مینویسه حرمله تیری سه شعبه به سمت علی رها کرد تیر مثل شمشیر گلوی کودک رو پاره کرد - وقتی کاروان به کربلا رسید خانم زینب خودشو برا هر مصیبتی آماده کرده بود - الاّ اینکه ببینه به فرزند شش ماهه برادرش رحم نمیکنن – حالا همه با هم با خانم زینب همنوا بشیم - حسین جان

 

درآغوش پدر جان داد اصغر

دگر از گریه ها افتاد اصغر

گلوی شیر خوار را تیر بشکافت

علی اصغر سوی دادار بشتافت