وقتی کاروان به کربلا رسید عباس زانو رکاب زد علی اکبر دست راست عمه رو گرفت قاسم دست چپ عمه رو عقیله ی بنی هاشم داره از ناقه پیاده میشه با چه عظمتی چه شکوهی چه جلالی اما بمیرم عصر عاشورا یه نگاهی به طرف مدینه کرد یا جدّا ببین دارن اهل بیتتو به اسیری میبرن - اون عالم ربانی ملاسلطانعلی تبریزی میگه در عالم مکاشفه امام زمان رو دیدم عرضه داشتم آقا جان در زیارت ناحیه مقدسه میخوانیم و لابکین لک بدل الدّموع دما - آقاجان اون مصیبتی که شما براش بجای اشک خون گریه کردی آیا مصیبت شهادت علی اکبره ؟ فرمود نه عرضه داشتم آقاجان آیا مصیبت شهادت قمر منیر بنی هاشمه فرمود نه اگه عباس هم بود خون گریه میکرد عرضه داشتم آقاجان آیا مصیبت شهادت جد غریبت ابی عبداله بود فرمونه گفتم پس کدام مصیبت اینقدر به دل شما سنگین بوده فرمود مصیبت اسیری عمه جانم زینب

باورت بود که در حال اسیری ببرند    دختر فاطمه را در ملاء عام حسین