هر صبح و شام حال بکایی به ما بده

یاصاحب الزمان

ماه خدا زنیمه گذشت و نیامدی

لطفی کن و بیا و صفایی به ما بده

حالاهرجای مجلس نشستی همه باهم با توجه و توسل دعای سلامتی آقا و ولینعمتون رو زمزمه کنیم الهم کل لولیک

- آقاجانم امروز به عزای جدغریبت نشستیم خودت عنایتی کن .

 

غزل سالروز شهادت

علی امشب (دیگر) چرا بهر عبادت بر نمی خیزد

 چرا شیر خدا از بهر طاعت بر نمی خیزد

 

 

خدا جویی که از یاد خدا یکدم ، نشد غافل

 چه رخ داده که از بهر عبادت بر نمی خیزد

 

از آن ضربت کـه بر فرق علی زد زاده ملجم

 یقین دارم کـه از جا تا قیامت بر نمی خیزد

 

به محراب دعا در خون شناور گشته شیر حق

 دگر بهر دعا آن ابر رحمت بر نمی خیزد

 

طبیب ، زخم سرش را دید و گفت با حسرت

علی دیگر از این بستر سلامت بر نمی خیزد

نوحه 

ای علی جانم علی ای علی جانم علی

مسجد کوفه بگو از فرق مجرح علی(ع)

پر زده از بام تن تا به خدا روح علی(ع)

مسجد کوفه بگو مولای مظلومان چه شد

حُجّت الَّه ، جانِ احمد ، ناطق قرآن چه شد

ای علی جانم علی ای علی جانم علی

کن عنایت بار اِلها سائل این خانه را

این منم در میزنم بگشا در کاشانه را

کن گذر از ما به حقّ ناله های حیدری

 که نمی آید دگر سوز صدای حیدری

ای علی جانم علی ای علی جانم علی

آمدم پیش تو با فرط گناهم ربّنا

لیلته القدر است و من نامه سیاهم ربّنا

 آمدم تا بگذری از جرم بی پایان من

حیّ من  معبود من یکتای من  یزدان من

امروز دلهارو روانه حرم با صفای حضرت امیر کنیم – خدایا ممنونیم یه فرصت به مادادی در عزای مولامون اشک بریزیم . اثمرابن عمر طبیب امام بود با دیدن زخم متوجه شد امیدی به زنده ماندن حضرت نیست گفت به فرزندانش بگید اگه وصیتی داره انجام بدن : آخ بمیرم برات – اولین وصیت آقا این بود که با اسیر تون مدارا کنین –بهش آب و غذا

بدین – هروقت نگاه مولا به حسنین می افتاد میگفت اینجور گریه نکنید

 

دل با با رو آتیش نزنین و لی هروقت به زینب نگاه میکرد خود مولا گریه میکرد. طبیب گفت شیربرا  آقا خوبه خبرتو کوفه پیچید ایتام کوفه هر کدام با کاسه شیر در خانه مولا صف کشیدن ظرف شیری به آقا دادن مقداری میل کرد بقیه رو فرمود به ابن ملجم بدید  مردانگی رو ببین .