به ذره گر نظر لطف بوتراب کند ...

آن ذره به آسمان رود و کار آفتاب کند ...

***

ملاعباس روضه خوان شمال بود ، یه عده که صدای خوبی داشتن تو شهر چاووشی می کردن که آقا هفته ی دیگه فلان روز صبح حرکت به سمت کربلاست ، این کاروان به هر شهری می رسید چاووشی می کرد ، یه سالی ملا عباس کم آورد باقی آورد ، بدهی آورد ، جوونها گفتن ملا بریم کربلا ؟!! گفت نه من بدهی دارم ، گفتن مگه ما مردیم ، بدهی تو میدیم ، بدهیش رو دادن ، جوانها باهاش رفتن کربلا ، از دور پنج شنبه غروب نشون داد جوونها اون دو تا مناره قبر و حرم آقا سیدالشهدا(ع) و ابوالفضل(ع) شب بخوابیم ، گفتن نه شب جمعه هست بریم کربلا ، اومدن و رفتن حرم و روضه ی علی اکبر (ع) خوندن و آمدن کاروانسرا ، می گفت تا منه مرشید عباس یا ملا عباس اومدم بخوابم چشمام گرم شه ، دیدم در میزنن ، کیه این وقت شب دم کاروانسرا ؟!! اومدم در کاروانسرا رو باز کردم دیدم یه غلامی ست ، اما آقاست..." کوچه به نورش روشنه ، بله؟ گفت فلانی ، گفتم خودمم " گفت برو همه رو صدا کن آقاتون داره میاد دیدنتون ، گفتم کدوم آقا؟!! گفت همون آقایی که این همه راه اومدی براش" گفتم سید الشهدا ؟!! گفت آره" گفتم ما میریم ؟ گفت نه ! آقا خودش میاد ، میگه همه رو صدا کردم ، تا اومدیم نشستیم دیدیم در کاروانسرا باز شد ، پسر فاطمه آمد با اصحاب ..." حرفم اینه ، تا اومدیم پاشیم گفت جان حسین پا نشید ... خسته اید ... پاهاتون درد می کنه ... *بچه ها ، رفقا ، محرم ، فاطمیه ، ماه رمضان مردونه برا خدا کار کنید ، دیگه جون نداشته باشی راه برید ، خورد و خمیر باشی ، خسته ، کوفته ، مثه اینکه ماه ها کار کردی ...* جان حسین بشینید پاهاتون درد می کنه ، آقا نشست کنار ما" فرمود من به سه دلیل آمدن دیدنتون :

1 _ هر کی به دیدنم بیاد به دیدنش میام ، هر سلامی علیک داره ، هر رفتی اومد داره ...

2 _ سلام حسین رو به اون هیئتیه تو شمال دارید ، پیرمرده ، کفش ها رو جفت می کنه " سلام حسین رو به اون پیرمرده برسانید " این حسینیه آقا داشته ، مداح داشته ، خادم داشته ، آشپز داشته ، بانی داشته ، میوندار داشته ، اما یه پیرمرده دم در دل حسین رو برده ؛ با چه عشقی این کفش ها رو تمیز می کرده که آقا میگه سلام حسین رو به اون برسون ..."