بابا حسین جان،بنگر که چشمم گشته از داغ تو گریان

کنج خرابه،هستم به یاد غربتت زار و پریشان،بابا حسین جان

بابا حسین جان...

بابای خوبم،اندوه جانم از غم تو بی کران است

بابای خوبم،روی لبِ تو جای چوب خیزران است،آه و واویلا

بابا حسین جان...

ای سر بریده،اشک بُوَد از داغ تو هر دم روانه

ببین ای بابا،جسمم شده نیلی ز ضرب تازیانه،آه و واویلا

بابا حسین جان...