در حاشیه یکی از کتب خطی چنین آمده است که روزی حضرت  امیردست مبارک خود را به سمت راست چپ وجنوب وشمال حرکت میدادند عمر ملعون پرسید که یا علی چه میکنی فرمودند روزی حیوانات را تقسیم میکنم عمر گفت یا علی من امروز چه خواهم خورد فرمودند شیر برنج عمر گفت امروز به صحرا میروم ومیگردم تا دروغ علی معلوم شود پس از مدینه بیرون آمد ناگاه به چند ساربان برخورد کرد که شیر برنج از شیر شتر میخوردند عمر را گفتند بنشین وشیر برنج بخور عمر گفت میروم او را نشانیدند وشیر برنج در نزد او گذاشتند گفت  نمیخورم او را زدند تاخورد پس برخواست وگفت آنچه نصیب است نه کم میدهند گر نستانی به ستم میدهند