پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

همين كه چشم زينب عليهاالسلام به بدن نازنين برادرش افتاد دید گلوی برادرو با خنجر پاره پاره کردن ، بدن حسینش عريان رو زمین افتاده صدا زد أانت اخی – آیا تو برادر منی ؟


راوي مي گويد: به خدا قسم! فراموش نمي كنم، زينب عليهاالسلام دختر اميرالمؤمنين عليه السلام را كه به آواز حزين و دل غمين مي گفت:

«وامحمداه! صلي عليك مليك السماء، هذا حسين مرمل بالدماء، مقطع الأعضاء [و بناتك سبايا، الي الله المشتكي، و الي محمد المصطفي، و الي علي المرتضي، و الي حمزة سيدالشهداء»؛


... اين حسين توست كه بدنش را به خونش رنگين و اعضاي شريفش را پاره پاره كرده اند و ما دختران توايم كه ما را به اسيري گرفته اند، به سوي خدا شكوه مي كنم و مصيبت و درد دل خود را به سوي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم و علي مرتضي عليه السلام و حمزه ي سيدالشهداء عليه السلام مي برم.

راوي گويد: «فوالله! أبكت كل صديق و عدو»؛ به خدا قسم! هر دوست و دشمن را به گريه درآورد .

در بعضي از روايات وارد شده: حتي اين كه آن قدر اشك از چشم هاي اسبان مخالفان جاري شده بود كه سم هايشان از اشك ديده ي آنها، تر شده بود.

صاحب «منتخب» شيخ فخرالدين رحمه الله روايت كرده:

هنگامي كه ام كلثوم عليهاالسلام برادر مظلوم خود را ديد كه با بدن برهنه بر زمين افتاده و بادها بر آن جسم شريف و بدن لطيف مي وزد، خود را از بالاي شتر بر زمين انداخت و كنار آن بدن مطهر آمد و آن را در آغوش گرفت و به گريه و ناله مي گفت:

يا رسول الله! فرزندت را ببين كه بي غسل و بي كفن بر زمين افتاده و بادها به جامه ي غبارآلود او كفن پوشانيده و بدنش را به خون گردنش غسل داده شده و اين اهل بيت او هستند كه آنان را اسير كرده و به ذلت به هر طرف مي دوانند. دوستي نيست كه دفع شر از آنان نمايد و اينك سر شريف اوست كه با سرهاي اولادش بر نيزه ها زده اند.
وقتي آن جماعت بي دين اين صحنه را ديدند او را باجبر و زور نيزه، از آن بدن شريف جدا كردند. [3] .

  

[1] اللهوف: 180 و 181، بحارالانوار: 58/45 و 59.

[2] المنتخب: 457/2.