از همان روز که از دامن مادر زادم

بود زخمت به جگر نعمت مادر زادم

سال ها بود که در بند تعلّق بودم

از زمانی که اسیر تو شدم آزادم

خواستم تا که بر آرم سر از این هفت سپهر

خم شدم سجده به خاک قدمت بنهادم

هرچه دارم همه از پاکی مادر دارم

رحمت حق به روانش که حسینی زادم

پیش از آنی که پدر جانب مکتب بردم

الف قامت عبّاس تو بود استادم

عید نوروز منِ دلشده آنروز بود

که شرار غمت آمد به مبارکبادم

«میثم» از عالم دیوانگی این را دانست

از زمانیکه خراب تو شدم آبادم