غزل - امام زمان عج
دولت این است که یک لحظه گدای تو شوم
کی دهد دست که خاک کف پای تو شوم
شرف بنده گی توست زیاد از سر من
بار ده بلکه سگ درب سرای تو شوم
کم از آنم که کنم از سر کوی تو عبور
باز دادی رهم ای من به فدای تو شوم
با همه زشتی و آلوده گی و رو سیهی
باورم بود که مشمول عطای تو شوم
سینه چاک دم تیغ تو سمن رویان اند
من کی ام تا سپر تیغ بلای تو شوم
ای مسیح دل و جان همه عالم چه شود
زنده با یک نفس روح فزای تو شوم
ای خوش آن دولت بیدار که در نیمه شبی
دیده بر هم نهم و خواب نمای تو شوم
ای کرامت به تو زنده کرمی کن بگذار
تو برای من و من نیز برای تو شوم
دوست دارم که غبار سر کویت گردم
به امیدی که هوایی به هوای تو شوم
به عزا خانه ات از لطف و کرم خاکم کن
بلکه مشت گلی از اشگ عزای تو شوم
«میثم» بی سر و پا را زکرم دست بگیر
که نهم جان به کف و بی سر و پای تو شوم
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۵ ساعت 13:45 توسط رضا نائینیان
|
با استعانت از خداوند متعال و عنایات اهل بیت (علیهم السلام) بانک اشعار و مطالب مورد نیاز مداحی با رعایت شأنیت بزرگان دین در این مجموعه گردآوری شده و در مناسبتهای ملی و مذهبی تا حدی میتواند نیاز مادحین بزرگوار را برآورده نماید. انشااله دوستانی که از این مختصر مطالب بهره مند شدند نثار روح شهید رمضان عنایتی از شهدای کربلای شلمچه صلوات هدیه کنند.