*مرحوم كاشف الغطاء ، به دلیل اینكه شب قدر رو در كربلا درك كنه،یك سال موند تو كربلا،هر شب رفت احیاء گرفت تو حرم،میگه:یه شب ِ عرفه رفتم وارد حرم آقام ابی عبدالله بشم،دیدم پیرمردی دم در حرم ایستاده،فرمود:فعلاً نمیشه وارد شد،گفتم چرا؟گفت:آخه حرم قرق ِ،مگه كی تو حرم ِ؟گفت:مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها،صبر كنید فاطمه بره،بعد شما بیایید تو حرم،گفتم:شما كی هستید؟ گفت: من حبیب بن مظاهرم،گفتم:حبیب یه سئوال ازت دارم،تنها كسی كه دوبار برای حسین جان داد تو هستی،آیا حاجتی،نیازی،آرزویی داری؟یه آهی كشید و گفت: آری حاجت دارم،من آرزو دارم مثل شما تو روضه ی اربابم بشینم.*