امشب  شبِ امیرالمومنینه – چقدرآرزو داشتیم همچین شبی روبروی ایوان نجف عزاداری میکردیم – تصور فرزندان حضرت دور بسترش جمع شدن – خدانکنه هیچ کس عزیزشو به این حال ببینه – مخصوصا اگه بچه ها داغ مادر دیده باشن حالا با چه حالی دارن به بابا نگاه میکنن – امشب شبِ یتیمی اربابمونه – حسینی گریه کن – ابالفضلی ناله بزن – اصلا امشب شب یتیمی همه ی ماست – مگه پیامبر نفرمود ( انا و علیُ اّبّواه هذه الامه ) – یه وقت حضرت فرمود همه برن بیرون فقط بچه های فاطمه بمونن – حتما یه وصیت مهمی داره - با اشاره چشم سراغ عباسشو گرفت – بگید عباسم بیاد – تا عباس وارد خانه شد - دست زینب رو گرفت تو دست عباس گذاشت – فرمود عباسم (هذه ودیعهُ منی علیه ) زینب امانت من پیش شماست – بیست و یک سال گذشت – یه وقت بی بی زینب عصر روز یازدهم محرم همه رو که سوار ناقه ها کرد – یه نگاهی به طرف نهر علقمه – نگاهی به طرف گودال قتلگاه – کجایید برادران خوبم – مگه بابام نفرمود زینب امانت من پیش شماست – ببینید دارن زینبو به اسارت میبرن .

باورت بود که در حال اسیری ببرند     دختر فاطمه را در ملاء عام حسین ... حسین جان